مذاکرات هسته اي و مخمصه هاي آمريکا

بياييد شرايطي که در آن مسئلهي هسته اي ايران بهعنوان يک مسئلهي جهاني مطرح شد را در بستر سياست خارجي آمريکا، بهطور دقيقتر بررسي کنيم. آمريکا مسئله هسته اي ايران را در دولت جورج بوش به يک مسئلهي «مهم» جهاني تبديل کرد تا با دستآويز قرار دادن آن بتواند اهداف توسعهطلبانهي خود را در خاورميانه پيگيري کند. تشديد مسئلهي هسته اي ايران تا حد يک مسئلهي بزرگ که اکنون تمامي قدرتهاي جهان در مذاکرات مربوط به آن حضور داشته باشند، نتيجهي جنگ تبليغاتي آمريکا، و يک حلقه از زنجيرهي استراتژيک اين کشور براي تغيير نقشهي خاورميانه و کنترل کامل دولتهاي اين منطقه بوده است.

جورج بوش با حمله به عراق و افغانستان دورهاي جديد از سياست خارجي آمريکا را کليد زد و عملاً سعي کرد دولتهاي مخالف خود را در خاورميانه، نه تضعيف، بلکه حذف کند. در ادامه اين پروژه فشارهاي مضاعفي بر دولتهاي سوريه و ايران وارد آمد. اما آيا ما هماکنون با همان مسئلهي سابق روبرو هستيم يا اينکه اوضاع تغيير کرده است؟

واضح است که آمريکا قدرت دههي آغازين قرن بيست و يکم را ندارد. پروژهي آمريکا در سوريه دود شده و به هوا رفته است و براي اکثر ناظران جهاني کاملاً مشخص است که تغيير رژيم اسد که از طرف واشنگتن دنبال ميشد، شکست خورده است. آمريکا که زماني براي حمله به رژيم اسد کمپين تشکيل ميداد، اکنون براي حمله به داعش کمپين تشکيل داده است! پروژههاي پيشين آمريکا در عراق و افغانستان نيز با شکست مواجه شدهاند و در اين دو کشور کمتر کسي است که بر اين نظر باشد که کاخ سفيد براي کشورشان منفعتي به بار آورده است. علاوه بر اين، حذف طالبان از سياست داخلي افغانستان و نابودي رژيم صدام، نه تنها قدرت ايران را تضعيف نکرد بلکه آن را افزايش نيز داد. يکي از شاهزادههاي سعودي پيش از اين گفته بود کاري که آمريکا با حمله به عراق و افغانستان کرد اين بود که اين دو کشور را در سيني طلا گذاشت و به ايران تحويل داد.

جورج بوش خاورميانه را در کانون سياست خارجي خود قرار داد، اما اکنون، مشخص شده است که حتي بازي در زمين مناسبي صورت نگرفته است. اکنون آمريکا ميداند که رقيب اصلي نه در خاورميانه بلکه در شرق آسيا قرار دارد و اين رقيب، کشوري جز چين نيست. بنابراين، سياست خارجي آمريکا امروز شعار «چرخش به آسيا» را بيش از هر شعار ديگري تکرار ميکند. اما آمريکا چگونه ميتواند بر آسيا و چين تمرکز کند، در حالي که پروژههاي زيادي در خاورميانه براي خود تعريف کرده است و هيچکدام از اين پروژهها نيز به سرانجامي نرسيده است؟ پاسخ به اين سؤال نه تنها براي ما روشن نيست، بلکه براي خود جان کري و باراک اوباما هم روشن نيست. بهطور خلاصه، آمريکا در مخمصه قرار دارد. در حالي که رقيب اصلي آمريکا، چين است و آمريکا براي اينکه تنها ابرقدرت دنيا باقي بماند نياز به تضعيف چين دارد، اين کشور توان کافي براي تمرکز بر چين و خروج تدريجي از خاورميانه را ندارد. در همين حال، خروج آمريکا از خاورميانه به معناي افزايش قدرت متحدان چين و حتي افزايش حضور چين در اين منطقه است و آمريکا اين موضوع را نميخواهد.

ادامه این نوشته را در صفحات ذیل مطالعه کنید
1 2 3 4
دیدگاه ها و نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>