گفتگو با فیروز اردشیریان رئیس هیات مدیره شرکت ناموران پژوهش و توسعه

مقايسه شما در مورد بحث شرکت‌هاي شل و توتال خيلي جالب بود. اما آيا اين ديد کوتاه‌مدتي که مي‌فرماييد شرکت‌هاي خصوصي ما دارند، فقط به شرکت‌هاي خصولتي محدود شده است؟ يا هنوز شرکت‌هاي واقعي خصوصي هم اين ديد را ندارند تا به توسعه پايدار فکر کنند؟

بله شرکت‌هاي خصوصي واقعي هم هنوز به اين ديد نرسيده‌اند.

اين يک پديده منتج از تشکيل خصولتي‌ها نيست؟

خير. اين اصلاً ذات بخش خصوصي است. اول اينکه بخش خصوصي مي‌خواهد سودآور باشد. البته اينها در درجه اول در افزايش سود‌آوري رقابت مي‌کنند. جامعه شرکتي را موفق‌تر مي‌داند که بگويند اين شرکت سودآوري بالايي داشته است. مثلاً در تبليغات شرکتي که سود بالايي داشته باشد در مقام بالا قرار مي‌گيرد. پارامترهاي ديگري براي سنجش وجود ندارد. يعني اگر ارزش‌هاي ملي را در کنار سودآوري به عنوان قياس انجام دهند، بخش خصوصي مجبور مي‌شود به فکر توسعه جمعي مملکتش هم باشد.

فکر مي‌کنيد شکل‌گيري شرکت‌هاي خصولتي‌ چه آثاري بر فعاليت‌هاي خود شرکت‌هاي خصوصي واقعي گذاشته؟ ورود همچين پديده‌اي به بافت اقتصادي ايران چه اثرات مثبت يا منفي‌اي داشته است؟

مي‌توانم بگويم شرکت‌هاي خصولتي نسبت به شرکت‌هاي خصوصي واقعي از نظر مالي توانگرتر هستند. اين توانگري موقعيت‌هاي بهتري در مقابل خصوصي‌ها به آنها مي‌دهد و چون يک ارتباطاتي دروني با خود دولت دارند، از آن امتيازات و رانت‌ها هم استفاده مي‌کنند. بخش خصوصي نمي‌تواند اين را داشته باشد. اين رانت را بخش خصولتي دارد و بخش خصوصي واقعي ندارد. آنها با داشتن رانت و توانگري که حاصل از فروش بسيار شيرين سرمايه به بخش خصولتي بوده، موقعيت بهتري دارند. اکثراً مي‌گويند که اين اموال را با قيمت خيلي مناسبي گرفتند، يعني با قيمت خيلي کمي صاحب يک مال قوي شده‌اند. به طبع اگر يک بخش خصوصي سالم مي‌خواست اين راه را طي کند، خيلي طول مي‌کشيد تا به اين توانگري برسد. خصولتي‌ها خيلي سريع به اين توانگري رسيدند و علاوه بر اين، رانت هم دارند. پس در رقابت بين اين دو، خصوصي‌ها فعلا مقام پاييني دارند.

آيا پديده ظهور خصولتي‌ها در اقتصاد مختص کشور ما بوده يا تجربه‌اي است که قبلاً توسط کشورهاي ديگر امتحان شده و جواب داده است؟

من مي‌دانم در شوروي مثل اين شرکت‌هاي خصولتيِ ما در مقياس بزرگ‌تر ايجاد شده است. آنها هم گَنگ‌ها و دسته‌هايي را در شرکت‌هاي خصوصي دارند که اليگارشي‌هاي معروف روس‌ها هستند، مي‌توانم بگويم تمام کشورهايي که از روسيه آزاد شدند، با اين پديده مواجه‌اند. پس متوجه مي‌شويم که آنها هم کمک‌هاي دولتي را حفظ مي‌کنند. شايد يکي از راه‌هاي سريع خصوصي‌سازي همين راه خصولتي است. اگر کسي واقعا خواست که به خصوصي‌سازي واقعي برسد با اين سرعت نمي‌تواند برسد.

تصور مي‌کنيد با توجه به اينکه عنوان مي‌کنيد در شوروي هم چنين اتفاقي افتاده، نتيجه نهايي چنين کاري در ايران چه آينده‌اي خواهد داشت؟

فکر مي‌کنم شرکت‌هاي خصولتي‌ در درازمدت به مسئله رقابت واقعي برمي‌خورند و همين رقابت واقعي باعث تعديل آن‌ها مي‌شود. يعني در خود اينها يک سيستم‌هاي رقابتي بوجود مي‌آيد و ضعف‌هايي که بوجود مي‌آيد باعث مي‌شود که اين شرکت‌ها نسبت به بخش خصوصي واقعي عقب‌گرد داشته باشند و خصوصي‌ها جلو بيايند. ولي زمان خيلي طولاني‌اي مي‌برد تا يکي از اين شرکت‌هاي خصولتي ورشکسته شود. اگر اين ورشکستگي شروع شود آن وقت مسئله رقابت براي توسعه راه مي‌افتد. هنوز خصولتي‌ها خيلي جوان هستند. امکانات خوبي هنوز در دسترسشان است.

فارغ از محيط داخلي که در دهه اخير با مسئله خصوصي‌سازي مواجه بوده‌ايم، در محيط خارجي هم بخصوص در سه چهار سال اخير تشديد تحريم‌ها رخ داد، که بخصوص بر صنعت نفت ما اثر گذاشت. البته مسئولان هم گفته‌اند که اين تحريم‌ها باعث رشد صنعت داخلي ما شده است. فکر مي‌کنيد عملاً تقويت بخش خصوصي رخ داد يا تحريم‌ها توانست اثرات خودش را بگذارد و باعث تضعيف شرکت‌هاي خصوصي و پيمانکار در صنعت نفت شد؟

به نظر من در مدت تحريم فرصت براي شرکت‌هاي خصوصيِ در مقياس کوچک خيلي فراهم شد. يعني در اين مدت شرکت‌هاي کوچک خصوصي واقعا شروع به نوآوري و خلاقيت کردند و صاحب کسب و کارهاي کوچک و موفقي هم شدند. ولي اين براي شرکت‌هاي خصولتي بزرگ اتفاق نيفتاد، چون آينده خود را در حضور خارجي‌ها مي‌ديدند. مثلاً يکي از اين شرکت‌هاي خصولتي 4 سال پيش مي‌خواست يک طرحي را اجرا کند، از خودش مايه فناوري و مديريتي نداشت، همه‌اش هم انتظار داشت کسي از بيرون کمک کند. اين طرح در همان مرحله اول متوقف شد؛ پروژه هم در مقياس بزرگ بود و مثلاً مي‌خواستند 500 يا 300 ميليون دلار سرمايه‌گذاري کنند. ولي براي بخش خصوصي کوچک که نياز به سرمايه‌گذاري بالا نداشت، فرصت‌هايي به وجود آمد که واقعاً توانمند شدند. يعني صاحب مهارت‌هايي شدند که قبلاً اين فرصت‌ها به آنها داده نمي‌شد. تنها حوزه‌اي که مي‌توان گفت در مقياس خيلي بزرگ باعث حرکت ايرانيان شد، به صورت ناخودآگاه حرکت آقاي احمدي نژاد بود. آقاي احمدي نژاد در يکي از اين کنفرانس‌ها مي‌گفت ما الان مدت‌هاست منتظر شرکت‌هاي خارجي هستيم تا بيايند و فازهاي پارس جنوبي را براي ما انجام دهند. اين را مرتب تکرار کردند تا اينکه خسته شدند. گفتند من به اينها يک مدت 10 روزه مي‌دهم. اگر نيامدند کار را به ايراني‌ها مي‌دهم. اتفاقي که افتاد اين بود که براي اولين بار کار به ايراني واگذار شد. البته خيلي‌ها مخالف بودند. آقاي احمدي نژاد سد واگذاري مگاپروژه‌ها به شرکت‌هاي ايراني را شکستند و شرکت‌هاي داخلي که بعضي از آنها واقعاً از صفر شروع کرده بودند، اصطلاحاً پريدند داخل استخر تا شنا کنند. اين باعث شد که پروژه‌ها بيش از حد انتظار گران تمام شود. يکي از اينها را من داوري کردم. ديدم با اينکه پروژه گران تمام شده ولي کار را خيلي خوب انجام داده‌اند. اين باعث شد که الان تا فاز 24 پارس جنوبي تماماً به ايراني‌ها واگذار شود. به اعتقاد من اين يک اتفاق ميموني بود. اگر اين شرايط را نداشتيم، امکان نداشت توسط وزراي نفت مثل آقاي زنگنه اين واگذاري‌ها اصلاً انجام شود. اين واقعاً براي ايران کار جالبي بود که الان قرارداد يک ميلياردي بسته‌اند. قبلاً اصلاً امکان نداشت. حتي من يادم هست که زمان آقاي نعمت‌زاده ايراني‌ها را جمع کردند و گفتند سقف پرواز از اين محدوده بيشتر نيست. اگر از محدوده فراتر برويد بايد بروي سراغ خارجي‌ها. آقاي احمدي‌نژاد سقف پرواز را به هم ريختند و آن را از 100 ميليون دلار به بالاي 1 ميليارد دلار رساندند. اين اتفاق خوبي بود و ثابت کرد که مي‌شود کارها را توسط ايراني‌ها انجام داد. البته کمي گران است ولي حاصل کار اين است که شما صاحب توانمندي مي‌شويد. استثناً در زمينه پروژه‌هاي پارس جنوبي اين اتفاق افتاد نه در مورد پروژه‌هاي ديگر. تقريباً مي‌توان گفت پروژه‌هاي ديگر در رکود مطلق بودند و نتوانستند اينقدر سرمايه جمع کنند.

ادامه این نوشته را در صفحات ذیل مطالعه کنید
1 2 3 4 5 6
دیدگاه ها و نظرات