گفتگو با افشین جوان؛ تحلیلگر مدل‌سازی و پیش‌بینی بازار نفت

افشين جوان سال‌ها به‌عنوان تحليلگر بازار گاز و بخصوص LNG در رده‌هاي مختلف شرکت ملي صادرات گاز مشغول بوده و اکنون در دفتر اوپک در وين به‌عنوان تحليلگر بازار مشغول به کار است. ازنظر جوان هرچند احداث طرح‌هاي LNG دقيق و پيچيده است، اما درعين‌حال آن را تامين‌کننده منافع کشور در بلندمدت مي‌داند. ازنظر او ايران مي‌تواند در کنار روسيه، قطر و آمريکا به بازيگر مهمي در عرصه تبادلات جهاني گاز تبديل شود.

يکي از مباحث مطرح در ميان کارشناسان و سياست‌گذاران صادرات گاز طبيعي در کشور از گذشته تاکنون، مقايسه صادرات گاز به روش LNG و خط لوله بوده است. در شرايط کنوني و به‌ويژه با حرکت به سمت رفع تحريم‌ها عليه ايران، تصور مي‌کنيد گرايش برنامه‌هاي صادرات گاز ايران بايستي به سمت کدام‌يک از اين دو روش باشد؟

صادرات گاز طبيعي فرمول خاصي ندارد، در بسياري از مباحث تئوريک و بعضاً در دوره‌هاي آموزشي و کتب در اين رابطه، بحث فاصله و هزينه هر يک از روش‌ها بررسي مي‌شود، به‌نظر من و با توجه به تحولات تکنولوژيک بالاخص خطوط لوله کم قطر با فشار قوي (که هم‌اکنون در کانادا و آمريکاي شمالي شاهد آن هستيم) و همچنين ساير تحولاتي که در فن‌آوري LNG اتفاق افتاده است باز هم مسئله مهم و پايه‌اي مشتري و بازار هدف است.

در بازار گاز و LNG فعلاً رفتار در قراردادهاي بلندمدت به‌صورت انحصار دوجانبه است و جواب اين سؤال اين است که اگر براي هر يک از روش‌هاي صادرات گاز طبيعي مشتري مطمئن و بازار کم ريسک با قيمت مناسب براي پوشش هزينه‌ها داشته باشيم بايد آن را انتخاب کنيم و سهم هريک از روش‌ها در سبد صادرات گاز طبيعي بايد بر اساس تسهيم ريسک بازار صورت گيرد.

البته در آينده نزديک احتمالاً وزن قراردادهاي کوتاه‌مدت افزايش مي‌يابد و اين مسئله براي کشورهاي تازه‌وارد در صنعت گاز و LNG زياد جذابيت نخواهد داشت، ولي غيرممکن نيست و به عبارتي در چنين شرايطي حاشيه سود آن‌ها کاهش مي‌يابد و متلاطم مي‌شود و در چنين شرايطي بايد از رويکرد ريسک گريز به ريسک‌پذير تغيير ماهيت دهيم.

به‌طور سيستماتيک بايد شناسايي بازار به‌صورت دقيق صورت گيرد و سپس بر اساس قرارداد منعقدشده (البته در اين مرحله بلندمدت) به فکر صادرات و نوع آن بود. بايد اشاره کنم مسئله مديريت زمان بسيار مهم است. حتي اگر بخواهيم پروژه LNG را راه‌اندازي کنيم بااينکه سطح قيمت‌هاي نفت پايه‌اي است و بازگشت سرمايه داخلي به جذابيت سال گذشته نيست، ولي اگر در اين زمينه تصميم‌گيري صورت نگيرد شايد در ۱۰ سال آينده به دليل غالب شدن قراردادهاي کوتاه‌مدت و توسعه بازار نقدي گاز طبيعي و LNG تصميم‌گيري نسبت به شرايط کنوني بسيار مشکل‌تر باشد. اين مسئله در رابطه با توسعه خطوط انتقال خط لوله نيز مصداق دارد.

در خصوص کشش بازار جهاني براي LNG توليدي توسط ايران در سال‌هاي آتي، ميان صاحب‌نظران اختلاف وجود دارد، به‌گونه‌اي که برخي بازار LNG جهاني را بخصوص با توجه به کاهش قيمت آن فاقد جذابيت و از طرفي فاقد ظرفيت براي پذيرش توليد ايران مي‌دانند، درحالي‌که برخي ديگر در نقطه مقابل از افزون بودن تقاضا در مقابل عرضه LNG سخن ميگويند. با کدام‌يک از اين دو برداشت موافق هستيد و تصور مي‌کنيد بازار کدام‌يک از مناطق جهان آمادگي پذيرش LNG ايران را خواهد داشت؟

مسئله مهم چه در بازار گاز طبيعي و LNG کاهش رشد تقاضا نسبت به سال‌هاي قبل است. ولي به‌هرحال هنوز بازارهاي آسياي جنوب شرقي و آسياي پاسيفيک جذابيت بيشتري نسبت به ساير بازارها دارند. بازار اقتصادهاي نوظهور مثل تايلند، سنگاپور و فيليپين از پتانسيل‌هاي آتي اين منطقه هستند. من در اين رابطه نظر مخالف يا موافق ندارم. مسئله مهم مشتري واقعي با قرارداد خريد محکم (Firm Contract) با فرمول قيمت‌گذاري مناسب براي پوشش هزينه‌هاست و اگر چنين شرايطي محيا باشد به دليل انعطاف‌پذيري مي‌توان به فکر LNG هم بود.

وقتي به تاريخچه طرح‌هاي LNG دنيا نگاهي بيندازيد ابتدا بايد مشتري را پيدا کرد و سپس هم‌زمان با تهيه و مذاکره قرارداد و امضاي آن امکان‌سنجي صورت گيرد و پس از قطعي شدن قرارداد ، عمليات مهندسي و ساخت واحدها صورت گيرد.

در ارتباط با طرح‌هاي LNG نکته‌اي را که بايد متذکر شوم تأمين مالي اين طرح‌ها است. اگر بتوان تامين‌کننده مالي مطمئن و خوب پيدا کرد و بتوانيم حداقل تا۷۰٪ وام بگيريم، قادريم بسياري از ريسک‌هاي چنين طرح‌هايي را کاهش دهيم. البته گرفتن وام از بانک‌هاي تجاري و يا مؤسسات خصوصي خارجي کار راحتي نيست و مسائلي از قبيل نوع فناوري مايع سازي، نوع قرارداد خريد و فروش( LNG SPA) و فرمول قيمت‌گذاري براي بانک‌ها مهم است.

احداث طرح‌هاي LNG بسيار پيچيده و دقيق است ولي اگر صورت گيرد مي‌تواند در بلندمدت منافع مالي کشور را تعيين کند. يکي از مزاياي LNG نسبت به خط لوله اين است که شما درگير چند رژيم حقوقي و هزينه ترانزيت نيستيد ولي همان‌طور که گفتم انتخاب هر يک از روش‌ها به پتانسيل بازار و مطالعه واقع‌گرايانه آن بستگي دارد.

علي‌رغم اين‌که هنوز هيچ پروژه FLNG در جهان به بهره‌برداري نرسيده و اکثر اين واحدها نيز در حال ساخت در مناطق آب‌هاي عميق هستند، ايران اعلام کرده که يک واحد FLNG را در خليج‌فارس احداث خواهد کرد. آيا زماني که ايران هنوز طرح‌هاي خشکي LNG خود را به توليد نرسانده، و روش FLNG نيز در ساير نقاط جهان مورد آزمايش قرار نگرفته است، گرايش به آن را از طرف ايران منطقي ميدانيد؟

اين‌که هيچ طرح FLNG به بهره‌برداري نرسيده دليل محکمي براي عدم اجراي آن در ايران نيست. همان‌طور که مطرح کرديد، FLNG براي مخازن پراکنده گازي و پتانسيل پايين و بعضاً مناطق عميق با درياي مواج و شرايط آب و هوائي بد طراحي شده تا جابجايي آن سريع صورت گيرد ولي در چنين طرح‌هايي اقتصاد طرح بسيار مهم است. اگر به‌طور مثال از اين طرح براي مايع سازي گازهاي سوزانده شده کشور که رقم قابل‌توجهي است استفاده شود بايد ديد چه مقدار گاز و با چه ارزش تجاري سوزانده مي‌شود و آيا اين حجم مي‌تواند هزينه FLNG را پوشش دهد. بايد با اين مسائل برخورد دقيق کارشناسانه انجام داد، صرفاً به دليل اينکه طرحي پرهزينه است و يا اولين بار در جهان اجرا شده نمي‌توانيم قضاوت درست داشته باشيم. به همين دليل چون اطلاعي از جزييات اين طرح ندارم نمي‌توان نظر مشخصي ارائه دهم.

با توجه به عضويت روسيه و قطر در GECF (که يکي درزمينهٔ صادرات خط لوله بخصوص به اروپا (و اخيراً چين) و ديگري LNG به آسياي شرق تسلط پيداکرده‌اند) عضويت ايران را در GECF محدودکننده حرکت‌هاي آتي آن نمي‌بينيد؟ به‌طورکلي چه راهبردهايي براي استفاده بهينه از اين عضويت براي توسعه بازارهاي صادراتي ايران در حوزه گاز طبيعي پيشنهاد مي‌کنيد؟

بعيد ميدانم محدوديتي در کار باشد. هر کشوري در راستاي منافع ملي خود حق انتخاب مستقل در زمينه فعاليت‌هاي آتي خود در بازار گاز طبيعي را دارد و استراتژي چانه‌زني و قيمت مناسب مي‌تواند تعيين‌کننده باشد. در GECF هم در راستاي اصول کلي بازار، بحث جريان دارد و از اين لحاظ که ما تريبوني در جامعه بين‌المللي انرژي داريم حائز اهميت است، ولي استراتژي صادرات گاز در چارچوب منافع اقتصادي و امنيت ملي کشور و در داخل تعيين مي‌شود. بايد به اين مسئله توجه کنيم که به‌هرحال در دستيابي به بازارهاي مصرف رقابت وجود دارد و هيچ صداقت و تعارفي هم بين کشورها در اين زمينه وجود ندارد؛ چون مسئله اقتصاد هر کشور مطرح است و در اين راه تمام رقبا حداکثر تلاش را براي جذب مشتريان خود مي‌کنند. وقتي قيمت‌ها پايين است بازار به مصرف‌کننده وابسته است، ولي در قيمت‌هاي بالا فروشنده مداري در بازار وجود دارد. الان فروشنده‌ها به دنبال مشتري هستند چون بازار حالت رکود تقاضا و اضافه عرضه دارد. اگر بتوانيم در جهت مزيت نسبي گاز در کشورمان حرکت کنيم مي‌توانيم سهمي بهينه در صادرات داشته باشيم. در همين حال ذکر اين مسئله ضروري است که ساختار اقتصاد داخلي کشورمان با قطر بسيار متفاوت است و ما پتانسيل فراواني براي توسعه داخلي صنعت کشورمان با تکيه بر گاز طبيعي داريم که نبايد ناديده گرفته شود. به عبارتي من فکر مي‌کنم استراتژي صادرات گاز کشورمان حداقل با قطر کاملاً متفاوت است در همين حال در مقايسه با روسيه نيز پيچيدگي‌هايي وجود دارد که نياز به بحث بسيار عميق و مفصلي دارد.

آيا حضور ايالات متحده امريکا در تبادلات LNG جهان و بخصوص ورود آن به بازار اروپا را مي‌توان به‌منزله از دست رفتن تسلط و نفوذ انحصاري روسيه بر بازار گاز اروپا دانست؟ آيا صادرات ايالات متحده بيشتر به سمت بازار شرق آسيا گرايش خواهد داشت و يا آن‌که هدف آن بازار اروپايي خواهد بود؟

من با اين نظر موافق نيستم. نقش روسيه در بازار اروپا بسيار عميق و گسترده است و بعيد ميدانم اين تسلط در ميان‌مدت تضعيف شود ولي در بلندمدت شايد تا حدي تعديل شود.

در رابطه با صادرات آتي آمريکا همه‌چيز به اقتصاد طرح‌ها و کشش بازار ربط دارد. در همين حال به دليل تکامل تجارت گاز طبيعي در آمريکا امکانات وسيعي براي سوآپ و هجينگ گاز طبيعي و همچنين توسعه بازارهاي کاغذي وجود دارد که هم در بازارهاي پيشرفته آسيا و هم در اروپا اين امکانات موجود است. به عبارتي آمريکايي‌ها در زمينه تجارت گاز طبيعي و کلاً انرژي ياد گرفته‌اند که انعطاف‌پذير باشند و خود را محدود به بازار خاصي نکنند براي همين از اواخر دهه هشتاد قرن بيستم درصدد توسعه بازارهاي مجازي گاز طبيعي بوده‌اند. آن‌ها اگر از اقتصاد طرحي سود نبرند قطعاً از سوداگري در بازار و تلاطم کوتاه‌مدت سود مي‌بينند و اين استراتژي آن‌ها در بازار کالاهاي تجاري و ازجمله انرژي است. آن‌ها هم در بخش توليد سرمايه‌گذاري مي‌کنند و هم در بخش مصرف و اصولاً زنجيره توليد تا مصرف را مدنظر قرار مي‌دهند.

چشم‌انداز بازار جهاني LNG را چگونه مي‌بينيد؟ آيا تحرکات اخير در بازار گاز و کاهش قيمت نفت مي‌تواند بيانگر آغاز عصر گاز و پايان عصر طلاي سياه باشد؟ با توجه به سقوط قيمت جهاني نفت و وابسته بودن قيمت LNG به قيمت نفت در بازارهاي اروپا و شرق آسيا، آيا شاهد کاهش عرضه LNG خواهيم بود؟ آيا به دنبال کاهش قيمت شاهد رشد تقاضا براي LNG خواهيم بود؟ قيمت گاز بخصوص محموله‌هاي LNG همچنان وابسته به قيمت نفت خواهند بود و يا آن‌که مکانيزم‌هاي قيمت‌گذاري گاز طبيعي در قراردادها تغيير خواهد يافت؟ و درنهايت چه بازيگراني در عرصه تبادل گاز نقش تعيين‌کننده‌اي را در آينده خواهند داشت؟

چشم‌انداز بازار ال ان جي مستقل از بازار نفت را حداقل در شرايط کنوني مردود ميدانم. چون اکثر قراردادهاي LNG قراردادهاي بلندمدت هستند و به قيمت نفت خام و يا ساير فرآورده‌ها وابسته هستند. در همين حال با نگاهي به بازار نقدي LNG يا همان بازار اسپات مي‌بينيم که هر زمان قيمت واقعي نفت خام کاهش مي‌يابد سطح قيمت‌هاي اسپات نيز کاهش مي‌يابد. اما درعين‌حال در بازار نقدي تلاطم و بازگشت به ميانگين مستقل ديده مي‌شود.

از طرف ديگر وقتي صحبت از رشد تقاضاي LNG مي‌کنيم مسئله‌اي بسيار پيچيده را مطرح مي‌کنيم. چون رشد تقاضاي LNG يعني افزايش واحدهاي مايع سازي در کشور واردکننده و واحدهاي تبريد گاز طبيعي در کشورهاي عرضه‌کننده؛ و اين مستلزم هزينه و زمان است. به عبارتي وقتي قيمت نفت خام پائين است مسلماً مصرف‌کننده ترجيح مي‌دهد به‌جاي LNG پرهزينه از نفت و فرآورده‌هاي نفتي استفاده کند ولي اگر قيمت نفت خام بالا رود به دليل وجود کشش جانشيني بين اين دو محصول انتظار افزايش تقاضا و سرمايه‌گذاري در اين زمينه وجود خواهد داشت و اصولاً عقيده دارم نفت ارزان در بلندمدت هم منافع مصرف‌کننده و هم توليدکننده‌ها را به مخاطره مي‌اندازد و موجب اختلال در روند سرمايه‌گذاري بلندمدت مي‌گردد. براي مشاهده اين مسئله مي‌توانيد مکانيزم واردات LNG در بازار ژاپن و کره جنوبي را پيگيري کرد.

همان‌طور که در بالا هم اشاره کردم من فکر مي‌کنم مکانيسم قيمت‌گذاري در قراردادهاي بلندمدت در ميان‌مدت تغيير مي‌کند و به دليل مسئله مديريت زمان الان بهتر از فردا براي سرمايه‌گذاري براي واحد LNG است (البته با مدنظر قرار دادن تمام جزئيات که اشاره شد از قبيل قرارداد واقعي، قيمت مناسب و تامين‌کننده مالي) چون در صورت به‌کارگيري قراردادهاي کوتاه‌مدت حاشيه ريسک براي پوشش هزينه‌هاي طرح‌هاي سرمايه‌بر LNG مشکل مي‌شود و شرايط آتي از شرايط کنوني به‌مراتب پيچيده‌تر مي‌گردد، ولي درعين‌حال غيرممکن نخواهد بود.

و درنهايت بايد بگويم به‌نظر من در بخش تقاضا براي LNG کشورهاي نوظهور اقتصادي، چين و هندوستان و در بخش عرضه مسلماً کشورمان از بازيگران مهم همراه با روسيه، قطر و آمريکا خواهد بود.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *