مصاحبه با دکتر توفیقی؛ دبیر ستاد توسعه فناوری نفت، گاز و زغال‌سنگ

دکتر توفيقي وزير سابق علوم،تحقيقات و فناوري به‌صراحت معتقد است که توسعه فناوري نياز به همکاري‌هاي بين‌المللي و حضور در بازار فناوري دارد و در اين راستا به سياست‌هاي تعريف و تثبيت‌شده در حوزه بين‌الملل نياز داريم، همچنين هيچ کشوري در دنيا نيست که تمام توانمندي‌ها را داشته باشد. در اين ميان، نقش بخش خصوصي در توسعه فناوري در ديدگاه او بي‌بديل است ولي اين دولت است که بايد توان بخش خصوصي را آزاد کند. با دکتر توفيقي در دفتر کارش به گفت‌وگو درباره رابطه فناوري و ديپلماسي در حوزه صنعت نفت پرداختيم، جايي که سؤالات ما را گام‌به‌گام و با استدلال‌هاي خاص خودش پاسخ گفت.

از ديدگاه شما جايگاه فناوري در زنجيره انرژي در کشور ما چگونه است؟ آيا نگاه به فناوري در بخش انرژي تنها متکي به خريد محصول نهايي از کشورهاي خارجي شده است؟ و يا آن‌که به سمت ايجاد فناوري بومي حرکت کرده‌ايم؟

تصور مي‌کنم عنوان «انرژي» براي بررسي اين مسئله کلي است، اما درمجموع باوجود برخورداري از زيرساخت‌ها و امکانات، هنوز توانمندي‌هاي لازم را در بحث فناوري کسب نکرديم. به‌خصوص در دوران قبل از انقلاب، به‌جاي توانمندسازي تکنولوژي، بيشتر توسعه صنعتي در دستور کار بوده است.

شرکت‌هايي هم که در سال‌هاي اخير اتفاق افتاده، نيازمند زمان و سرمايه‌گذاري بيشتر است، تا بتوان در بازار و مبادلات فناوري دنيا مدعي بود.

با نظر به آنچه در عمل اتفاق افتاده، توسعه صنعتي منهاي توانمندسازي فناوري بوده است و برنامه متقني براي توانمندسازي فناوري در بخش انرژي اجرايي نشده، بلکه بيشتر در اين حوزه به‌عنوان يک بهره‌بردار عمل کرده‌ايم، بدين‌صورت که در ازاي پرداخت هزينه به شرکت‌هاي خارجي، از فناوري‌هاي در اختيار آن‌ها بهره‌برداري کرده‌ايم. به عبارت بهتر، حتي مي‌توان گفت فناوري‌ها خريداري و يادگيري نشده، بلکه تنها مورد بهره‌برداري قرارگرفته است. بنابراين، در حوزه انرژي (که طبيعتاً يکي از مهم‌ترين بخش‌هاي کشور ما هم است) دچار عقب‌ماندگي‌هاي جدي در توانمندي‌هاي تکنولوژي هستيم و اين مسئله خود دليلي براي عدم مصرف بهينه انرژي شده است، چراکه دسترسي آسان به منابع انرژي و کم‌توجهي به توانمندسازي تکنولوژي به معناي عدم برخورداري از تکنولوژي‌هاي نو در اين زمينه، سبب اين مشکل شده است.

با توجه به اين‌که معتقديد حتي در سال‌هاي بعد از انقلاب ما بيشتر بهره‌بردار بوديم، آيا همين مسئله بهره‌برداري از صنعت نفت و گاز باعث رسوب حداقلي فناوري در صنايع انرژي ما نشده است؟

البته فناوري سطوح مختلفي دارد. نازل‌ترين سطح آن مي‌تواند بهره‌برداري از يک فناوري و بالاترين سطح آن‌هم نوآوري در علم و تکنولوژي باشد. توسعه، سرمايه‌گذاري و يادگيري فناوري در جوار توسعه صنعتي رخ مي‌دهد. يکي از مدل‌هاي توسعه صنعتي، اصطلاحاً کليد در دست يا Turn key است، بدان معنا که يک کشور هيچ‌گونه مداخله‌اي در توليد دانش و فناوري ندارد و تنها بهره‌برداري مي‌کند.اين يک سطح نازل فناوري است. در مقابل کشورهايي داريم که مدل توسعه صنعتي آن‌ها مبتني بر توانمندي‌هاي دانش و فناوري و کسب و خلق آن از مسير تحقيق و توسعه، دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشي است که عملاً دانش و تکنولوژي موردنياز توسعه صنعتي خود را خودشان خلق مي‌کنند. اين کشورها مراکز R&D، دانشگاه و مراکز پژوهشي و ارتباط صنعت-دانشگاه و همکاري‌هاي بين‌المللي و شبکه‌هاي توسعه تکنولوژي قوي دارند و اکنون هم صاحب تکنولوژي و صنايع تکنولوژي محور هستند. درست در مقابل مدل اول که صنايع «عمليات محور» است، اين صنايع، به تعبير بنده «دانش‌بنيان» هستند و بيشترين مصرف علم و تکنولوژي را دارند. همين‌طور توانمندي خلق تکنولوژي در تکنولوژي يا بهبود تکنولوژي را دارند. درحالي‌که در کشورهايي که عمليات محور هستند، يک تکنولوژي ۴۰ سال و بدون هيچ اصلاحي مورداستفاده قرار مي‌گيرد، درحالي‌که عملاً هيچ بازدهي اقتصادي هم ندارد، که نمونه آن را مي‌توان در فعاليت پالايشگاه‌هاي نفت ايران مشاهده کرد که همچنان سهم عمده فرآورده‌هاي توليدي آن‌ها محصولات سنگين است.

بينابين اين دو- کليد در دست و فناور محور و دانش‌بنيان- کشورهايي هستند که مدل صنعتي خود را با روش کليد در دست شروع کرده ولي به‌موازات آن نظام‌هاي يادگيري فناوري داشته‌اند و توانستند اين تکنولوژي‌ها را دريافت کنند. درواقع خود را در معرض يادگيري تکنولوژي قراردادند. کشورهايي ازجمله کره جنوبي و چين، عمدتاً توانمندي‌هاي خودشان را از مسير انتقال تکنولوژي و به شکل برون‌زا فراگرفته‌اند و هم‌زمان با تقويت دانشگاه‌ها، R&Dها و دريافت‌کننده‌هاي تکنولوژي خود بر روي زيرساخت‌هاي درون‌زا نيز سرمايه‌گذاري کرده‌اند. به‌عبارت‌ديگر، اين کشورها از مدل توسعه صنعتي کليد در دست شروع و به سمت کشورهايي که توانمندي نوآوري در دانش تکنولوژي را دارند، مي‌روند، و الان در خيلي از زمينه‌ها برند تکنولوژي را دارند. اما در مورد کشور ما، از فرصت ۱۰۰ ساله در بخش نفت و فرصت ۴۰، ۵۰ ساله در بخش گاز و اجراي پروژه‌هاي وسيع صنعتي استفاده کافي نکرديم، تا بتوانيم زيرساخت‌هاي انتقال تکنولوژي را فراهم کنيم. هرچند در سال‌هاي گذشته شاهد حرکت‌هايي هستيم، مثلاً پارک‌هاي فناوري، شرکت‌هاي دانش‌بنيان، حمايت‌هايي که معاونت علم و فناوري از توسعه تکنولوژي مي‌کند و حتي نسل جديد قراردادهاي نفتي که رونمايي شده است و بر روي يادگيري شرکت‌هاي ايراني تأکيد مي‌کند. به نظر من حرکت‌هايي شروع شده ولي به دليل عقب‌ماندگي‌هاي مزمني که در اين حوزه داشتيم، تلاش‌ها بايد مضاعف شود تا بتوان شکاف بين توسعه صنعتي و توسعه فناوري را جبران کرد.

به شکاف بين توسعه صنعتي و توسعه فناوري اشاره فرموديد، براي پر کردن اين شکاف چه بايد کرد؟ بخصوص بر اين نکته تأکيد دارم که مثل چين يک بازار وسيع داخلي نداريم. آيا با توجه به اين محدوديت‌هايي که هست، به صلاح کشور هست که هدف‌گذاري کرده و فناوري‌ها را بومي‌سازي کنيم؟

اين مسئله اجتناب‌ناپذير است. کشورهايي که در مناسبات سياسي بين‌المللي جايگاه مشخص و تثبيت‌شده‌اي دارند، و به نظر من مي‌توانند در کشورهاي ديگر به فناوري دسترسي داشته باشند، ولي حتي آن‌ها هم هم‌زمان نسبت به توسعه زيرساخت‌هاي علمي و فناوري خودشان اقدام مي‌کنند. از طرف ديگر، خيلي از کشورهاي پيشرفته صنعت را از کشور خود خارج کرده‌اند ولي تکنولوژي آن را در دست خود دارند. به نظر من کشور ما نياز به توانمندي در حوزه تکنولوژي دارد، که البته بايد با رعايت اولويت‌بندي صورت گيرد، بخصوص با توجه به تجربه تحريم‌ها که نشان داد قدرت‌هاي بزرگ و دارنده تکنولوژي ممکن است به دلايل مختلف کشور را در معرض آسيب قرار دهند. در کنار اين، اگر کشور مي‌خواهد در حوزه فناوري رقابت کند، بايد در عرصه سياست جهاني هم يک موقعيت محکم و ثابتي داشته باشد، براي اينکه توسعه فناوري نياز به همکاري‌هاي بين‌المللي و حضور در بازار فناوري دارد. کشوري که مي‌خواهد به توسعه تکنولوژي اهتمام کند، هم به انتقال و يادگيري تکنولوژي و هم به بازار تکنولوژي نياز دارد، چون بخشي از اقتصاد مقياس اقتصاد فناوري است. يعني نمي‌توان بر روي توسعه فناوري هزينه کرد و زيان‌ده باشد. در اينجا شايد بحث ديپلماسي فناوري اهميت پيدا کند. درهرحال کشور ما بايد يک حضور پررنگ و تثبيت‌شده‌اي در عرصه جهاني داشته باشد. کشورهايي مثل چين، کره جنوبي و مالزي ممکن است که پايگاه سياسي متفاوتي هم داشته باشند، ولي سعي کردند با تکيه بر يک موقعيت تثبيت‌شده،در عرصه جهاني به بازار تکنولوژي دسترسي يابند و يادگيري و انتقال تکنولوژي را در دستور کار داشته باشند. در نقطه مقابل بر پايه تثبيت موقعيت بين‌المللي، براي تکنولوژي‌هايي که توسعه مي‌دهند، بتوانند بازار داشته باشند. تأکيد مي‌کنم که ما هم نياز به برنامه براي توسعه فناوري داريم و هم اين برنامه مستلزم اين است که در بازار جهاني حضور داشته باشيم. براي حضور در بازار جهاني به سياست‌هاي تعريف و تثبيت‌شده در حوزه بين‌الملل نياز داريم.

اشاره فرموديد که بايد روابط بين‌الملل مناسب داشته باشيم، تا بتوانيم با تکيه بر بازار بين‌الملل، فناوري را توسعه دهيم. درحالي‌که در سال‌هاي اخير گفته مي‌شد تشديد تحريم‌ها باعث قطع اميد از خارج و ايجاد رشد داخلي براي بومي‌سازي فناوري مي‌شود. آيا فکر نمي‌کنيد اين دو در تناقض هستند؟

البته اين بحث مطرح بوده، ولي من اين را خيلي مثبت ارزيابي نمي‌کنم. معناي اين تناقض ظاهري اين است: ما مردمي هستيم که تا تحريم نشويم، تلاش نمي‌کنيم. به نظر من اصلاً چيز خوبي نيست و پيام فرهنگي خوبي ندارد. خيلي از کشورها هستند که تحريم هم نيستند ولي در مرز تکنولوژي هستند و خيلي هم سريع پيشرفت کردند. کشور ما در دوران تحريم پيشرفت‌هايي داشت ولي بهتر از اين مي‌توانست باشد. اگر در دوران تحريم ۱۰ قدم جلو رفتيم، دنيا ۱۰۰ قدم جلو رفته و منتظر پيشرفت ما نماند. ضمن تأييد اين مورد که تحريم‌ها بخش‌هايي را به حرکت واداشت، ترجيح مي‌دهم اين حرکت‌ها در دوران غيرتحريم باشد تا سرعت و تحولات ما چندين برابر بيشتر شود.

براي کشوري که تصميم به توسعه يک سري فناوري‌ها دارد و فاصله فناوري آن با دنيا قابل‌توجه است، برنامه‌ريزي براي رسيدن به سطح مطلوب فناوري دو رويکرد مي‌تواند داشته باشد: يک، بر روي فناوري‌هاي استراتژيک و موردنياز سرمايه‌گذاري کنيم. دو، از فناوري‌هايي مثل مرزهاي دانش شروع کنيم تا بتوانيم همگام با ساير کشورها در اين زمينه رشد کنيم. فکر مي‌کنيد کدام‌يک از اين دو رويکرد بايد در دستور کار قرار گيرد، و چه کساني بايد اين اولويت‌بندي را در کشور انجام دهند؟

به نظر من بايد ترکيبي از اين دو مورد را داشته باشيم. يعني هيچ‌کدام نمي‌تواند باعث غفلت ما از ديگري شود. نمي‌توانيم فناوري‌هاي به‌اصطلاح low و medium را فراموش کنيم و فقط به هايتِک‌ها بپردازيم. چون ممکن است يک سري نيازهاي در ظاهر low و medium هم داشته باشيم ولي آثار خيلي زيادي در اقتصاد ما داشته باشد. همين الان مصرف انرژي در صنايع نيروگاهي و يا فولاد و برخي ديگر از صنايع انرژي بر نگران‌کننده است. پس نمي‌توانيم غفلت کنيم و بگوييم اين‌ها مهم نيستند. نظير اين مسئله در توليد خودروهاي کمتر آلاينده هم مشاهده مي‌شود، که خيلي هم هايتِک نيست ولي الان آسيب‌هاي جدي ازنظر آلودگي و اقتصادي مي‌بينيم. فکر مي‌کنم آن‌قدر به هايتِک و دانش‌بنيان-ها پرداخته‌ايم که خيلي موارد پيش‌پاافتاده را فراموش کرديم، بخصوص آن‌ها که اکنون هم ارزش‌افزوده بالاتري از هايتِک‌ها دارند. از طرفي، از هايتِک هم نبايد غفلت کرد. مسير تکنولوژي در دنيا جلو مي‌رود و تجربه نشان داده اگر در بعضي موارد عقب بيافتيم، بايد جبران کنيم. در اين ميان با توجه به محدوديت منابع کشور، اولويت‌بندي هم نياز است. در دنيا هم هيچ کشوري نيست که تمام توانمندي‌ها را داشته باشد. اگر به اين فکر کنيم که ما يک کشور تنهايي هستيم و حالا مي‌خواهيم همه توانمندي‌ها ايجاد کنيم، خيلي کار دشواري است. خيلي از کشورها که در اکوسيستم جهاني موقعيت تثبيت‌شده‌اي دارند، تکنولوژي‌هاي توسعه‌يافته در کشورها را براي خود قابل‌دسترس مي‌دانند و خود را محروم نمي‌کنند. مهم است که بدانيم در عرصه جهاني چه کاري مي‌خواهيم انجام دهيم؟ آيا مي‌خواهيم يک کشور تنها باشيم و تمام مشکلات را خودمان حل کنيم؟ آيا مي‌خواهيم به توانمندي‌هاي داخلي محدود باشيم و يا در يک محيط باز باشيم؟

اولويت‌بندي به معناي محروم کردن خود از ساير موارد نيست. تجربه جهاني نشان مي‌دهد حتي خيلي از کشورهاي پيشرو در مبادلات جهاني مسائل خود را حل مي‌کنند. مثلاً، آلمان شايد در يک حوزه خاص وارد نشود، چون مي‌داند از کشوري ديگر مي‌تواند نياز خود را تأمين کند، ولي در حوزه ديگري خود را توانمند کرده و آن کشور از آلمان استفاده مي‌کند. نقطه قوت کشور ما دراين‌بين، جمعيت جوان بااستعدادي است که سرمايه محسوب مي‌شود، ممکن است دچار کمبود سرمايه باشيم ولي دچار معضل نيروي انساني نيستيم. يکي ديگر از مشکلات ما کمتر به کار گرفتن بخش خصوصي و فشار بر دولت است. در اين حالت احساس مي‌کنيم دولت نه ازنظر مالي و نه ازنظر انساني نمي‌تواند اين بار را بر دوش بکشد. درحالي‌که تجربه نشان مي‌دهد بخش خصوصي مي‌تواند در بحث توسعه تکنولوژي و توسعه صنعتي سرمايه‌گذار خوبي باشد. به نظر من بعضي از مشکلات که درگير آن هستيم ناشي از اين است که بخش خصوصي را به بازي نمي‌گيريم. دولت احساس مي‌کند با نيرو و سرمايه محدود، مي‌تواند هم توسعه صنعتي و هم توسعه تکنولوژي دهد. در کشورهاي توسعه‌يافته، بخش مهمي از سرمايه‌گذاري بر روي R&D ها که موتور محرک توسعه تکنولوژي است را بخش خصوصي انجام مي‌دهد. معمولاً دولت‌ها توسعه تکنولوژي را انجام نمي‌دهند، بلکه حمايت مي‌کنند و بخش خصوصي به ميان مي‌آيد. نگراني زماني تشديد مي‌شود که دولت را تنها بازيگر اين مسئله ميدانيم. اگر ظرفيت‌هاي بخش خصوصي را آزاد کنيم پاسخ يک سري از سؤالات راحت‌تر داده مي‌شود و مي‌توان با سرعت بيشتري در زمينه‌هاي گسترده‌تري فعاليت کرد.

تأکيد شما بر روي بخش خصوصي و همچنين دانشگاه‌ها اين سؤال را مطرح مي‌کند که آيا بخش خصوصي، دانشگاهي و پژوهشي ما اکنون به سطحي رسيده‌اند که اين کار را انجام دهند؟ چه زيرساخت‌هايي بايد براي آن مهيا باشد؟ مثلاً در قراردادهاي IPC شرط شده که طرف‌هاي خارجي بايد با شرکت‌هاي داخلي Joint شوند، اما آيا اين آمادگي پس از يک دوران سخت تحريم وجود دارد؟

مسئله مهمي مطرح شد، اما اين آمادگي يک‌شبه حاصل نمي‌شود و نيازمند بسترسازي است. اولين مشکلي که در اين رابطه با آن روبرو هستيم اين است که دريافت‌کننده کيست؟ فرض کنيد يک شرکت خارجي آماده است يک تکنولوژي را در اختيار ما بگذارد، چه کسي آمادگي دارد اين تکنولوژي را دريافت کند؟ پس نيازمند آمادگي، آموزش، تربيت، دوره، کارگاه، سخت‌افزار و... است. به نظر من به دليل مدل توسعه صنعتي کليد در دست، باعث شده دانشگاه‌ها، مراکز علمي و افراد در گردانه توسعه تکنولوژي قرار نگيرند. آن‌قدر که مدل توسعه صنعت ما باعث رونق دانشگاه‌هاي خارجي شده، باعث رونق دانشگاه‌هاي داخلي خودمان نشده است. اين را خودم مستقيم تجربه کرده‌ام. مثلاً يک شرکت خارجي در ايران يک پروژه کليد در دست را برنده شده و بعد به کشور خودش برگشته و براي اجراي آن پروژه با چند دانشگاه و مرکز تحقيقاتي قرارداد بسته و درواقع با پروژه‌اي که از صنعت ما گرفته، R&D خود را تقويت کرده است. سؤال شما يک دغدغه جدّي است، آمادگي داريم يا نه؟ پاسخ من اين است که ما خيلي پتانسيل‌هاي خوب، آدم‌هاي بااستعداد، دانشگاه‌هاي خوب داريم، ولي بايد برنامه‌اي براي کسب آمادگي داشته باشيم تا در فضاي پساتحريم دوباره دچار غفلت چند ده‌ساله نشويم. تحريم هر بار و به هر بهانه‌اي کاملاً برگشت‌پذير است، پس بايد بعد از تحريم‌ها هوشياري داشته باشيم و بدانيم از کجا مي‌توانيم ضربه بخوريم، پس بايد خيلي کار کنيم تا بتوانيم به اين آمادگي برسيم.

قاعدتاً وقتي بحث بسترسازي، سياست‌گذاري و آماده‌سازي مطرح مي‌شود، نگاه‌ها به سمت دولت برمي‌گردد. در کشور ما چه نهاد و يا نهادهايي اين کار را انجام مي‌دهند؟ مثلاً در IPC و يا در برنامه ششم توسعه که الان در حال تدوين است، چه کساني برنامه مي‌گذارند؟ حتي خود ستاد توسعه فناوري نفت، گاز و زغال‌سنگ، چه برنامه‌هايي دارد؟

نکته مثبت اين است که اهميت و ضرورت برنامه توسعه فناوري در خيلي از اسناد وارد مي‌شود. مثلاً در سياست‌هاي اقتصاد مقاومتي، هسته اصلي بحث اقتصاد دانش‌بنيان، توسعه تکنولوژي و توسعه فناوري است. مسئله نکوهش خام‌فروشي دقيقاً همين است، چون تکنولوژي است که مي‌تواند خام‌فروشي را به ارزش‌افزوده تبديل کند. معمولاً مشکلي که ما داريم در پياده‌سازي ايده‌هاي خوب است، و به‌نظر من در اين زمينه کمي ضعيف هستيم. به نظر من هسته اصلي اقتصاد مقاومتي توانمندي تکنولوژي است و بايد اين مسئله را خيلي جدّي بگيريم. طبيعتاً دولت هم در اين آمادگي خيلي نقش مهمي دارد، البته دولت‌هايي موفق هستند که انرژي بخش خصوصي را آزاد مي‌کنند. تجربه نشان مي‌دهد هرچقدر محيط کسب‌وکار براي بخش خصوصي تسهيل مي‌شود، افراد را به ميدان مي‌آورد و خودشان محرک توسعه تکنولوژي مي‌شوند. آماري را مطالعه کردم که بالاي ۹۰ درصد از ثبت اختراعات دنيا که تجاري مي‌شوند، به R&D هاي بخش خصوصي تعلق دارد و دانشگاه‌ها سهم کمي دارند. در صنعت IT توسعه تکنولوژي روزبه‌روز شده است، و همه اين‌ها در دست بخش خصوصي است و دولت‌ها صرفاً تسهيل‌کننده و حامي هستند. بنابراين، يکي از دلايلي که ما قانون‌ها و سياست‌هاي خوبي را خلق مي‌کنيم و در اجرا موفقيت نسبي نداريم، به خاطر اين است که دولت خود را مکلف به اجراي همه کارها مي‌کند ولي اگر فقط تسهيل‌کننده باشد و پشتيباني کند و مردم را به ميدان آورد کافي است. الان در حوزه نفت و گاز در حوزه خصوصي، شرکت‌هاي بسيار موفقي پيدا مي‌شوند که تجهيزات بسيار خوب پيشرفته صنعت نفت را مي‌سازند، دولت اصلاً به آن‌ها کمک نکرده، ولي اين ظرفيتي است که کارآفرينان در کشور خلق کرده‌اند. مشکل آن‌ها اين است که چگونه وارد بازار صنعت نفت شوند. ما تجربه‌هاي موفقي داريم که اگر به توانمندي‌ها و خلاقيت‌هاي مردم اعتماد کنيم، خودشان پول، تحقيق و توسعه و کسب فناوري از خارج مي‌آورند. الان هم بعضي از اين شرکت‌ها کاملاً با شرکت‌هاي خارجي قابل‌رقابت هستند. به‌نظر من اين تجربه‌ها بايد تکثير يابد و عموميت پيدا کند.

آيا مي‌توان انتظار داشت اکنون که صنعت نفت يک دوره تحريم را پشت سر نهاده و نيازمند دسترسي به فناوري و محصولات فناورانه در اولين فرصت است، منتظر توسعه فناوري در داخل خواهد ماند؟ درواقع آيا ديپلماسي فناوري فقط به اين کار خواهد آمد که به ورود محصولات فناورانه به کشور کمک کند؟

فکر مي‌کنم اين اجتناب‌ناپذير است. يعني کشور ما به توليد نفت، توليد گاز و حضور در بازار جهاني نفت و گاز نياز دارد، بدين منظور هم به استفاده از شرکت‌هاي خارجي نياز دارد. تأييد مي‌کنم در کوتاه‌مدت، وزارت نفت هم راهي غيرازاين ندارد. يعني در کوتاه‌مدت نياز به افزايش توليد نفت و گاز داريم و در برنامه‌هاي وزير نفت و وزارت نفت هم اعلام شده است. ما قبلاً تجربه حضور شرکت‌هاي خارجي را داشتيم، مدتي به تحريم دچار شديم و اين تجربه از دست رفت، الان دوباره تجربه مي‌کنيم که حضور شرکت‌هاي خارجي اجتناب‌ناپذير است. به‌نظر من در دوره پساتحريم نبايد تجربه قبل را تکرار کنيم. حتماً بايد حضور شرکت‌هاي خارجي را که وارد کشور مي‌شوند و با خود تکنولوژي مي‌آورند را به اکوسيستم يادگيري تبديل کنيم. در دوران پساتحريم نبايد تجربه کليد در دست را تکرار کنيم، بلکه مدلي را براي صنعت نفت و گاز اتخاذ کنيم که يادگيري به همراه آن اتفاق بيافتد. مثلاً در پروسه‌اي ۱۰، ۱۵ ساله، شرکت‌هاي داخلي توانمند شده و در کنار شرکت‌هاي خارجي قرار گيرند، نسبت به يادگيري اهتمام کنند و قراردادهاي صنعت نفت را خيلي جدّي بگيرند تا مبادا پس از ۵۰ سال ازنظر توانمندي تکنولوژي در وضع فعلي باشيم. حتي اگر فرض کنيم سال ۸۲ شروع تحريم‌هاي ناشي از مسائل هسته‌اي کشور بوده و قبل از آن تقريباً ۱۰۰ سال از تجربه توسعه صنعت نفت ما گذشته، انصافاً قبل از تحريم‌ها هم خيلي حرف برجسته‌اي در حوزه فناوري نداشتيم. يعني در ۱۰۰ سال گذشته باوجود اين‌همه سرمايه‌گذاري، کشورهاي خارجي که آمدند و رفتند و اين‌همه پروژه صنعتي، براي يادگيري تکنولوژي برنامه‌اي مدوّن و منسجم نداشتيم. البته به‌صورت موردي شرکت‌ها و مهندسين رشد و پرورش پيدا کردند، ولي درخور شأن صنعت نفت ما نبوده است. اکنون و در دوره پساتحريم بايد مراقب باشيم که تجربه قبلي تکرار نشود. اين بار حتماً بايد برنامه‌ريزي داشته باشيم تا ۱۰، ۱۵ سال آينده در کنار وجود شرکت‌هاي خارجي و رونق صنعت نفت، يادگيري، توسعه تکنولوژي، توانمندسازي هم انجام مي‌شود. من اعتقادي به صفر شدن نقش شرکت‌هاي خارجي ندارم، ولي بايد سيستمي تعريف شود که همه باهم همکاري داشته باشند. بالاخره اقتصاد تکنولوژي هم مهم است. خيلي مواقع است که همکاري‌هاي بين‌المللي به اقتصاد کمک مي‌کند. نبايد به اين فکر کنيم که ۱۰۰ درصد و در همه‌چيز توانمند هستيم، نه اين امکان وجود دارد و نه اقتصاد اجازه مي‌دهد. بايد عضوي از جامعه جهاني باشيم. ارتباطات تکنولوژي و علمي - حتي- به تلطيف فضاي سياسي کمک هم مي‌کند. به اعتقاد من چون بازار فناوري در کشور ما شکل نگرفته مهاجرت برخي از نخبگان که اتفاق ميافتد. در يکي از تحقيقاتي که انجام داديم و تجربيات جهاني را هم مرور مي‌کرديم، برخي کشورها مثل چين، مالزي، کره جنوبي و سنگاپور تجربه‌اي تحت عنوان مناطق ويژه فناوري داشتند که شکل دادن به اکوسيستم نوآوري است، يعني تمام بازيگران ايده تا محصول بتوانند در يک اکوسيستم دور هم جمع شوند و ارزش‌هاي مشترکي را خلق کنند و در بازي تيمي باهم مشارکت کنند. يکي از موانع توسعه تکنولوژي در صنعت نفت ما ضعف بازار است، چون صنعت نفت ما براي ده‌ها سال نياز تجهيزاتي خود را از شرکت‌هاي خارجي تأمين کرده، يعني بازار صنعت نفت ما بر روي شرکت‌هاي خارجي بازتر است تا بر روي شرکت‌هاي توليدکننده داخلي. يکي از نتايج مطالعه اين بود که اگر بتوانيم چنين مناطقي را طراحي کنيم، مي‌تواند پايلوتي براي محرک توسعه فناوري باشد. تجربه من نشان مي‌دهد تمام بازيگران نظام نوآوري مثل دانشگاه، مرکز تحقيقاتي، پارک علم و فناوري، شرکت‌هاي طراحي و مهندسي، شرکت‌هاي دانش‌بنيان، توسعه‌دهندگان تکنولوژي و خود بازار را داريم، ولي اتفاقي که بايد بيافتد، نمي‌افتد. ما در ستاد تلاش مي‌کنيم يکي از اين مناطق را در استان خوزستان که همه مؤلفه‌ها در آن هست، تجربه کنيم و خيلي هم خوش‌بين هستيم که تجربه‌اي باشد که در آن يادگيري، انتقال تکنولوژي و قابليت تکثير در کشور اتفاق بيافتد.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *