گفتگو با محمدجواد حق شناس

محمدجواد حق شناس فعال سياسي اصلاح طلب و استاد دانشگاه است که سابقه مديرکل سياسي وزارت کشور را نيز در کارنامه خود دارد. البته ما با وي در زمينه اي متفاوت يعني درباره چشم انداز خط لوله صلح به گفتگو نشستيم. حق شناس بر اين عقيده است که در پيشبرد خط لوله صلح نيز همچون مسئله هسته اي بايد از يک رويکرد برد-برد استفاده کرد. وي مي گويد بهتر است چين، قطر، روسيه و ترکمنستان به اين خط لوله اضافه شوند و از مخالفت هاي آمريکا نيز در اين باره کاسته شود. از نظر حق شناس با مشارکت کشورهاي داراي ذخاير عظيم گازي نظير روسيه و قطر، خط لوله صلح مي تواند زمينه اي براي شکل گيري اوپک گازي باشد.

خط لوله صلح در چه شرايطي مفهوم پردازي شد و چرا با وجود اينکه مذاکرات در مورد اين خط لوله از دهه ۹۰ ميلادي آغاز شد، هنوز يک متر مکعب گاز هم از طريق اين خط لوله صادر نشده؟ دلايل شکست اين پروژه را چه چيزي ميدانيد؟

با پايان جنگ و استقرار دولت جديد هم زمان با تغييراتي که در قانون اساسي کشور رخ داد و پست نخست وزيري حذف شد، شاهد تغييراتي در رويکرد تصميم سازان کشور در حوزه راهبردي هستيم. يکي از اين تغييرات، اين است که کشور تلاش ميکند تا در عرصه سياست خارجي بتواند با همسايگان اختلافات خود را کاهش دهد و به سمت تبديل شدن به يک قدرت منطقه اي، حرکت کند. در عين حال با توجه به حجم عظيمي از تخريب ها و آسيب هايي که کشور در طول ۸ سال جنگ تحميلي متحمل شده، دولت سعي کرد منابع جديدي را در اختيار بگيرد تا هم اين وسعت از خرابي هاي گسترده را مديريت کند و با منابع جديد بتواند زمينه اصلي که همان سازندگي است را مديريت و ساماندهي کند. در واقع دولت ميخواست هم در حوزه مسائل منطقه اي و بين المللي، داراي موقعيتي باشد تا بتواند از موضع برتر مسائل منطقه را حل و فصل و مديريت کند. اين روند موجب شکل گيري ايده جديدي در حوزه صنعت گاز شد. اين ايده آن بود که با توجه به اينکه ايران، در منابع گازي داراي يک موقعيت ويژه و برتر در جهان بوده و هست، به عنوان دومين دارنده ذخاير گازي در جهان، نگاهش را به سمت بازارهاي مصرف سوق دهد. از طرف ديگر موقعيت ژئوپليتيک ايران هم به گونه اي است که شايد يک موقعيت بي نظيري براي کشور باشد و شايد در جهان چند کشور بيشتر نيستند که بتوانند با ما در اين بخش رقابت کنند. ايران به خاطر وسعت جغرافيايي و جايگاه ژئوپليتيکي اين امکان را دارد که در حوزه آب و خشکي، همزمان با حداقل ۱۶ کشور ديگر همسايه شود. ايران در موقعيتي قرار گرفته که پلي است بين شرق و غرب دنيا؛ در حوزه شرقي شبه قاره هند و همچنين فلات چين را داريم. در حوزه غربي در همسايگي بين النهرين قرار داريم و از طريق ترکيه يا فلات آناتولي با اروپا مرتبط ميشويم. از طرف شمالي و جنوبي با دو کريدور اصلي روبرو هستيم. ايران حوزه درياي خزر و شمال را به حوزه خليج فارس که يکي از مهمترين آبراه هاي بين المللي است مرتبط ميکند.

در اين فضا هند در موقعيتي قرار داشت که به سمت تبديل شدن به يک قدرت بزرگ اقتصادي حرکت ميکرد. عملاً در نتيجه جهشي که هند از دهه ۷۰ به بعد آغاز کرد، رفته رفته به سمتي حرکت کرد که امروز هند را به عنوان يکي از پنج کشور عضو گروه بريکس در کنار برزيل، روسيه، چين و آفريقاي جنوبي ميشناسيم. هند با حدود يک ميليارد و ۱۵۰ ميليون نفر جمعيت و توان اقتصادي به شدت بالا، در کنار پاکستان که يکي از پرجمعيت ترين کشورهاي اطراف ايران است، و همينطور کشور چين، با همين فضا و همين موقعيت، مي توانستند بازارهاي هدفِ جدي ايران در مورد بحث صادرات گاز باشند.

به اين مهم وضعيت طبيعي انرژي فسيلي را اضافه ميکنم. دو حالت براي بحث انتقال انرژي در صنعت گاز وجود دارد، يک حالت اين است که گاز طبيعي بتواند از طريق سرد شدن و در موقعيت فشار قرار گرفتن به ال ان جي تبديل شود و بدين ترتيب امکان حمل گاز توسط کشتي هاي ويژه اي که براي حمل ال ان جي طراحي شده اند، صورت گيرد و به دست مصرف کننده برسد. طبيعي است که اين حمل هم پرهزينه است و هم آن مقدار حجم موردنظر را نتوان از اين طريق منتقل کند. شايد بتوان گفت که روش به صرفه تر و مناسب تر براي انتقال گاز و بهترين روشي که تا کنون شناسايي شده (البته در صورت که مسافت بين توليدکننده و مصرف کننده خيلي زياد نباشد)، انتقال گاز از طريق خط لوله است. با توجه به اينکه گاز اثرات خورندگي ندارد، طبيعتاً خط لوله هايي که گاز را منتقل ميکنند ميتواند تا ساليان سال مورد بهره برداري مناسب قرار گيرند. از طرف ديگر بخش عمده اي از اين خط لوله از سرزمين اصلي عبور ميکند و اين هم يکي از نقاط قوت اين خط لوله از لحاظ امنيت و هم از لحاظ توسعه اي و پشتيباني از توانمندي ها در نقاطي است که از آنها عبور ميکند. همه اينها با يکديگر اين فرصت را فراهم کرد تا شايد در ماه هاي اول استقرار دولت آقاي هاشمي، اين ايده که قبلاً مطرح شده بود، تحت عنوان خط لوله صلح بين ايران و کشورهاي پاکستان و هند، پيگيري شود. با توجه به فقري که شبه قاره هند از لحاظ انرژي دارد و از طرفي ديگر با توجه به انبوهي از جمعيت که به خصوص با صنعتي شدن هند نياز روز افزون به انرژي دارند، طبيعتاً نياز به واردات گاز در اين منطقه نيز افزايش مي يافت.

با توجه به حجمي که در توافق اوليه بين ايران، هند و پاکستان شکل گرفته بود قرار بود که خط لوله صلح روزانه ۱۵۰ ميليون متر مکعب گاز را براي مدت ۲۵ سال منتقل کند. طبيعتاً اين امر مي توانست به عنوان نقطه طلايي در تحولات اقتصادي ايران و همچنين حوزه ديپلماسي انرژي باشد. علي القاعده اين خط لوله اتفاق مهمي در حوزه انرژي و انتقال انرژي در منطقه و در جهان را تعريف ميکرد. همانطور که شما اشاره کرديد پيش بيني شده بود که خط لوله صلح در سال ۲۰۱۴ ميلادي مورد بهره برداري قرار گيرد، ولي تاکنون اين اتفاق نيفتاده است. هميشه يکي از نگراني ها و اسباب تأسف براي نخبگان، سياستمداران و تصميم سازان کشور در حوزه انرژي اين بوده که چرا اين امر محقق نمي شود.

از حجم روزانه ۱۵۰ ميليون متر مکعبي که شما عنوان کرديد، ابتدا به ساکن قرار بود که ۹۰ ميليون متر مکعب در روز به هند صادر شود، آيا با خروج هند از اين خط لوله اقتصاد مقياس و صرفه اقتصادي اين پروژه زير سوال نميرود؟

اين نکته اي است که فکر ميکنم در فضاي حرکتي از آغاز استقرار دولت آقاي روحاني شکل گرفته و مشخصاً آقاي زنگنه وزير نفت هم در ماه هاي آغازين حضور مجددشان در وزارت نفت، بر آن تأکيد کردند. وزير نفت بر اين نکته تأکيد دارند که خط لوله صلح بدون حضور هند و چين به نظر ميرسد خيلي مفيد و به صرفه و صلاح اقتصادي کشور نيست. گرچه شايد پاکستان ميتواند حوزه نياز خودش را بيش از ۶۰ ميليون متر مکعب در روز تعريف کند، اما مشکلي که شايد تا به امروز هم وجود داشته اين است که پاکستان حتي بنيه اقتصادي لازم را براي اجراي خط لوله در حوزه سرزميني خود نداشته است.

ميدانيم که طول اين خط لوله حدود ۲۷۰۰ کيلومتر است. که حدود ۱۱۰۰ کيلومتر آن در خاک ايران است. بخش اعظم آن توسط ايران اجرا شده و حداقل در اين حوزه مشکلي نداريم. حدود ۷۰۰، ۸۰۰ کيلومتر از اين مسير در پاکستان طي ميشود و حدود ۶۰۰ کيلومتر در هند بايد ساخته شود. با اين که در دوره دوم دولت آقاي احمدي نژاد شاهد پيگيري هاي جدي بوديم، بعد از اينکه هند در سال ۲۰۰۹ با فشار آمريکا از حضور در اين پروژه خود را کنار کشيد، دولت گذشته همچنان بر اين باور بود که ميتواند اين پروژه را بدون حضور هند دنبال کند و به نتيجه برساند. با اين که پاکستان چندين بار نشان داده بود که بازيگر مطمئن و شريک مناسبي در اين بخش نيست، ولي در شرايطِ فشاري که به خاطر وجود تحريم ها بر دولت و کشور سايه انداخته بود، حداقل اين فضا فراهم ميشد که بتوانيم براي شکستن بخشي از بن بستي که تحريم ها در کشور ايجاد کرده، به سمت انعقاد قرارداد دو جانبه با پاکستان برويم؛ گرچه شايد به صرفه و صلاح هم نباشد ولي اين يک راهي براي خروج از اين بن بست تحميلي بود. لذا در دولت دوم آقاي احمدي نژاد در سال ۲۰۱۰ بين ايران و پاکستان اين قرارداد امضاء شد. ولي به هر حال پاکستان براي احداث خط لوله در سرزمين خودش به ايران متوسل شد و درخواست وام به مبلغ ۵۰۰ ميليون دلار از ايران کرد و طرف ايراني نيز پرداخت آن را قبول کرد. نهايتاً قرار شد يک شرکت ايراني مسئوليت احداث خط لوله را عهده دار شود. بنا به علل و عواملي عملاً ميتوان گفت پاکستان اقدام معطوف به موفقيتي را براي پيگيري و به نتيجه رساندن اين پروژه از خود نشان نداد. يکي از اين عوامل تحولاتي بود که در پاکستان در حوزه سياست به وجود آمد و به خصوص تغييراتي که در دولت اين کشور به وقوع پيوست. به عنوان عامل بعد، مهمترين مسأله اي که اين خط لوله را با آسيب روبرو ميکرد بحث امنيت خط بود که از مسيرهايي در پاکستان عبور ميکرد که خيلي دولت مرکزي پاکستان امکان تأمين امنيت آنجا را نداشت. از طرف ديگر به خاطر مراودات حسنه اي که پاکستان با عربستان داشت، و عربستان هم جزء مخالفين جدي منطقه اي براي ادامه اين پروژه بود، اجراي اين پروژه از طرف پاکستان با مشکل مواجه شد. نهايتاً در هفته هاي آغازين دولت جديد، دولت ايران و وزارت نفت پرداخت وام به طرف پاکستاني را متوقف کردند و ادامه پروژه خط لوله صلح بدون حضور هند، با يک علامت سوال جدي روبرو شد.

با توجه به مشکلات امنيتي در بلوچستان پاکستان و تخاصم هند و پاکستان و اين که پاکستان ممکن است از اين خط لوله به عنوان ابزاري در سياست خارجي خود براي فشار به هند استفاده کند، آيا اصولاً اميدي است که هند به اين خط لوله اضافه شود؟

برميگرديم به اينکه علل عدم حضور هند در اين خط لوله چه بوده است. فکر ميکنم نميتوانيم اين علل را ناديده بگيرم و اگر آينده اي موفق ميخواهيم قطعاً بايد آسيب پذيري هايي که اين پروژه عظيم داشته را مورد سنجش قرار داده و شناسايي کنيم و براي رفع آن تلاش نماييم. يکي از مباحثي که وجود دارد قطعاً يک مشکل ذاتي است که در روابط هند و پاکستان داريم. طبيعتاً تا الان تخاصم اين دو کشور حل نشده و به نظر ميرسد که بعد از اين هم باقي بماند. گرچه اين دو کشور به عنوان بازارهاي مصرف اصلي انرژي ميتوانند مورد توجه قرار گيرند، اما بي توجهي به روابط سياسي، اقتصادي و فرهنگي اين دو کشور قطعاً بر خط لوله اثرگذار است.

نکته بعدي که بايد به آن توجه کرد به روابط ايران با قدرت هاي بزرگ بر مي گردد. شايد اين مسئله اي است که در اين سال ها کمتر به آن توجه کرديم. هميشه يکي از دلايل جدي و مهمي که در اين سال ها به شدت اثرگذار بود، مخالفت آمريکايي ها و قدرت هاي بزرگ غربي با اين موضوع بود که ايران بتواند در اين مقطع در يک موقعيت مناسب قرار گيرد و به لحاظ ژئوپليتيک بتواند در منطقه اثرگذار باشد و بتواند با قدرت هاي بزرگي مثل هند، پاکستان و ترکيه از طريق صادرات انرژي و گاز که يکي از حوزه هاي برتر طرف ايراني به حساب آيد، تعامل نزديک داشته باشد. شايد ميتوان گفت اتفاق جديدي که افتاده است تغييرات روابط يا تغيير صحنه ژئوپليتيک و همچنين روابطي است که در منطقه در حال رخ دادن است و مهمترين نماد آن هم توافق ايران و گروه ۱+۵ است. بعد از استقرار دولت جديد و اتفاقاتي که در ژنو، وين و لوزان افتاد و نهايتاً توافقي که در ايران هم به تأييد مجلس و شوراي نگهبان رسيد، به نظر ميرسد که ما عملاً وارد يک فضاي جديدي از روابط شديم. شايد با توجه مراوداتي که ايران و آمريکا در اين دو سال داشته اند، گرچه در قالب ۱+۵ بوده، اما به نظر مي رسد مخالفت هاي تاريخي که آمريکايي ها حداقل در دو دهه گذشته در حوزه هاي مختلف با توفيق طرف ايراني در مسائل منطقه اي داشتند امروز کمرنگ تر و کمرنگ تر شده است. به نظر ميرسد اين يک فصلي است که قطعاً هم در سياست منطقه اي ايران و هم در سياست انرژي ايران ميتواند مورد توجه سياستمداران و به خصوص مسئولان ديپلماسي ايران قرار بگيرد.

با توجه به اينکه مذاکرات هسته اي به مذاکرات ديگري بين ايران و آمريکا منجر نشده و تا همين امروز هم آمريکا از خط لوله تاپي حمايت ميکند که قرار است گاز را از ترکمنستان به شبه قاره هند برساند، آيا اين سياست آمريکا در زمينه خطوط لوله که مبني بر دور زدن ايران است، مثل آنچه در خط لوله باکو-تفليس-جيهان ديديم، در اين مورد هم ادامه نخواهد داشت؟

قطعاً تا الان اينگونه بوده است. ولي مي تواند از الان به بعد اينگونه نباشد. همانطور که در مورد بحث مهم تحريم ها داشتيم، تا به امروز ما يکي از بزرگترين و شکننده ترين و تأثيرگذارترين تحريم هاي جهان بين الملل را تجربه کرديم. به هر حال بعد از تغيير نگاهي که در ايران رخ داد، طبيعتاً اين تغيير نگاه در قدرت هاي بزرگ هم نتيجه بخش بوده و توانست طرفين را به پشت ميزهاي مذاکره بکشاند و به يک توافقي برساند که شايد يکي از مهمترين توافق هاي بين المللي بعد از جنگ جهاني دوم در ابعاد مختلف به حساب مي آيد. قطعاً وقتي پاي منافع ملي، توسعه کشور و استفاده بهينه از منابع در ميان باشد، فکر ميکنم مذاکره و پيگيري منافع از طريق ديپلماسي مهمترين دستورالعمل يک ديپلماسي هوشمند است که ميتواند در دستور کار قرار گيرد. به نظر من در اين بخش اگر به اين سمت برويم که بازيگراني که در رابطه با اين خط لوله وجود دارند و محدود هم هستند را افزايش دهيم، قطعاً امکان توفيق اين خط لوله را مي توانيم فراهم کنيم. وقتي اين خط لوله به هند ميرود، طبيعتاً مي تواند ادامه پيدا کند و مي تواند مرزهاي غربي چين را هم پوشش دهد. به نظر من اضافه شدن چين به محور مصرف کنندگان، يعني در واقع ترکيبي از هند، چين و پاکستان که عملاً يک جمعيت ۵/۲ ميلياردي و حتي بيشتر را پوشش ميدهد، و اينکه دو قدرت بزرگ صنعتي رو به توسعه و دو اقتصاد بزرگ جهان که روز به روز نياز بيشتري به انرژي و به خصوص انرژي ارزان دارند را شامل ميشود، فکر مي کنم با توجه به چنين امکان هايي در اينجا ايران ميتواند در حوزه تأمين کنندگان اين انرژي به تنهايي عمل نکند. بايد از موقعيت جغرافيايي ايران استفاده کنيم: با توجه به اينکه ما حوزه قطر را داريم که يکي از تأمين کنندگان گاز است و به لحاظ جغرافيايي امکان انتقال گاز از طريق خط لوله برايش فراهم نيست، اين خط لوله مي تواند بخشي از نه تنها گاز ايران، بلکه گاز قطر را هم با کمترين هزينه انتقال دهد و عملاً قطر را هم به هم پيمانان ايران و گروه استفاده کننده از اين فرصت اضافه کند. من فکر ميکنم در حوزه شمالي ما، هم روسيه و هم ترکمنستان را ميتوانيم وارد اين مقوله کنيم. اين خط لوله به نوعي احياگر اپک گازي هم ميتواند باشد. با توجه به محوريتي که وجود دارد، عملاً روسيه و ايران به عنوان دو قدرت اصلي که امروز در حوزه هايي مثل خاورميانه به متحدين طبيعي تبديل شدهاند، در اين بخش به جاي اينکه يک رويکرد رقابتي داشته باشند، اين امکان وجود دارد که از طريق اپک گازي به يک رويکرد هم گرايانه و تعاملي روي آورند. از طرف ديگر حضور مشترک روسيه، چين، هند و ايران در پيمان شانگهاي هم ميتواند چين را وارد اين معادلات کند. چين ممکن است براي تأمين انرژي خود با مشکلاتي مواجه شود و به خصوص با توجه رقابتي که با طرف آمريکايي دارد، به اين خط لوله بپيوندد. قطعاً حضور چيني ها پاکستان را به همراهي و همسويي بيشتر وا خواهد داشت. با توجه به نوع روابطي که چين و پاکستان دارند، حتي چين ميتواند به پاکستان براي کشيدن خط لوله کمک کند و سرمايه مورد نياز پاکستان را تأمين کند. طبيعتاً وقتي چين از اين خط منتفع شود، تقابل هند و پاکستان در اين فضا به حداقل ميرسد، از طرفي هم کاش دشمني هاي آمريکا با ايران هم کاهش يابد، چرا که ميتواند جلوي مزاحمت هايي که آمريکايي ها داشتند را بگيرد. از طرفي سودي که ورود چين به خط لوله صلح براي پاکستان دارد، باعث ميشود تا اثرگذاري عربستان کمتر و کمتر شود. به همين ترتيب، حضور قطر هم در اين خط لوله باعث کاهش نفوذ عربستان خواهد شد. من فکر ميکنم که يک تغيير در رويکرد اين بازي و حضور بازيگران قدرتمند جديد هم در عرصه توليد و هم در عرصه مصرف، معادلات را کاملاً به نفع ايران رقم ميزند. در نتيجه اين امر، ايران از دو جهت ميتواند سود ببرد: يک از طريق فروش منابع خودش و دوم از طريق ترانزيت منابع گازي کشورهايي که از مسير ايران، گاز را به مراکز مصرف ميرسانند.

طبق نظر شما معادلات ژئوپلتيک چه در منطقه جنوب آسيا و چه در منطقه خاورميانه در حال تغيير است، ولي شما معادلات جديد را مثلاً بين قطر، ايران، روسيه و چين و از آن طرف آمريکا، تعاملي ميبينيد. آيا فکر نمي کنيد که با توجه به رقابت شديد بين چين و آمريکا، ماحصل اين رقابت چنين شود که چين از طريق کريدور اقتصادي پاکستان-چين، که قرار است ۴۶ ميليارد دلار در پاکستان سرمايه گذاري کند، خط لوله صلح را توسعه دهد و پاکستان به عنوان متحد جديد چين از عربستان جدا شود و يک محوري در آسياي جنوبي و خاورميانه بين ايران، پاکستان و چين در تقابل با آمريکا شکل گيرد؟ يعني بدون اين که مشکل ايران و آمريکا يا رقابت گازي ايران و قطر حل شود، مسئله بدين گونه به پيش رود.

در قالب ايده اي که من به آن فکر ميکنم و پيگيرش هستم، ميتوان گفت هيچ کس ضرر نمي کند. يعني در اين پروژه همه درصدي از سود را خواهند داشت. راهبردي که در حوزه نظريه بازي ها است و راهبرد برد- برد نام دارد، در اينجا مفيد است. فکر ميکنم اين راهبرد ميتواند براي تمام طرف هايي که وارد اين بازي ميشوند حداقلي از سود را تأمين کند، بدون اينکه زياني متوجه قدرتي ديگر و حوزه ثالثي شود. حداقل بازيگران عمده در اين ماجرا سود خواهند کرد.

ولي در شرايط فعلي نشانه اي از بازي برد-برد حداقل در عرصه منطقه اي نميبينيم. قطر به عمليات خود در سوريه و يمن ادامه ميدهد و حيطه نفوذ ايران در اين کشورها زير سوال برده ميشود...

در اينجا بحث انتقال انرژي به هند و چين است. موضوع يمن و سوريه نيست. در اين بخش کاملاً مي توانيم همکاري تعريف کنيم.

در سوريه هم قرارداد خط لوله اي بين ايران، عراق و سوريه در سال ۲۰۱۱ امضاء شد، و قرار بود که گاز ايران از آن طريق به اروپا صادر شود. بعد از آن بود که قطر فعالانه وارد بحران سوريه شد و يکي از گمانه زني ها در مورد هزينه اي که قطر در سوريه مي کند اين است که در آنجا هم ميخواهد به نوعي خطوط لوله انرژي ايران را تضعيف نمايد.

دليلي که من قطر را براي ورود به اين معادله پيشنهاد کردم اين است که قطر ميتواند هم در اين خط لوله و هم در سرمايه گذاري و هم در انتقال انرژي سهيم باشد. وقتي که انتقال انرژي مطرح شد، طبيعتاً شايد گاز ايران به تنهايي نتواند اين بازار را پوشش دهد. در اينجا مي توانيم از حضور قطر، ترکمنستان و روسيه درخط لوله صلح، موجبات استراتژي اصلي که ايران در اين سالها دنبال کرده و به نوعي طراحي اپک گازي بوده است را محقق کنيم. يعني مي توانيم يک ميدان مناسب براي عملي شدن اين ايده را فراهم کنيم. از طرف ديگر حضور اين مجموعه کشورها در اين حوزه ميتواند منافع آنها را هم تأمين کند و لذا آنها از مزاحمت هاي احتمالي، وقتي خودشان در اين طرح حضور داشته باشند، دست خواهند برداشت. از طرف ديگر افزوده شدن چين به خاطر موقعيت بي نظيري که دارد هم به لحاظ جمعيتي، هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ روابطي که پاکستان دارد، قطعاً کارساز خواهد بود. به نظر ميرسد با توجه به حضور چين و روسيه در اين عرصه، قطعاً روسيه هم ميتواند به عنوان يک بازيگر با نگاهي مثبت وارد اين مقوله شود. عملاً ما ميتوانيم با يک نگاه راهبردي درست به منطقه و به نظام بين الملل، بدون تحريک رقبا يا کشورهايي که خيلي در اين فضا آسيب نمي بينند، بدون طرح مسائلي که کمکي به تقويت و بهبود موضع ما نمي کند، از منابعي که خداوند به ما داده است، استفاده بهينه براي بهبود وضعيت کشور کنيم.

به عنوان سوال پاياني اگر به صورت کلان نگاه کنيم آيا عامل شکست اين خط لوله مزاياي خط لوله نبوده است؟ با توجه به اين که خط لوله يک ابزار ژئواستراتژيک خيلي قوي است که حداقل در مورد بحران روسيه با اروپا ديديم که روسيه بارها از خط لوله به عنوان اهرم فشار در سياست خارجي خود استفاده کرده است، آيا دليل شکست اين خط لوله اين نبوده که مزاياي ژئواستراتژيک بسيار زيادي به ايران ميدهد و لذا رقبا در حد توان خود با آن مخالفت ميکنند؟ آيا ايران نبايد حداقل به سمت ال ان جي برود تا بتواند به صورت تک محموله گاز خود را به فروش برساند؟

من معتقدم که ما بايد به طور موازي هم به خط لوله فکر کنيم و هم به تبديل محصول به ال ان جي. امکان صادرات ال ان جي را از طريق کشتي هاي مخصوص صادرات ال ان جي وجود دارد. در عين حال با صادرات ال ان جي حوزه مراوداتمان را مي توانيم به کشورهاي بزرگتر و بيشتري، حتي در اروپا که به هر حال به گاز طبيعي نياز دارند و يا حتي شرق آسيا مثل ژاپن و کره گسترش دهيم. لذا فکر ميکنم با يک مقدار تجديدنظر و کاستن از سياست هاي يکسويه که شايد محصول ديدگاه هاي مربوط به اوايل انقلاب و به خصوص نگاه هاي غرب ستيزانه آن دوره باشد، مي توانيم به سمت عملياتي شدن و حرکت در چارچوب منافع ملي و توجه به بحث رشد و توسعه کشور حرکت کنيم. از اين حيث، اين پروژه کاملاً ميتواند در خدمت اهداف ما باشد.

دیدگاه ها و نظرات