شرايط عيني و ذهني مذاکرات هسته اي

سؤالي که همگان دوست دارند در اين شرايط پرسيده شود اين است که آيا تا فرصت باقيمانده، توافق هسته اي حاصل ميشود و دوباره صادرات نفت ايران به روزهاي اوج خود برميگردد يا خير؟ اين سؤال درست مثل هر سؤال ديگري که مربوط به آيندهي کوتاهمدت باشد، ذاتاً جذاب است اما به هيچوجه يک پرسش اصيل نيست. پرسش اساسي اين است که اصولاًً چرا مسئلهي هسته اي به يک «معضل جهاني» تبديل شده است؟ و آيا اکنون که در مورد توافق جامع صحبت ميشود، شرايط وجودي اين «معضل» مرتفع شده است يا خير؟ در واقع، اگر مسئلهي هسته اي ظرف يازده سال گذشته نه تنها حل نشده، بلکه بر پيچيدگي آن نيز افزوده شده است، آيا اکنون در شرايط جديدي قرار گرفتهايم که حل اين مسئله ضرورت يافته باشد؟ طي 11 سال گذشته، قدرتهاي بزرگ دنيا همگي بهنوعي در مسئلهي هسته اي ايران دخيل بودهاند و در طولاني، پيچيده و شديد شدن آن نقش داشتهاند.در سوي ديگر ماجرا، رسانههاي غربي تهديدهاي واقعي جهان امروز نظير حملهي اسرائيل به فلسطينيان، حمايت عربستان و ساير کشورهاي غربي و عربي از داعش و ساير گروههاي تروريستي در عراق و سوريه، بحران ليبي، بحران اوکراين و رکود اقتصادي در اروپا و ژاپن را بهعنوان رويدادهايي طبيعي و اجتنابناپذير پوشش ميدهند و در عين حال گناه حل نشدن «مسئله هستها ي» ايران را به «سختسري» ايران و «غيرعملي و نامناسب» بودن مواضع اين کشور نسبت ميدهند!

از سوي ديگر، نگاه واقعبينانه به تحريمها نشان ميدهد که آنها صرفاًً به دليل مسئلهي هسته اي و بهمنظور حل آن مسئله بر ايران تحميل نشدهاند. تحريمها تاکنون تأثير اندکي بر پيشبرد مسئلهي هسته اي داشتهاند؛ اين اقتصاد ايران بوده است که هدف قرار گرفته است. اقتصاد نيز به اين دليل هدف قرار نگرفته که دولت در مسئلهي هسته اي به سازش موردنظرِ غرب دست بزند و بهاصطلاح به خواست آنها تمکين نمايد. در دنياي امروز بهطور کلي ميتوان گفت تحريمهاي شديد، سطحِ پديداريِ سياستي هستند که بهطور مختصر ميتوانيم آن را تلاش براي تغيير رژيمهاي مخالفِ واشنگتن بناميم. بنابراين، تحريم تاکتيکي بوده است که واشنگتن از طريق آن تضعيف و از پا درآوردن کشورهاي مخالف خود و از اين طريق، افزايش قدرت آمريکا در مناسبات جهاني را دنبال ميکرده است.

بنابراين، مسئله شدن برنامهي هسته اي ايران، داراي سويههاي سوبژکتيو و ذهنيِ جدياي بوده است. موضوع اين است که شرايطِ عيني برنامه هسته اي ايران، بحراني شدن آن را در پي نداشته است؛ بلکه اين ذهنيت و سوبژکتيويتهي غرب بوده است که سعي بر آن داشته تا از طريق مسئلهسازي از برنامهي هسته اي ايران، اهداف ديگري را سواي آنچه اعلام ميکند، پيگيري نمايد. محمدجواد ظريف پيشتر در مصاحبه با خبرنگار شبکهي انبيسي آمريکا عنوان کرده بود ايران آمادگي دارد نگرانيها پيرامون برنامه هسته اي اش را برطرف نمايد، اما اگر طرفهاي غربي نخواهند دست از نگراني بردارند، هرگز نگرانيشان برطرف نخواهد شد. در نامهي ظريف به وزراي امور خارجهي کشورها نيز عنوان شده بود که دلبستگي برخي قدرتها به تحريمها، راهحل جامع مسئلهي هسته اي ايران را به خطر مياندازد. در واقع، مسئله اين است که ما با نوعي «نگراني» تعمدي (بهخصوص از طرف آمريکا) روبرو هستيم که در لواي آن، اهداف بلندپروازانهي ژئوپلتيک نظير کاهش نفوذ ايران در خاورميانه، تضعيف اقتصادي ايران و «تغيير رژيم» دنبال ميشود. بر اين اساس، توافق نهاييِ هسته اي با غرب تنها زماني محقق خواهد شد که اين اهداف ژئوپلتيک از دکترين سياست خارجي کشورهاي غربي و در رأس آنها آمريکا کنار رفته باشد.

منازعه ژئوپلتيک آمريکا با ايران در خاورميانه هنوز به سرانجام قطعي نرسيده است؛ با اين حال، آمريکا در هيچيک از کشورهاي سوريه، لبنان، عراق، افغانستان و خود ايران به اهداف خود که تغيير توازن قوا به نفع جبههي غربي- عربي بوده، نرسيده است. از آنجا که برنامه هسته اي ايران تنها يک حلقه از زنجيرهي منازعات ژئوپلتيک آمريکا براي پيادهسازيِ پروژهي موسوم به «خاورميانه بزرگ» بوده و در ساير حلقهها، آمريکا شکستهاي سنگيني را تحمل کرده است، منطق حکم ميکند مسئلهي هسته اي ايران با راهحلي مرضيالطرفين حل شود تا بيش از اين طرفين منازعه، متحمل هزينههاي بيشتر نشوند. (نبايد فراموش کرد که تحريم نفتي ايران به واسطه افزايش قيمتها طي يک دورهي تقريباً دو ساله، فشارهاي شديدي را نيز به کشورهاي واردکننده نفت از جمله کشورهاي اروپايي و آمريکا وارد کرد. علاوه بر اين، خروج برخي از شرکتهاي اروپايي از ايران و از دست دادن بازار ايران، اقتصاد اين کشورها را تا حدي تحت تأثير قرار داد.) با اين حال، محاسبات آمريکا بهعنوان يک قدرتِ هژمون در حال افول، بيش از آن که بر اساس منطق باشد بر اساس محاسباتي است که شرايط عينيِ آن محاسبات ديگر از دست رفته است. آمريکا هنوز شرايط جهاني را بر اساس يک نظام تکقطبي تحليل ميکند و در حالي که حتي ديگر اقتصاد برتر دنيا نيست، با پيشفرض يک نظام تکقطبي دست به عمل ميزند. ويژگي هر قدرت هژمونِ در حال افول چيست؟ هژمون در حال افول براي حفظ استيلاي خود پروژههايي با ريسک زياد تعريف ميکند که اين پروژهها نه تنها استيلاي مجدد آن را به همراه ندارند، بلکه افول و اضمحلالاش را تسريع ميکنند. ما اين روند را تاکنون در حملهي آمريکا به افغانستان و عراق شاهد بودهايم.

ادامه این نوشته را در صفحات ذیل مطالعه کنید
1 2 3 4
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *