گفتگو با سید غلامحسین حسنتاش تحلیلگر انرژی

اين امکان وجود دارد که عربستان هم ۱۴ ميليون بشکه توليد کند، پس چرا در اين سناريوها سقف بيست و هشت ميليون بشکه توليد براي سه کشور در نظر گرفته شده است؟

در هر سه سناريو فرض شده است که سقف توليد از ۲۸ ميليون بالاتر نباشد که اين نقطه، قابل تأمل است، که چرا چنين فرضي بايد در ميان باشد؟ و نکته ديگر اينکه چرا چنين تقسيمي صورت گرفته است که اگر ايران مسأله‌اش را با غرب حل کند، سهم کمي براي عربستان خواهد ماند؟

در همان موقع روي اين مطلب کار کردم و پيش‌بيني کردم که به‌نظر مي‌رسد که آمريکايي‌ها خواب‌هايي ديده‌اند که اگر بتوانند مشکلشان را با ايران حل کنند و ايران بتواند به تعبير آنها به جامعه جهاني برگردد، ظاهراً آمريکا مي‌خواهد برود سراغ عربستان. هم‌زمان با آن گزارش، کتابي منتشر شد که جوايز متعددي هم گرفت و آقاي برژينسکي هم خواندن اين کتاب را به دولت‌مردان سعودي توصيه کرد. آن کتاب، توسط يک زن نوشته شده بود که توضيح داده بود که اين شخص، به دليل زن بودنش توانسته بود به خانواده‌هاي عربستان نفوذ پيدا کند و علاوه بر اينکه توانسته بود چند سال در عربستان زندگي کند و ارتباط نزديکي هم با آنها برقرار کند.

خلاصه اين نوشته، اين بود که يک تصوير بسيار مخوف در مورد حقوق زنان در عربستان ارائه داده بود. در نوشته‌هايش علاوه بر تحليل، مستنداتي ارائه داده بود که تأمين فکري و مالي سَلفي‌گري، هردو از عربستان سرچشمه مي‌گيرد.

از آن به بعد هم هرچه جلوتر مي‌رويم، شاهد هستيم که نگراني‌هاي عربستان در حال افزايش است و پاي عربستان به چالش‌هاي منطقه بيشتر باز مي‌شود و عربستان به نوعي بيشتر از هميشه درگير مسائل منطقه‌اي مي‌شود. بنابراين، شايد بتوان شواهد بسياري براي مسيري که گفتم را پيدا کرد و اين اتفاق ممکن است برايش رخ دهد. بقيه مسائل نيز تا حدودي تابع اين است.

وقتي آمريکايي‌ها مي‌خواهند منطقه را درگير جنگ نيابتي بکنند و گروهي به نام داعش در منطقه ظاهر مي‌شود، کشورهاي مختلف سعي مي‌کنند در اين مسأله نفوذ کنند و از آن به نفع خودشان بهره‌برداري نمايند. ازجمله، عربستان و رژيم صهيونيستي از حضور داعش در منطقه بهره مي‌برند. به خصوص وحدتي که بين تمام تندروهاي خاورميانه شکل مي‌گيرد. يعني اينکه داعش هم به سلفي‌گري عربستان متصل است و هم به موساد و اسرائيل.

در واقع تمام دلواپسان منطقه‌اي که دلواپس حل مشکل ايران و غرب هستند، به نوعي پشت سر داعش هستند و اگر فرض کنيم آمريکايي‌ها به آن چيدماني که اشاره نمودم اصرار دارند، به نظر مي‌رسد يک نوع تلاش مذبوحانه‌اي در منطقه وجود دارد تا جلوي اين کار گرفته شود.

به عنوان مثال، در مورد يمن براي خيلي‌ها اين سؤال پيش آمد که چه شد که عربستان خودش را وارد اين باتلاق کرد؟ به‌هرحال، اين مسائل در يمن خيلي بي‌سابقه نبوده و يمن يک کشور فقير و ضعيف است که براي هيچ کشوري نمي‌تواند خيلي عايداتي داشته باشد. جواب اين سؤال را در اين موضوع مي‌شود پيدا کرد که: عربستاني‌ها خودشان را در مسيري مي‌بينند که آن مسير را مسير باخت خود مي‌دانند و فکر مي‌کنند، شايد بتوانند با يک قدرت‌نمايي منطقه‌اي جلوي باخت خود را بگيرند. اگر منفعل باشند، ايده‌اي ندارند که چيزي در اين مسير عايدشان شود. به همين دليل وارد اين ريسک شدند. حال اينکه، مي‌توانند با دخالت در فضاي يمن و با قدرت‌نمايي در منطقه مسيري را که احساس مي‌کنند، به ضررشان در حال جلو رفتن است تغيير دهند. اگر نتوانند موفق شوند در پايانِ مسيري که خودشان را مي‌بينند، فکر مي‌کنند احتمالاً خيلي باخت زيادي نداشتند. يا شايد بشود اينگونه مطلب را توجيه کرد که کسي که خودش را در انتهاي يک معامله‌اي، بازنده مي‌داند، شروع مي‌کند به فعاليت‌هايي که بتواند آن مسير را عوض کند. از اين‌رو، دخالت عربستان در يمن را بيشتر ماحصل اين تفکر آنها مي‌دانم.

در واقع شما معتقديد که دخالت عربستان در عراق و يمن براي عدم تحقق سناريوهايي است که اشاره نموديد و ممکن است که ماحصل اين سناريوها نقش پررنگ‌تر ايران در منطقه و همکاري بيشتر با غرب باشد؟

دقيقاً همين است.

ادامه این نوشته را در صفحات ذیل مطالعه کنید
1 2 3 4
دیدگاه ها و نظرات