دکتر محمد حسین عادلی دبیر کل سازمان GECF

محمد حسين عادلي را خيلي ها با بانک مرکزي و رياست آن ميشناسند. رياستي که در زمان خود با چالشهاي زيادي از طرف رقباي سياسي همراه شد. اما عادلي در کنار اينها، يکي از ديپلماتهاي حرفهاي در زمينه اقتصاد و تجارت است. حالا مدتي است که به رياست مجمع کشورهاي صادرکننده گاز برگزيده شده است و بايد ديد در اينجا چه ميراثي از خود بر جاي خواهد گذاشت.

سومين اجلاس مجمع جهاني کشورهاي صادرکننده گاز (جيييسياف) در پاييز ۹۴ در تهران برگزار ميشود. به عنوان دبيرکل اين سازمان بفرماييد که کليتِ اين سازمان چه جايگاهي براي خود در بازار گاز قائل است و چه چشماندازي را براي آينده خود تعريف کرده است؟

مجمع صادر کنندگان گاز داراي حدود ۶۷ درصد ذخاير ثابت شده گاز جهان هستند و ۶۵ درصد تجارت گاز را در دست دارند. همين ارقام نشان دهنده جايگاه اين مجمع در بازارهاي گاز جهاني است. برنامه آينده مجمع اين است که از طريق پيگيري روندهاي بازار و شناخت چالشهاي بتواند ضمن درک مشترک از تحولات گامهاي مشترکي را براي مقابله با چالشها و استفاده از فرصتهاي بيش از گذشته براي کشورهاي عضو فراهم کند.

ميدانيم که بسياري از کارشناسان مجمع جهاني کشورهاي صادرکننده گاز را اوپک گازي مينامند. با اين حال به نظر ميرسد که جيييسياف تا کنون نتوانسته است براي تأثيرگذاري بر بازار جهاني گاز بين اعضاي خود همسويي ايجاد کند. با توجه به اين که اعضاي اصلي اين سازمان، يعني ايران، قطر و روسيه منافع متفاوت و بعضاً متضادي دارند و راهبردهاي کلان اقتصادي و سياسي آنها نيز متفاوت است، آيا امکان تبديل شدن جيييسياف به يک سازمان قدرتمند وجود دارد؟

مجمع صادر کنندگان گاز به هيچ وجه اوپک نيست و نميخواهد اوپک باشد. اوپک سازماني است که براي مديريت توليد و عرضه نفت به بازار جهاني ايجاد شد تا از طريق کنترل توليد بتواند بر قيمت آن اثر بگذارد. البته در پي آن نيستيم تحليل کنيم آيا اوپک توانسته است در اين مورد موفق شود ياخير؟ مجمع صادرکنندگان گاز به دو دليل عمده با فعاليتهاي کارتلي و کنترل توليد و عرضه براي تعيين قيمت کاملاً فاصله دارد. دليل اول طبيعت بازارهاي گاز است که با بازار واحد جهاني نفت متفاوت است. درحاليکه نفت يک کالاي واحد جهاني است گاز در اشکال مختلف و دربازراهاي منطقهاي مختلف از خصوصيات متفاوتي برخوردار است. تجارت گاز خط لوله با تجارت گاز مايع متفاوت است. بنابراين، ما با دو نوع مختلف انرژي روبرو هستيم که نميتوانيم ديناميک يکساني برايشان تصور کنيم. دليل دوم، اساسنامه مجمع است که صراحت دارد اين مجمع براي تبادل نظر و مبادله اطلاعات و تجربه ايجاد شده و به حاکميت کشورهاي عضو در مديريت دخايرشان احترام ميگذارد و از آن پشتيباني ميکند. بنابراين مجمع براي حمايت از اعضا و ارتقاي منافع آنان راههاي ديگر و پيشرفتهتري را برگزيده است. نظارت و مانيتور مستمر همه بازارهاي جهاني، شناخت فرآيندهاي آن، چالشها و فرصتهاي آن و پيشبيني آينده کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت. مجمع در پي آن است که از طريق درک مشترک تحولات و چالشها، سياستهاي مشابه و هماهنگي را بين اعضا رقم بزند.

جنابعالي همزمان بر دو حوزه اقتصاد و ديپلماسي اشراف داريد و پستهاي مهمي نيز در اين دو حوزه داشتهايد. در زمينه اقتصادي به جز رياست بانک مرکزي در مراحل مختلف پروژه انتقال گاز ايران-پاکستان، خط لوله انتقال گاز ايران- ارمنستان و همکاريهاي گازي ايران با کشورهاي حاشيه خليج فارس و غيره مشارکت داشتهايد، مناصب ديپلماتيک شما نيز که کاملاً مشخص است. با اين پيشزمينه بفرماييد از نظر جنابعالي چرا ايران تاکنون در زمينه صادرات گاز چندان موفق نبوده و پروژههاي حياتي اين بخش نظير صادرات گاز به شرق آسيا (خط لوله ايران-پاکستان) و به غرب (خط لوله ايران-عراق- سوريه) پيشرفت زيادي نداشته است؟

اولين شرط صادرات اين بود که بايد توليد گاز افزايش پيدا ميکرد و کشور ايران از مازاد گاز برخوردار ميبود. علت عدم وجود مازاد گاز به طور خلاصه دو چيز است: اول عدم توسعه ميادين بهموقع. که بخشي از آن به دلايل تحريم است. دوم هم مصرف زياد گاز در داخل و سوبسيدهاي گاز و برتري منافع محلي و منطقهاي بر منافع ملي. پس از اين بحث موضوع بازاريابي پيش ميآيد که در اين خصوص هم تحريمها نقش داشتند و برخي کشورها نسبت به خريد گاز از ما احتياط کرده و تحفظ داشتند. بنابراين، اگر ايران بخواهد به صادرکننده مهم گاز تبديل شود که در واقع متناسب با جايگاه ذخاير عظيم گازش باشد، بايد اول براي توليد و داشتن مازاد گاز برنامهريزي کند. توسعه و سرمايهگذاري در ميادين بههمراه اکتشاف از مهمترين اولويتها به نظر ميرسد. براي مصرف داخلي و معقول کردن آن بايد برنامهريزي اقتصادي کرد. البته بايد همزمان هم به بازاريابي پرداخت. چون بايد اول بازار مصرف گاز را پيدا کرد و سپس به توسعه و استخراج آن دست زد.

آيا با توجه به فشارهاي آمريکا بر پاکستان، پروژه خط لوله انتقال گاز ايران-پاکستان در آينده نزديک مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد؟

به نظرم تاکنون موضع پاکستان نهتنها بهخاطر تحريمهاي آمريکا، بلکه بهخاطر دخالتهاي برخي کشورهاي منطقه که علاقهمند نيستند گاز ايران به پاکستان برود، اين پروژه دستخوش تغييرات زيادي شده است. هنر ايران اين خواهد بود که در صورت رفع تحريمها، فوراً پروژه را به حالت اوليه خود برگرداند ويا با مختصر اصلاحاتي صادرات گاز به پاکستان را عملي کند. گاز خط لوله ايران به پاکستان به مراتب از گاز مايعي که اين کشو از برخي ديگر شروع به خريد کرده ارزانتر است.

آيا قرار است چين در ساخت خط لوله انتقال گازي آيپي مشارکت داشته باشد و آيا ايران برنامهاي براي صادرات گاز به چين و هند از طريق اين خط لوله دارد؟

چين اخيراً براي توسعه روابط استراتژيک خود با پاکستان قول داده که خط لوله را از بند گوادر به مرکز آن کشور بکشد. حالا گاز اين خط لوله از کجا ميآيد و با چه قيمتي خود جاي سؤال فراوان دارد. يکي از پيشنهادها اين بوده است که ايران خط لوله خود را به اين شبکه وصل کند تا از لحاظ مالي به مشکل برنخورد. البته اين خود بحث جداگانه اي ميطلبد. مختصر اينکه خط لوله ايران به پاکستان قابل اجراست و به نفع هردو کشور است و در صورت رفع تحريمها بايد مکانيسم مناسبي براي آن انديشيده شود. در مورد هند مسلماً خط لوله دريايي مورد علاقه طرفين ميتواند تسريع گردد. در مورد چين صادرات گاز مايع بيشتر قابل تصور است تا خط لوله. ولي نکته اين است که بايد براي صادرات به هرسه اين بازارها که بازارهاي مهمي هستند برنامهريزي بلند مدتي نمود.

تأثيرات سياسي و ژئوپلتيک تکميل پروژههاي صادرات گاز ايران چگونه است و اين پروژهها تا چه ميزان ميتوانند قدرت منطقهاي ايران را افزايش دهند؟ آيا آگاهي از همين تأثيرات نبوده که برخي از رقيبهاي منطقهاي ايران نظير عربستان را به سنگاندازي در مسير اين پروژهها مجبور کرده است؟

ايران در موقعيت جغرافيايي و استراتژيک بينظيري واقع شده است که به طور طبيعي آن را به مرکز مبادلات و تجارت نفت و گاز تبديل ميکند. من قبلاً به طور مفصل توضيح دادهام که ايران در مرکز دو محور عمودي و افقي قرار دارد. محور عمودي آن محور توليدکننده و محور افقي آن محور مصرفکننده است و ايران در مرکز قرار گرفته و ميتواند نقش بينظيري را ايفا کند. ايران به عنوان دارنده بزرگترين ذخاير گاز جهان بايد بتواند به کشورهايي که فاقد گاز هستند گاز صادر کند. هم کشورهاي واقع شده در غرب و هم شرق ايران و هم در خليج فارس. چنين اتفاقي نه فقط موقعيت استراتژيک ايران را ارتقا ميدهد بلکه نوعي ثبات و همگرايي منطقهاي و توسعه منطقه را بههمراه دارد. مسلماً اين نکات مخالفيني داردکه در تلاش براي جلوگيري از تحقق آن هستند. ولي در اين ميان وظيفه ما اين است که به شدت دنبال تحقق اين برنامهها باشيم.

نظر جنابعالي نسبت به مذاکرات هستهاي چيست؟ آيا لغو تحريمها حتمي است؟ چشمانداز ايران پس از تحريم را در حوزه گاز و نفت چگونه ميبينيد؟

به نظر بنده مذاکرات هستهاي، که از پيجيدهترين مذاکرات تاريخ ديپلماسي است که در آن يک کشور در برابر بزرگترين قدرتهاي جهان قرار گرفته، خود نشانه اعتماد به نفس و ظرفيتهاي بالاي کشورمان است. توفيق در آن اقتدار کشورمان را بسيار ارتقا خواهد داد و موجب عزت و عظمت کشور خواهد شد. لغو تحريمها و بازگشت ايران به حالت طبيعي که بتواند تعامل بينالمللي خود را داشته باشد، بهويژه در زمينه نفت و گاز آثار بسيار مهمي براي ايران از يک سو و در بازارهاي نفت و گاز از سوي ديگر خواهد داشت. ايران به عنوان دارنده بالاترين ذخاير گاز جهان درصد بسيار ناچيزي را از بازار صادراتي جهان دارد. صادرات نفت ايران به شدت کاهش يافته است. لغو تحريمها توسعه توان و ظرفيت توليدي و صادراتي کشور را در اين بخش فراهم ميکند. توسعه بخش نفت و گاز يعني توسعه ايران در بسياري زمينهها. چون خود توسعه آموزش مهندسي ما را طلب ميکند. همين موجب ارتقاي دانش فني ما که در سالهاي اخير افت پيدا کرده خواهد شد.

آيا ايران برنامهاي براي صادرات گاز به اروپا دارد؟ اگر آري از چه طريقي؟ آيا روسيه ايران را در اين زمينه يک رقيب ميبيند که بايد از حضورش در بازارهاي اروپايي ممانعت کند؟

مسلماً بنده تميتوانم از جانب و به نمايندگي از ايران صحبت کنم. اما آمار و ارقام جهاني نشان ميدهند که ايران ظرفيت صادرات به همه بازارهاي جهاني را دارد. ايران هم از طريق خزر لوله و هم الانجي مي تواند به بازارهاي شرق و غرب خود گاز عرضه کند. اروپا يکي از طبيعيترين بازارهاي ايران به شمار ميآيد. اروپا، همچنين به گاز روسيه نياز دارد و روسيه نيز يکي از طبيعيترين مخازن عرضهکننده گاز به اروپا را دارد. اروپا بازار سنتي روسيه به شمار ميآيد. ايران هم ميتواند به اروپا صادر کند. جا براي هر دو کشور وجود دارد. نکته مهمي که در مورد صادرات نفت و گاز ايران به بازارهاي جهاني وجود دارد اين است که در سالهاي تحريم ايران کشورهاي ديگر سهم صادراتي ايران را گرفتهاند و از آن استفاده کردهاند. مسلماً، با رفع تحريمها ايران انتظار خواهد داشت که اين سهم برگردانده شود.

بزرگترين شريک ايران در حوزه انرژي در حال حاضر چين است. در صورتي که تحريمها لغو شوند، نظر شما اين است که ايران بايد بيشتر به سمت کشورها و شرکتهاي اروپايي متمايل شود يا اين که شراکت با چين ابعاد تازه و گستردهتري به خود بگيرد؟

چين بازار بسيار مهمي هم براي زمان فعلي و هم در بلندمدت است. بايد بازار چين را از نظر نفت و گاز حفظ کرد. ولي درمورد مشارکت و توسعه ميادين با شرکتهاي چيني به نظر ميرسد انحصار فعلي آنان مرهون محروميت غربيها از مشارکت در پروژههاي ايران است. مسلماً اگر ايران با شرکتهاي غربي صاحب تکنولوژي مستقيماً وارد معامله شود هم بهتر است و هم ارزانتر ميتواند ميادين نفت و گاز خود را توسعه دهد. تجربه مشارکت با چينيها تجربه شکست خوردهاي است. در تمام کشورهاي توليد کننده انرژي چينيها براي کارهاي دست دوم مشارکت دارند.

رقابتهاي سياسي يا نزديکيهاي سياسي تا چه حد در اوپک گازي براي ما فرصت ايجاد کرده و تا چه حد تهديد؟ مثلاً برخيها دعواي غرب وروسيه بر سر اوکراين را يک فرصت براي ايران ميدانند برخي ديگر تهديد، نظرشماچيست؟ يکي از مسائل چالشبرانگيزي که بين روسيه و اروپا وجود دارد، همين مسأله گاز است. در عين حال راهحلي که گاهي پيشنهاد ميشود استفاده از گاز ايران است. با توجه به مسائل سياسي فيمابين ايران و اروپا چقدر محتمل ميدانيد که اروپا براي حل مسائل خود با روسيه از تضادهاي خود با ايران گذر کرده و به اين سمت بيايد؟

مسايل ايران و روسيه و اروپا و گاز را نبايد از منظر چالش موجود بين غرب با روسيه در مورد اوکراين نگاه کرد. اوکراين محل اختلاف شديد بين غرب و روسيه است و در اين ميان چالش بين اين دو ابعاد گسترده و پيچيدهاي دارد. در مورد گاز صورت مسأله سادهتر است. اروپا از مدتها پيش قصد داشته است که منابع واردات گاز خود را متنوع سازد. اروپا در حال حاضر ۳۲ درصد گاز وارداتي خود را به روسيه وابسته است. همواره ايران به عنوان بزرگترين دارنده ذخاير گازي جهان مدنظر اروپا بوده است. در اوايل دهه ۲۰۰۰ ايران و اروپا مذاکراتي درباره صادرات گاز به اروپا انجام دادند که بنده خود آن را هدايت کردم و منجر شد به اينکه دو طرف توافق کنند که يک مرکزي براي همکاريهاي انرژي و مخصوصاً گاز در ايران تأسيس کنند. يادداشت تفاهم ايجاد اين مرکز توسط اينجانب مذاکره شد و توسط وزير محترم نفت وقت جناب زنگنه که هماکنون نيز مصدر بخش نفت و گاز هستند به امضا رسيد. اما تحريمها و مسأله هستهاي مهلت نداد و همه چيز به حالت تعليق درآمد. بنابراين، اکنون صورت مسأله اين است که اروپا مصمم است که واردات خود را متنوع کند. اين به معني توقف واردات از روسيه نيست. اساساً اروپا نميتواند چنين کاري کند. از طرف ديگر ايران قرار بود صادرات خود را به اروپا داشته باشد. لذا با رفع تحريمها اروپا فرصت پيدا ميکند که از منبع عظيم ايران بهرهمند شود. اينطور، نيست که اگر اروپا نتواند از ايران وارد کند دست روي دست خواهد گذاشت. آنها از منابع ديگر استفاده خواهند کرد.

آيا غولهاي نفتي جهان و زيرساختهاي عظيم فيزيکي و مالي ايجاد شده براي نفت در شصت سال گذشته اجازه ميدهند گاز جايگزين يا حتي رقيب جدي نفت شود؟

دوره کنوني دوره گاز است. گاز جانشين نفت نميشود. دنيا هم به نفت و هم به گاز نياز خواهد داشت، بنابراين زير ساختهاي عظيم نفتي ايجاد شده با تمام ظرفيت به بهرهبرداري خود ادامه خواهند داد. اما تقاضا براي انرژي در حال افزايش است. بين سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۴۰ تقاضا براي انرژي کمي کمتر از دو برابر خواهد شد. برآورد ما اين است که لااقل ۴۱ درصد تقاضاي جديد خواهد آمد. اين تقاضاي جديد با توجه به ملاحظات مهم زيستمحيطي و مذاکرات تغييرات آب و هوا به سمت انرژيهاي کمتر آلاينده و تميز خواهد رفت. گاز تميزترين انرژي فسيلي است. بنابراين، براي رعايت تعهدات مربوط به کنوانسيون تغييرات آب و هوا و مشکلات بسيار حاد بعضا سياسي که در برخي کشورها براي آلودگي پيش آمده کشورها ناگزيرند از گاز بيشتر استفاده کند. برآورد سازمان ما اين است که تا سال ۲۰۴۰ سهم نفت و ذغال سنگ کاهش و سهم گاز و انرژيهاي تجديد پذير افزايش مي يابد، ولي سهم گاز بيشتر افزايش خواهد داشت.

ادامه اين مصاحبه را مي توانيد در مجله ديپلماسي انرژي مطالعه نماييد.

دیدگاه ها و نظرات