گفت وگو با سارا وخشوری؛ رئیس موسسه مطالعات انرژی SVB

بحث خروج آمريکا از برجام و اعمال تحريم هاي يک جانبه از سوي اين کشور عليه جمهوري اسلامي ايران، يکي از موضوعات و مسائل مهم ماه هاي اخير در دنياي سياست و محافل مختلف ديپلماتيک است، موضوعي که به دليل اهميت انرژي و آثار آن بر بازارها و اقتصاد جهاني، بسياري ار کشورهاي مختلف را درگير خود کرده است، از اين رو براي بررسي اهداف تحريم هاي آمريکا عليه ايران، پيامدهاي آن بر بازار انرژي، سياست و برنامه ديگر کشورها و مسائلي از اين قبيل به گفت وگو با سارا وخشوري، رئيس موسسه مطالعات انرژي SVB و کارشناس امنيت انرژي و مطالعات خاورميانه پرداختيم، متن اين گفت وگو را مي توانيد در ادامه بخوانيد.

به عنوان اولين پرسش، شايد مناسب باشد که به مصاحبه اي که سال گذشته با شما داشتيم، رجوع کنم. در آنجا اشاره کرديد که روندهاي جهاني انرژي به نحوي است که بازيگران عمده از نبود ايران در بازار انرژي سود مي برند. آيا معتقديد حوادثي که از جولاي سال گذشته تا امسال اتفاق افتاده؛ از جمله خروج آمريکا از برجام و تشديد تنش ها بين ايران و عربستان، در پازل مربوط به حذف ايران از بازار انرژي جاي مي گيرند؟

بله درست است، البته من معتقدم که اين يک داستان کاملاً انرژي نيست، بلکه بخشي از اين داستان براي آمريکا و عربستان جنبه سياسي و امنيتي دارد. البته اکنون شرايط به نحوي شده که قيمت هاي بالاتر براي عربستان و همه توليدکنندگان نفت- داراي اقتصاد وابسته به نفت- بسيار سود آور است، پس اگر هم گاز ايران و هم نفت ايران حذف شود و به بازار نرسد، عمده توليدکنندگان بازار نفع مي برند. يعني در قيمت هاي بالاتر نفت ناشي از حذف ايران، از يک سو عربستان ديگر نيازي به خصوص سازي نفت (IPO) آرامکو ندارد، از سوي ديگر افزايش قيمت هاي نفت به افزايش توليد نفت شيل و به پيشرفت و سرمايه گذاري در بخش انرژي هاي نو ايالات متحده کمک مي کند و در نهايت اينکه روسيه نيز بسيار منتفع خواهد شد، به دو دليل: نخست ممکن است آمريکا براي برداشتن فشار از روي روسيه جهت جبران خروج ايران از بازار، تحريم هاي روسيه را تا حدي تعديل کند تا اين امر به رشد توليد روسيه بينجامد و ديگر اينکه رشد قيمت نفت ارزش روبل را بالا خواهد برد. پس در واقع همگان از نبود ايران سود خواهند برد.

موضوع ديگر که در اينجا بايد اشاره کنم، بازگشت ايران به بازارهاي نفت بعد از برجام در دو بازار آسيا و اروپا بود. ايران در حالي بازار اروپايي خود را پس گرفت که در بازار آسيا سهمش کمتر شد. اما بايد توجه کنيم که تقاضاي نفت اروپا در آينده کمتر و در نقطه مقابل در آسيا بيشتر خواهد شد. اکنون روسيه، ايالات متحده و عربستان به شدت در حال رقابت در بازار آسيا هستند و حذف ايران از اين بازار باز هم به نفع هر سه خواهد بود. نکته مهم اين است که روسيه، عربستان و آمريکا الان در کنترل قيمت هاي بازار نفت خيلي به هم ديگر نزديک تر شده اند، که رشد نفوذ روسيه در اوپک شاهد اين مدعا هست.

نظير اين تصوير را در بازار گاز هم مي توانيم ترسيم کنيم. ايران بعد از برجام تصميم داشت ميزان توليد گاز خود را به ۱.۲ ميليارد مترمکعب در روز برساند. اين امر مي توانست فرصتي براي ايران ايجاد کند که از طريق LNG به بازار اروپا برسيم و يا صادرات با خط لوله را داشته باشيم و اين کاملاً مخالف با منافع هم آمريکا و هم روسيه بود. چرا که اولاً در مورد آمريکا، اين کشور سرمايه گذاري هاي قابل توجهي بر روي توليد گاز از منابع شيل داشته و رشد چشمگيري را در صادرات LNG تجربه خواهد کرد. روسيه نيز به صورت سنتي حاکم بلامنازع خط لوله بوده، و از اين رو، ورود ايران به بازار گاز براي هر دو آنها که خود در حال رقابت هستند، تهديد است. همه اينها در حالي است که توجه کنيم اکنون مازاد عرضه در بازار گاز از بازار نفت مخصوصاً در بخش LNG بيشتر است . همانطور که مي دانيد روسيه قيمت ها را به اروپايي ها ديکته مي کند، يعني اروپا مجبور است هر قيمتي که روسيه بخواهد براي گاز وارداتي بپردازد، چون منابع جايگزين بسيار کمي براي واردات دارد. بنابراين براي روسيه حفظ نفوذ و سهم بازار و قيمت هايش خيلي مهم است. مخصوصاً در بازار اروپا که ايران براي روسيه بزرگترين تهديد است. ايران، به راحتي نمي توانست به LNG دست پيدا کند، اما مي توانست LNG هاي شناور به اروپا بفرستد اگر چه با اين وجود ايران نمي توانست سهم روسيه را بگيرد، اما روي قيمت هاي گاز روسيه تأثير مي گذاشت و روسيه مجبور به مذاکره روي قيمت ها مي شد، و اين همان تهديدي است که از آن صحبت مي کنيم. اين موضوع (تنوع گازي) همچنين روي نفوذ سياسي روسيه در اروپا بويژه اروپاي شرقي مي تواند تأثيرگذار باشد.

و در آخر اينکه، روسيه حتي از وضعيت پيش آمده در بحران يمن هم نفع مي برد. وقتي عربستان پس از حمله انصارالله يمن به کشتي ها در باب المندب مدتي از تردد در اين منطقه منصرف شد، روسيه بيشترين بهره را برد. زيرا اگر اين تنگه بسته شود و عربستان و شايد کويت نخواهند از اين تنگه رد شوند، ناگزير بايد آفريقا را دور بزنند و اين باعث بالا رفتن قيمت حمل و نقل و اتلاف زمان مي شود. پس اروپا به سمت واردات بيشتر نفت از روسيه حرکت مي کند، بخصوص اروپاي شرقي، چرا که عمده نفت عبوري از باب المندب به سمت اروپا مي رود. پس مي توانم بگويم از ميان همه بازيگران، روسيه بيشترين نفع را از تحريم هاي آمريکا برده است. به تمام اين ها بايد اين مسئله را اضافه کرد، وقتي که ايران از سمت غرب تحت فشار قرار مي گيرد، به صورت سنتي به سمت شرق يعني روسيه و چين گرايش پيدا مي کند و اينجاست که باز هم روسيه از اين بازي سود مي برد.

آيا اين بدان معناست که روسيه براي حداکثر کردن منافع خود، بازي تقابل با ايران را مديريت و يا حداقل در پشت صحنه بر آتش اختلافات مي دمد؟

من از فکر روس ها خبر نداشته و شواهدي ندارم که روس ها به صورت علني اين امر را مديريت مي کنند. يعني نمي توانم جواب بله به پرسش شما بدهم. اما مي توانم بگويم که روس ها از اين وضعيت نفع مي برند، بنابراين اگر کسي بخواهد اين بازي را بچيند، مسلماً اين را در نظر مي گيرد. مي دانيد که تز دکتراي آقاي پوتين در مورد استفاده از منابع انرژي نفت و گاز به عنوان ابزاري براي سياست، ديپلماسي و افزايش نفوذ سياسي بوده و معتقدم او هنوز هم نفت و گاز و جريان تجارت انرژي دنيا را يک ابزار سياسي مي بيند. پس شايد بتوان گفت که روسيه از اين بازي نه به صورت تصادفي، بلکه با مديريت سود مي برد.

بر اين اساس، آيا اصولاً بازار نفت تحمل اجراي اين برنامه، يعني بيرون راندن ايران از اين بازار را دارد؟

در ابتدا اين مسئله را مشخص کنم که بسياري به اشتباه تصور مي کنند که صادرات نفت ايران چهارم نوامبر کم مي شود، در صورتي که اين گونه نيست، بلکه چهارم نوامبر روزي است که بايد صادرات کم شده و يا صفر شده باشد. بنابراين بسياري از شرکت ها گفته اند که از ماه سپتامبر ديگر وارد نمي کنند، و روز چهار نوامبر به کشورهايي که واردات را کم کرده اند، شش ماه ديگر وقت داده مي شود تا واردات کم شان را از ايران انجام دهند و يا به صفر برسانند و در صورت تخلف، کشور متخلف از سوي آمريکا مورد تنبيه قرار مي گيرد.

اما در خصوص وضعيت بازار جهاني نفت، از لحاظ تکنيکي يعني با توجه به اعداد و ارقام، عربستان، اوپک و روسيه با همديگر مي توانند جاي کل صادرات ايران را بگيرند. به همين دليل، اکنون که صادرات نفت ايران کاهش پيدا کرده، اما تغيير زيادي در قيمت نمي بينيم چون آنها از طرف ديگر افزايش توليد را شروع کرده اند. روسيه هم اين کار را مي کند. بنابراين روسيه و اوپک در اين زمينه همکاري و توافق دارند. عربستان طبق آمار مي تواند چيزي کمتر از دو ميليون بشکه اضافه توليد کند، در عين حال هم عربستان و هم کويت در حال توسعه منطقه صفر ميان خود هستند، که حدود ۵۰۰ هزار بشکه طي چند ماه آينده به توليد اضافه خواهد کرد. عربستان و اوپک بر روي هم مي توانند حدود دو ميليون و چهارصد و يا دو ميليون و پانصد هزار بشکه اضافه کنند و اين تقريباً کل صادرات ايران است. روسيه هم مي تواند چيزي در حدود سيصد و يا سيصد و پنجاه هزار بشکه بيشتر توليد کند. اما نکته مهم اينجاست که در صورت تحقق اين سناريو، ظرفيت مازاد در بازار آن قدر کم مي شود که هر تنش ژئوپليتيکي مي تواند بازار را حساس کرده، بر روي روانشناسي بازار کاغذي تأثير گذاشته و قيمت ها را در بازار مشتقات آتي بالا ببرد، که همين امر روي بازار امروز تأثير مي گذارد. بنابراين بازار الان خيلي حساس است، پس اگر رئيس جمهور آمريکا مي خواهد اين تحريم ها را عليه ايران اعمال کند، بايد همه واردکنندگان مثل چين و هند را - که اقتصادشان به قيمت نفت بسيار وابسته است- متقاعد کند که با کاهش واردات از ايران، شوکي به قيمت نفت وارد نمي شود. براي اين هدف هم طبيعتاً نياز دارد که مطمئن باشد امکان جايگزيني هست، و اين ظرفيتي بيش از عربستان و اوپک را مي طلبد.

در اين جا بايد باز به مسئله روسيه بازگردم. آمريکا بايد اولويت بندي کند، که آيا تحريم عليه روسيه مهم است يا تحريم عليه ايران. ما ديديم که روسيه خيلي ديپلماسي فعالي داشت، پوتين با ترامپ ديدار و سعي کرد آمريکا را به اين سمت بکشاند که تحريم و تهديد روسيه فعلاً جز اولويت آمريکا نباشد، و اين تصور را در ذهن تصميم گيران آمريکا ايجاد کند که روسيه هنوز نرم تر و منطقي تر از ايران بوده و ايران تهديد بيشتري است. از اين رو در اينجا باز هم تاکيد مي کنم که روسيه بدين ترتيب از خروج ايران از بازار نفت، نفع مي برد.

اگر در اين جا به دو پرسش قبل برگرديم، آيا مي توانيم از همکاري مشترک عربستان – روسيه صحبت کنيم؟ بخصوص با توجه به همکاري هاي اخير روسيه با اوپک و در رأس آن عربستان؟

اتفاقا نکته جالب توجه همين جاست که با وجود تازگي روابط روسيه با عربستان، اين کشور از عربستان به عنوان يک متحد اسم برده، در حالي که هنوز در مورد ايران چنين عبارتي را بکار نبرده است، يعني هيچ وقت نگفته ايران متحد ما است ولي در مورد عربستان گفته است. سطح روابط به نحوي شده که در انتخاب بين عربستان يا ايران، ايران انتخاب نمي شود، بلکه عربستان آن قدر نزديک شده که مسلماً با کوچک ترين فشار يا تهديد، مي تواند اين بازي را به نفع خودش، عليه ايران بچرخاند.

بايد توجه کنيم که حضور عربستان در بازار انرژي روسيه بسيار براي مسکو تعيين کننده است. به عنوان نمونه در مسئله LNG، الان در شرايط مازاد عرضه هستيم و بازار به سمت تک محموله رفته، در حالي که براي توليدکننده قرارداد طولاني مدت بسيار مطلوب است. از طرفي روسيه به خاطر تحريم ها براي تامين نيازهاي سرمايه گذاري خود در مضيقه بوده، که به ساخت طرح هاي LNG خود ادامه بدهد. حالا عربستان مي تواند هر دو اين مسائل را حل کند: يعني هم در بخش روسيه سرمايه گذاري کرده و هم اينکه در حال دست يابي به توافقي براي وارد کردن همان LNG توليد شده از روسيه به عربستان است. عربستان به دليل چالش هاي سياسي تمايلي به واردات گاز ايران يا قطر نداشته و براي آمريکا هم بعد مسافت مانع مهمي است، در حالي که رياض براي تامين نياز سال هاي آينده اش، هم براي پتروشيمي و هم براي برق از تأسيساتي که خودش سرمايه گذاري کرده و صاحب سهم بوده، گاز وارد کند و اين نقش را الان روسيه بر عهده گرفته است، تا بدين ترتيب امنيت انرژي و امنيت گاز خود را حفظ کند.

اين نکته شما، ناظر بر همکاري عربستان با ديگران براي تأمين منافع خودش است. آيا مي شود نمونه هايي در مورد فعاليت عربستان جهت تخريب بازار ايران و يا جلوگيري از سرمايه گذاري در ايران ذکر کرد؟

اگر بخواهم پاسخ اين پرسش را در همان ابتدا بدهم، بايد اشاره کنم تحريم هايي اعمالي عليه ايران، بسيار بي منطق است، چرا که ايران با برجام بسيار همراهي کرده و همه تعهدات اش را اجرا کرده است، در واقع اگر امروز عربستان نبود، تحريم هاي آمريکا هيچ کدام به صورت بهينه انجام نمي شد و هيچ کشوري به راحتي قانع نمي شد که از ايران نفت نخرد، ولي اين بار حضور عربستان باعث افزايش قدرت تحريم ها و بهينه سازي آنها عليه ايران شده است. اما تنها به عنوان يک مورد، مي توان به موضوع هند و روابط انرژي اش با ايران را اشاره کرد.

آقاي مودي وقتي در هند انتخاب شد، شعار کمپينش «Made in India» بود، بدين معنا که مي گفتند چون ما بازار بزرگي براي دنيا هستيم، هر کس، هر چه که مي خواهد به ما بفروشد، بيايد در بازار هند توليد کند، اين جا توليد کرده و بعد به بازار ما عرضه کنند. اين سياست آقاي مودي در مجموع خيلي مورد استقبال واقع نشد، يعني کسي اين کار را در صنايع مهم و اساسي انجام نداد. اما وقتي به صورت خاص به صنعت پتروشيمي و پالايشگاهي هند دقت کنيم، مي بينيم که عربستان رقمي بيش از ۴۰ ميليارد دلار در صنايع پتروشيمي و پتروپالايشگاهي اين کشور سرمايه گذاري کرده، که بسيار براي آقاي مودي مهم بود.

از طرف ديگر، هند در سال هاي اخير بحث سرمايه گذاري در چابهار ايران و همين طور توسعه ميدان«فرزاد بي» را دنبال کرده بود، که يک ميدان مشترک ميان ايران و عربستان است و طبيعتاً سعودي ها علاقه اي به توسعه سمت ايراني آن ندارند، از اين رو با يک سرمايه گذاري در هند، اين کشور را از ميدان «فرزاد بي» خارج کردند. جالب اين است که شريک اين سرمايه گذاري در هند توتال است، که در هند ۴۰ ميليارد دلار سرمايه گذاري مي کند، در مقابل آن ۵ ميليارد دلاري که در ايران داشت، خارج کرد. عربستان بسيار مواظب است هر کسي از خروج ايران ضرري مي برد در جاي ديگري براي آن نفعي برابر يا بيشتر ديده شود. يعني اصلاً نفعي که مي برند آنقدر بزرگ باشد که قابل مقايسه با ضرر يا سود کوچک عدم همکاري با ايران نباشد.

يک نکته جالب ديگري به شما بگويم و آن اينکه، جديداً توتال در حال سرمايه گذاري ۵ ميلياردي روي پالايشگاهي در داخل عربستان است يعني دقيقاً به اندازه همان ۵ ميليارد دلاري که قرار بود در پارس جنوبي انجام دهد. بنابراين شما شاهد يک اتحاد ميان آمريکا -که ايران را تهديد سياسي مي کند- و عربستاني -که نمي گذارد، سرمايه گذاران ضرر کنند- وجود دارد، عربستان حتي به آنها اطمينان مي دهد از خروج از ايران هزاران بار بيشتر نفع مي برند و اين خودش نوعي سياست چماق و هويج است. همکاري اين دو با هم به اضافه سود روسيه از اين بازي، در مجموع موجب يک بازي موفق عليه ايران مي شود.

بدين ترتيب فکر مي کنيد چشم اندازي براي همکاري مجدد با توتال وجود دارد و سياست ايران براي جايگزيني توتال با شرکت هاي کوچک اروپايي يا حتي روسي و چيني در پارس جنوبي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

من فکر نمي کنم با وجود تحريم هايي که الان اجرايي شده و در نظر گرفتن تحريم هاي ديگري که در مرداد ماه عليه سيستم مبادلات بانکي، صنعت نفت و خودروسازي ايران اجرا شد، هيچ شرکت مهم ديگري مثل توتال اصلا به ايران بيايد، زيرا وقتي شرکت هاي بزرگ از لحاظ مالي در سيستم مالي امريکا ادغام شده اند، منطقي نيست ميلياردها دلار سهام، سرمايه، تأسيسات و پروژه خود را در آمريکا به خاطر ايران رها کنند. نکته بعدي اين است که آيا شرکت هاي کوچک اروپايي مي آيند؟ به نظر من اصلاً نمي آيند. مقامات اروپايي غربي به شرکت هاي بزرگ و کوچک مي گويند، حتماً برويد ايران و سرمايه گذاري کنيد، ولي ما امنيت حقوقي، مالي و سرمايه گذاري شما را گارانتي نمي کنيم. پس وقتي هيچ سودي نيست که به ايران بيايند، پس ضرر، ترس و خطر آن بيشتر است. هيچ بانکي درست نشده که اين مسائل را رفع کند، بانک مرکزي اروپا به هيچ وجه نمي آيد با ايران کار کند، زيرا بانک مرکزي اروپا با بانک هاي آمريکايي همکاري مي کند. اين امکان وجود دارد يک بانک مثلاً در بلاروس با ايران همکاري کند، ولي باز خيلي موثر نيست. پس در مجموع ما به داستان گذشته چين و هند بر مي گرديم، و اين پرسش مطرح مي شود اگر چين و هند بيايند، آيا در ايران کاري انجام مي شود؟

سابقه تحريم هاي سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ نشان مي دهد که در اکثر موارد چيني ها تنها پروژه هاي ايراني را زخمي مي کنند، نه اين که واقعاً کاري صورت دهند. در نتيجه بعد از برجام وقتي توتال خواست برگردد، مجبور شد چيني ها را هم بياورد تا متوجه آن چه رخ داده، بشود. ديدگاه حاکم بر حضور هند و چين در ايران بر اين اساس است که يک کشوري تحريم شده و شما احتياج داريد دو نفر بروند آنجا و اطلاعات جمع کرده و ببينند چه خبر است، چه اتفاقاتي در حال رخ دادن است. به اعتقاد من کاري به صورت بهينه انجام نمي دهند.

آيا اين صحبت شما، به معناي تداعي تصوير دوران تحريم در سال هاي ۲۰۰۹ و يا حتي در برخي جنبه ها بدتر از آن است؟

من خيلي متأسفم که اين را مي گويم و با ناراحتي هم اعلام مي کنم، اگر اين تحريم ها اجرايي شود و در صورتي توافقي قبل از آن شکل نگيرد، من آينده خيلي خوبي را نمي بينم. شما اگر به اتفاقات بازار ارز در ايران نگاه کنيد، بسيار گوياي وضعيتي است که ترسيم مي شود. اما استناد من فقط به اين نيست. دقت کنيد بخش خصوصي خارجي يعني مثلا مشتريان نفت ايران، که تجربه دوران تحريم قبل را دارند، مي دانند در صورت عدول از شرايط اعلام شده از طرف آمريکا، با چه خطرات و جريمه هايي مواجه مي شوند. پس در اينجا با يادآوري تجربه قبلي، ديگر آن را تکرار نمي کنند. در حالي که در تحريم هاي ۲۰۰۹ چنين تجربه اي نبود، و شايد همين جرأت ريسک بيشتري به برخي داده بود. ممکن است دولت هاي مشتري نفت ايران به واردکنندگان خود توصيه کنند که با ايران کار کرده و يا حتي خود اقدام به تداوم همکاري ها کنند، اما بخش خصوصي خارجي لزوماً از توصيه هاي دولت متبوع خود پيروي نمي کند، زيرا بدنبال کسب سود با حداقل ريسک است. اين را مي توانيم در جريان واردات نفت کشورهاي ترکيه، شرق آسيا و اروپايي ببينيم.

نکته ديگر رفتار ترامپ است، وي در بين افراد و شرکت ها و کشورهاي مختلف به عنوان فردي شناخته مي شود که يک دفعه و بدون در نظر گرفتن ملاحظات و مشاوره هاي ديپلماتيک، هر کاري دلش بخواهد، مي کند و اين عدم قطعيت در تصميمات او، ضريب احتياط همگان را بالا مي برد. بالاخره باز بايد به نقش عربستان در اينجا اشاره کنم، اين کشور در تلاش است تا مشتريان ايران را مطمئن کند، که از خروج از بازار ايران ضرر نمي کنند. بنابراين اگر که اتفاقي خارق العاده اي نيفتد، مثلا ترامپ تصميم خود را عوض کند، يا مذاکره اي انجام نشود اين تحريم ها به صورت مؤثر تر اعمال مي شود. ضمن اينکه به خاطر داشته باشيد بيشتر راه هاي فروش غيررسمي نفت ايران در گذشته، توسط آمريکا و متحدانش شناخته شده است.

ابزارهاي در دست ايران براي مقابله با وضعيت کنوني را چطور ارزيابي مي کنيد؟ من به طور خاص مي خواهم روي تهديد تنگه هرمز اعلام نظر کنيد، آيا اين تهديدي که مدتي قبل توسط آقاي رئيس جمهور عنوان شد، کارايي خواهد داشت؟

اين يک شمشير دو لبه است، يعني از يک سو ساير کشورهاي وارد کننده نفت ممکن است در پي تهديد جدي ايران به بستن تنگه هرمز، به آمريکا فشار بياورند که مواضع خود را تعديل کند، اما از سوي ديگر ممکن است باعث اتحاد بيشتر سايرين عليه ايران بشود، يعني وقتي موشک يمني ها به عربستان مي خورد، اروپا بيشتر به سمت مواضع آمريکا براي محدود کردن برنامه موشکي ايران سوق داده مي شود و تلاش هاي خانم موگريني براي حفظ برجام به حاشيه مي رود، چرا که نفت اروپا از باب المندب مي آيد و طبيعتاً اروپا بر روي آن حساس خواهد بود. همين رويه در خصوص تهديد ايران براي بستن تنگه هرمز کاملاً محتمل است.

شما معتقديد که آمريکا ممکن است به خاطر بيرون راندن ايران از بازار نفت جهاني، نسبت به روسيه سياست هاي آسان تري را اعمال کند. آيا اين در تناقض با تشديد مواضع تقابلي اين کشور نسبت به روسيه در خصوص خط لوله نورد استريم ۲ نيست؟ در واقع مي خواهم، بپرسم آيا بين اين فرضيه شما و واقعيت جاري روابط انرژي امريکا و روسيه تضاد وجود ندارد؟

اولاً، سياست يک امر پيچيده و چند وجهي است. يعني اين طور نيست که وقتي رابطه دو کشور خوب شده و دو کشور به هم نزديک مي شوند، همه مسائل به هم نزديک شوند، مخصوصاً در مورد آمريکا، که سياستي بسيار چند بعدي دارد. چون تأثير سياست هايش را بر روي کشورهاي زيادي و منافع مختلفي نگاه مي کند. بنابراين ممکن است بنا به منافع و مصالح، دولت آمريکا تصميم به تعديل بخش هاي خاصي از تحريم هايش عليه روسيه بگيرد. اين بدان معنا نيست که همه تحريم ها لزوماً يکجا برداشته شوند، يعني مثلاً امريکا به خاطر ضرورت جبران بخشي از نفت ايران توسط روسيه، تحريم هاي نفتي عليه روسيه را بردارد. در مورد خط لوله نورد استريم ۲، امريکا مي داند که با اجرا شدن آن، آسيب پذيري کي يف بالا مي رود و احتمالاً در ادامه اساساً اوکراين تماماً استقلال خود را از دست بدهد تا زير نظر روسيه برود، براي همين آمريکا بسيار با اين خط لوله مخالف است. اما وقتي مسئله بازار جهاني نفت و بيرون راندن ايران از اين بازار است، در اينجا بحث اين است که هم قيمت بنزين در آمريکا بالا نرود، هم مردم دچار مشکل نشوند و هم به اقتصاد دنيا فشار نيايد. اگر قيمت نفت خيلي بالا رود اين سياست آمريکا اجرايي نمي شود. اما مي توان در اينجا با کاهش برخي از تحريم هاي روسيه، به بازار کمک کرده و اين منافات زيادي با منافع آمريکا در ساير مناطق جهان ندارد. پس اين يک بازي چند وجهي است که بين منافع آمريکا در مناطق مختلف جهان تعادل ايجاد مي کند. در واقع مي توانم مسئله را اين طور بيان کنم که همه با هم بازي مي کنند، در يک بازي لزوماً همه منافع يک سو و يا خلاف هم نمي شود. در اين بازي، جاهايي منافع به يکديگر نزديک و يا دور مي شوند. در بازار نفت ممکن است تعديل مواضع صورت گيرد، اما همزمان در مسئله نورد استريم ۲، مي تواند همچنان اختلاف نظرها و تقابلات وجود داشته باشد.

به عنوان پرسش پاياني، آيا الان توصيه سياستي غير از بحث مصالحه يا راه حل هاي سياسي مي توان براي ايران داشت؟

متاسفانه برخلاف هميشه که توصيه و راه حلي داشتم، اين بار راه حلي به ذهنم نمي رسد، اما چند نکته وجود دارد؛ يکي اينکه ايران مذاکره کند. و ديگري اينکه تنگه هرمز را ببندد و جنگ کند. هر اتفاقي که بيفتد به ضرر ايران است. ترامپ مدتي قبل گفت که من ايرانيان را بدون پيش شرط ملاقات مي کنم. دقت کنيد که حرف از «ملاقات» است و نه «مذاکره». در واقع با توجه به علاقه آقاي ترامپ به سر و صداهاي خبري، من فکر نمي کنم او «مذاکره» کند. روزي که ترامپ از برجام خارج شد، ۱۲ شرط مطرح کرد. اين ۱۲ شرط، شرط هايي است که ايران نمي تواند انجام دهد. يعني اگر جمهوري اسلامي ايران اين ۱۲ شرط را انجام دهد، ديگر جمهوري اسلامي نيست. حال شايد براي بقاي نظام و يا کشور وارد مذاکره با آمريکايي ها شود و يا حتي شايد آمريکايي ها کوتاه بيايند ولي امروز و فردا اين اتفاق نمي افتد. ايرانيان قبول نمي کنند و اين منطقي است، چون ايران به آمريکا اطمينان ندارد. بنابراين بايد گفت که مذاکره زياد جايي ندارد. پس حالا مي توان از سياست تهاجمي استفاده کرد. البته سياست تهاجمي وضعيت را بدتر مي کند. مثلاً بگويند تنگه هرمز را مي بنديم، موشک هاي بيشتري توليد مي کنيم. سياست تهاجمي به نفع آمريکا، عربستان و اسرائيل است. سياست سوم، «سياست صبر و سکوت استراتژيک» است، سياستي که ساکت باشيم و کمي زمان بگذرد تا ببينم چه مي شود. راه حل سوم راه حل هيچ کاري نکردن است که البته اقتصاد ايران در پي اين سياست دچار مشکل شديد مي شود. اما اگر ايران بتواند اين تحريم ها را بدون مذاکره پشت سر بگذارد، بالاخره هر تحريمي تاريخ انقضايي دارد که ممکن است در پي آن کم کم تحريم ها فرسوده شوند، پس به نظر من شايد تنها راه حل براي ايران سکوت استراتژيک است.

 
برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *