گفتگو با فیروز اردشیریان رئیس هیات مدیره شرکت ناموران پژوهش و توسعه

يعني فکر مي‌کنيد واگذار کردن کار به شرکت‌هاي خصوصي واقعاً باعث توانمندي خصولتي‌ها شد؟ يا اين که زيرساختي که لازم بود در داخل آماده باشد، فراهم نبود و اين پروژه‌ها با قيمت‌هاي خيلي بالا انجام شد و اين يعني اتلاف منابع رخ داد؟ چون برخي معتقدند که اين باعث نشد که شرکت‌هاي خصوصي يا حتي خصولتي‌ها رشد کنند، بلکه اين اتفاقاً باعث شد که منابع مالي حيف و ميل شود.

من نمي‌گويم حيف و ميل شد. حتي اگر اين کارها را به خصولتي‌ها نمي‌دادند و به خصوصي واقعي مي‌دادند، فکر نکنيد هيچ‌گونه اتلاف و هدررفتي نمي‌داشت. چون يک قدم بزرگي بود. پس بخش خصوصي هم تافته جدا بافته نبود. اتفاقاً من يک پروژه که دست خصولتي‌ها بود را گرد‌آوري کردم و متوجه شدم که اين شرکت يک موقعيت خوب پياده کرده است. اينها توانشان را بر روي مديريت پروژه گذاشته‌اند. اجراي پروژه را با بخش خصوصي قرارداد مي‌بستند. مثلاً يکي از شرکت‌ها بود که به عنوان مثال پارسال تأسيس شد و امسال قراردادي 3 ميليون دلاري امضا کرد. اولين کاري که اين شرکت انجام داد اين بود که سازمان مديريتي خود را پياده‌سازي کرد و از بخش‌هاي خصوصي براي طراحي، مهندسي، خريد، ساخت و پيمانکاري استفاده کرد. يعني اين شرکت به هيچ وجه توان ايجاد سازمان اجرايي در مدت 1، 2 و يا 3 سال را نمي‌توانست داشته باشد. وقتي صحبت از يک سازمان توانمند مي‌کنيم، مي‌بينيم اينها سالها تجربه داشته‌اند تا به اين نقطه رسيده‌اند. جالب اينکه همين خصولتي‌هايي که قراردادهاي چندميليارد دلاري امضا کردند، در کنارش شرکت‌ها خصوصي واقعي هم که هيچ وقت قرارداد يک ميليارد دلاري نمي‌گرفتند، آن‌ها هم قرارداد امضا کردند؛ مثل شرکت جهانپارس، شرکت تهران جنوب، شرکت کيسون و غيره. هميشه آن شرکت که جلو مي‌رود شرکت خصولتي بوده و پشت سرش هم شرکت‌هاي خصوصي بوده است. هيچ وقت شرکت خصوصي جلو نبوده. البته دولتمردان هم اين را قبول دارند. کاري مي‌کنند که اگر يک شرکت خصوصي جلو مي‌رود يک پشت‌پايي به آن بياندازند. چون شديداً از قدرت و توانگري بخش خصوصي مي‌ترسند. چرا مي‌ترسند؟ واضح است، فکر مي‌کنند چناچه توانگر باشيد وارد مسائل سياسي مي‌شويد و ممکن است که بر قدرت سياسي حاکم شويد. اين را به چشم خودم ديده‌ام. حتي در شرکت ما يک زماني (فرض کنيد 20 سال پيش) داشتيم يک قرارداد مي‌بستيم، همه چيز مهيا شده بود، قرارداد را با ما امضاء نکردند و به بخش دولتي دادند. به اين نتيجه رسيديم که نمي‌خواهند بخش خصوصي بزرگ شود.

اين باعث نمي‌شود که همان بخش خصولتي بزرگ شود؟ چون در دوره دولت خاصي، مدير عامل توسط جناح حاکم بر دولت انتخاب مي‌شود، سپس آن شرکت خصولتي بزرگ مي‌شود و همزمان باعث مي‌شود که جناح متبوعش هم بزرگ شود و اين رابطه متقابل آن قدر تشديد مي‌شود که اين باعث مي‌شود صنعت و بخش خصوصي ما حالت جناح‌بندي‌هاي سياسي به خود بگيرد. آيا فکر نمي‌کنيد بدين ترتيب عرصه رقابت‌هاي سياسي وارد بخش صنعتي شود و اين صنعت را از وظيفه اصلي خودش باز دارد؟

در درازمدت به اين جنبه از قضيه فکر نکرده‌ام. اما در هر حال، اثر کوتاه‌مدت اين حرکت مثبت بوده. يعني باعث شده خيلي از جا‌ها صنعت ما حرکت‌هايي توسط نيروهاي داخلي داشته باشد.

پس اگر صحبت شما را جمع‌بندي کنم ظهور خصولتي‌ها در صنعت ما در کوتاه مدت براي رشد بخش خصوصي واقعي مفيد مي‌دانيد ولي ممکن است آثار منفي بلندمدتي داشته باشد.

بله شکي نيست.

مسئله تحريم و اتفاقاتي که افتاده، سوال ديگري را نيز بر مي‌انگيزد. اگر تحريم اتفاقا باعث رشد بوده، چرا در دوره تحريم شرکت‌هاي خصوصي واقعي يا حتي خصولتي نتوانستند شبيه شرکت‌هاي بين المللي شوند. الان بيش از 100 سال است که صنعت نفت داريم ولي شرکتي مثل شل يا توتال نداريم. در صورتي که شايد خيلي کشورهاي ديگر هم که نفتي هم نباشند شرکت‌هاي خوب بين المللي و فرامليتي دارند که در حوزه صنعت نفت هستند. آيا تحريم نمي‌توانست فرصتي باشد که پس از چند سال شرکتي مثل شل يا توتال يا حتي يک يا دو سطح پايين‌تر از اينها داشته باشيم؟

من معتقدم توانمندي در سطح بين‌المللي نيازمند مديريت بالا، روابط سياسي خوب و داشتن فن‌آوري است. اگر در صنعت نفت و يا معادن و فلزات نگاه کنيم مي‌بينيم که هنوز به توانمندي فن‌آوري نرسيده‌ايم که آنها ما را در عرصه بين‌المللي بشناسند. ولي در زمينه کارهاي عمراني صنعت برق به اين توانمندي رسيده‌ايم. بعنوان مثال شرکتي مثل مپنا که شايد در 20 کشور دنيا رفته و نيروگاه ساخته. مپنا يک شرکت خصولتي است. به نظر من يک مديريتي خيلي خوبي هم داشته است. شبيه مپنا شرکت فرآب است. در بخش خصوصي در پروژه‌هاي عمراني راه‌سازهاي خوبي داشته‌ايم که حتي به ويتنام، ترکمنستان، قزاقستان و قرقيزستان هم رفته‌اند. اکثراً مي‌گويند يکي از دلايلي که چرا اينها رفته‌اند، اين است که به اين نتيجه رسيده‌اند که اينجا کار نيست. ولي در صنعت نفت، گاز و معادن، پنجره کاري به قدري وسيع است که شخص فقط منتظر است که در همين مملکت کاري پيدا کند. پس به فکر خارج رفتن نمي‌افتد. مثلاً 500 ميليارد دلار در صنعت نفت، گاز، پتروشيمي و معادن کار پيدا مي‌شود. کسي تا در مضيقه قرار نگيرد به فکر صادرات نمي‌افتد. اگر مديري پيدا شود که در همين شرايط صادرات را انجام مي‌دهد، مدير متعادلي است. يعني آينده خيلي دور را مي‌بيند.

ادامه این نوشته را در صفحات ذیل مطالعه کنید
1 2 3 4 5 6
دیدگاه ها و نظرات