مصاحبه با امیر طالبیان؛ مشاور اجتماعی وزیر نفت

دکتر سيد امير طالبيان، مشاور اجتماعي وزير نفت است و سوابق علمي و تجربي گسترده اي در زمينه توسعه اجتماعي دارد. طالبيان معتقد است که بعد از انقلاب نگاه يک جانبه و اقتصادي بر توسعه حاکم بود و اين امر پيامدهاي منفي اجتماعي و زيست محيطي را به همراه داشت. از نظر وي، بعد از انقلاب تعارض بين شهرک هاي نفتي توسعه يافته و شهرهاي بومي توسعه نيافته افزايش يافت. طالبيان مي گويد نفت در يکي دو دهه گذشته توجهي به اجتماع محلي و کارکنان خود نکرده است و کارهاي انجام شده به صورت پراکنده بوده و در چارچوب يک سياست اجتماعي طرح ريزي نشده است. مي توان گفت که صنعت نفت باب ورود سبک زندگي و تنوع فرهنگي و اجتماعي در ايران بوده است به ويژه در شهرهاي نفتي مثل آبادان. آبادان باب ورود پديده هاي مدرن در کشور مي شود. در واقع صنعت نفت يک شهر مدرن مي سازد به نام آبادان با اين نگاه که اين شهر الگويي مدرن باشد براي ديگر شهرهاي ايران.

براي اولين سوال مايلم از شما بپرسم چرا امروزه موضوع مسئوليت اجتماعي در حوزه صنعت نفت تا اين حد مهم شده است؟ نشانه هاي اهميت آن هم سخنان مسئولان نفتي و همچنين برگزاري دو همايش تا کنون است.

توسعه و نوسازي از جنبه فني و اقتصادي آن نشان داده است که اثرات زيان باري بر انسان و زيست محيط داشته است و بنابراين بايد علاوه بر نگاه فني و مادي، نگاه انساني و محيطي نيز به توسعه داشت تا بتوانيم توسعه انساني و پايداري داشته باشيم. امروزه نسبت به اثرات نامطلوب توسعه بر حوزه انساني و اجتماعي و زيست محيطي به ويژه در مناطق عملياتي صنعت نفت، آگاهي و نگراني به وجود آمده است. بنابراين اهميت مسئوليت اجتماعي ناشي از اين ضرورت و نياز است که علاوه بر اين که مبتني بر پيامدهاي عيني و نامطلوب توسعه بوده است، يک چرخش معرفتي و انديشه اي و نگاه متفاوتي به توسعه از جمله در صنعت نفت نيز رخ داده است. بنابراين نگاه تک بُعدي به توسعه به نگاه چندبُعدي تغيير کرده است. در کشور ما به ويژه بعد از انقلاب نگاه يک جانبه و اقتصادي بر توسعه حاکم بود و پيامدهاي نامطلوب و منفي آن امروزه مشخص شده است.

گفته مي شود که صنعت نفت در گذشته به ويژه قبل از انقلاب برنامه هاي مسئوليت اجتماعي بيشتري داشته است و اين برنامه ها امروزه ضعيف شده است و صنعت نفت مسئوليت اجتماعي کمتري انجام مي دهد؟ اين گفته را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

تاريخ سياسي و اجتماعي صدساله اخير ايران با تاريخ نفت عجين است. صنعت نفت نقش اساسي در تغييرات اجتماعي در ايران و از جمله در مناطق عملياتي داشته است. در گذشته، نفت نه تنها باني شکل گيري تأسيسات و امکانات شهري مدرن بوده است بلکه باني تشکيل و تقويت هويت هاي اجتماعي و شهري هم شده است مثلاً در آبادان. مي توان گفت که صنعت نفت باب ورود سبک زندگي و تنوع فرهنگي و اجتماعي در ايران بوده است به ويژه در شهرهاي نفتي مثل آبادان. آبادان باب ورود پديده هاي مدرن در کشور مي شود. در واقع صنعت نفت يک شهر مدرن مي سازد به نام آبادان با اين نگاه که اين شهر الگويي مدرن باشد براي ديگر شهرهاي ايران.

خُب ممکن است کسي بگويد بسياري از اين تغييرات اجتماعي پيامد نيّت نشده توسعه صنعت نفت هستند و به طور طبيعي در نتيجه توسعه فعاليت هاي صنعت نفت رخ داده اند. همچنين ممکن است گفته شود که فعاليت هاي عمراني صنعت نفت در گذشته در قالب مسئوليت اجتماعي قابل تعريف نيستند. نفت مجبور بوده است براي توسعه فعاليت هايش برخي زيرساخت هاي شهري را براي کارکنان خود اجرا کند. به تبع آن شهر هم رشد مي کرده است.

تغييرات نيّت نشده که البته وجود داشته اند اما بايد گفت که دولت ايران و وزارت نفت قبل از انقلاب اين نگاه را به نفت داشتند: يعني نوعي سياست و نظريه اجتماعي و برنامه ريزي اجتماعي هم براي نفت داشتند. در واقع، برنامه آن ها اين بود که همراه با توسعه صنعت نفت، توسعه اجتماعي هم به وجود بيايد. حتي آن ها فکر مي کردند اگر ايران را مي خواهند وارد مدرنيته بکنند باب آن مي تواند و بايد صنعت نفت باشد. آن ها براي اين موضوع نظريه کلان اجتماعي داشتند. اما توسعه اجتماعي به همراه توسعه صنعت نفت بعد از انقلاب مغفول ماند و دولت و وزارت نفت ديگر نگرش توسعه اجتماعي به همراه توسعه صنعت نفت را نداشت و به همين دليل هم مشکلات اجتماعي و زيست محيطي زيادي به وجود آمد که ما را به امروز رساند که نگراني اجتماعي و زيست محيطي داشته باشيم و براي آن سخنراني و همايش برگزار کنيم. بر اساس کنار گذاشتن نگاه توسعه اجتماعي بعد از انقلاب، سياست از شهرسازي و هويت سازي شهريِ قبل از انقلاب به سمت شهرک سازي (مانند شهرک مهاجران در اراک) و جدا کردن محل زندگي کارکنان و خانواده هايشان از مردم بومي و اجتماع محلي استوار شد. اين براي کارکنان ساکن بود؛ براي کارکنان اقماري که بيشتر کارکنان عسلويه به شيوه اقماري هستند، ١٤ روز در محل کار و ١٤ روز در شهر ديگري زندگي مي کنند. يعني محل کار و زندگي فرسنگ ها با هم فاصله دارند و کارکنان خود را متعلق به عسلويه نمي دانند، بلکه خود را موقتي مي دانند. کساني که حضور خود را در جايي موقتي بدانند، براي توسعه اجتماعي آنجا هم کاري نمي کنند. يعني ما بعد از انقلاب بيشتر از زمان قبل از انقلاب شاهد شهرک هاي نفتي توسعه يافته در کنار روستاها و شهرهاي بومي توسعه نيافته و ايجاد تعارض ها و تقابل ها بوديم. و اين به دليل عدم داشتن نگاهي اجتماعي به توسعه صنعت نفت بود.

البته تأکيد بر بهبود کيفيت زندگي نيروي کار و خانواده آنان از تعهدات شرکت ها در راستاي نيل به اهداف مسئوليت اجتماعي است. اما به دليل عدم داشتن ديدگاه اجتماعي و فرهنگي، مسائل شهرک نشينان شرکت نفت هم بسيار زياد بوده است از جمله: تعاملات ضعيف بين شهرک نشينان و مابين شهرک نشينان با اجتماعات شهري و روستايي محلي، آسيب هاي اجتماعي، گسترش ناراحتي هاي رواني و غيره. بعدها براي کاهش اين مسائل، اين منازل را به اشخاص واگذار کردند و از حالت شرکتي صرف بيرون آمد. در نتيجه بايد بگويم که بررسي اين آسيب ها امروزه صنعت نفت را به اين نتيجه رسانده است که سياست هاي جداسازي کارکنانش و عدم توجه به اجتماع شهري و روستايي محلي تجربه مفيدي نبوده است و بايد تجديدنظر کنند. نفت با بن بست مشکلات و مسائل و آسيب هاي اجتماعي مواجه شده است، علاوه بر مسائل زيست محيطي که با توسعه پايدار منافات دارد. اين مسائل و آسيب ها هم در مورد اجتماعات محلي است و هم در مورد کارکنان خود نفت و خانواده هايشان و هم درباره محيط زيست که آلودگي محيط زيستي ايجاد شده است.

بنابراين امروزه در صنعت نفت تفکر اجتماعي به وجود آمده است و برگزاري همايش مسئوليت اجتماعي نفت براي چاره جويي براي اين مشکلات است که طي مطالعات و بررسي هاي مختلف شناسايي شده اند. تفکر مسئوليت اجتماعي در دولت رونق گرفته است و رئيس جمهور در افتتاح فاز جديد پارس جنوبي به اين موضوع اشاره کرد که نفت باعث توسعه مي شود اما مردم مناطق نفتي نبايد ناديده گرفته شوند. امروزه وزير محترم نفت هم نظرشان اين است که مجموعه نفت بايد با مردم زندگي کند و به تقويت زيرساخت ها کمک شود. بنابراين نفت هر جا که وارد مي شود بايد به فکر توسعه اجتماعي باشد که آغاز اين توسعه، تقويت زيرساخت ها است.

الان صنعت نفت براي مسئوليت اجتماعي اش چه سياست هايي در پيش دارد؟

صنعت نفت دو راهبرد براي انجام مسئوليت اجتماعي دارد. اين راهبردها، سياست هاي اجتماعي جديد صنعت نفت است: ١- تغيير سياست اسکان از شهرک سازي به اسکان کارکنان و خانواده ها در شهرهاي موجود در راستاي ادغام آن ها با اجتماعات محلي و ٢- توسعه و تقويت زيرساخت ها و امکانات اين شهرها جهت بهبود کيفيت زندگي هم مردم بومي و هم شهروندان شاغل در نفت (البته در حد توان نفت). همراه با اين دو راهبرد، تعامل و مشارکت با ديگر دستگاه هاي دولتي براي تقويت زيرساخت ها نيز مورد نظر است. الان در مورد ايجاد زيرساخت ها و نگهداري و بهره برداري از آن ها مسأله است که آيا نفت بايد همه اين ها را انجام دهد يا مشارکتي باشد. دستگاه هاي ديگر چه نقشي دارند؟ اين مسأله بايد حل شود.

يعني براي اين که صنعت نفت بتواند مسئوليت اجتماعي اش را به خوبي انجام دهد، نقش ديگر نهادهاي دولتي هم مهم است؟

خيلي مهم است. متأسفانه هر جا که صنعت نفت وارد شده است، ديگر دستگاه هاي دولتي با اين انتظار که نفت بايد همه مشکلات را حل کند، از زير با مسئوليت شانه خالي کرده اند و نقش خودشان را انجام نداده اند. اين يک آفت بوده است. البته رفتار خود صنعت نفت هم بوده است که اين مشکل را ايجاد کرده. يعني مردم و مسئولين از نفت انتظارات زيادي داشته اند و نفت هم بدون برنامه و طرح هر جا که توانسته وارد شده و در قالب پروژه هاي شهري و يا کمک هاي نقدي کار کرده است. اما اين کمک ها و پروژه ها چون بدون نقشه راه بوده است و نقش نهادهاي ديگر نامعلوم بوده است، انتظار از نفت را بالا برده است.

چون بحث ديگر نهادها شد، در چارچوب مسئوليت اجتماعي نحوه تعامل صنعت نفت با مسئولين و نهادهاي محلي و منطقه اي در مناطق نفت خيز مثلاً عسلويه يا مناطق خوزستان الان چگونه است و چگونه بايد باشد؟

يکي از مسائل ما الان اين است که يک نقشه راه يا مدلي داشته باشيم که در آن نقش و وظايف هر نهادي مشخص باشد تا سوءتفاهم ها برطرف شود؛ سوءتفاهم هايي که الان هست و باعث مي شود مسئولين نفت و محلي نتوانند تعاملات مثبتي داشته باشند. الان نظر نفت اين است که توسعه اجتماعي ايجاد کند و زيرساخت ها ايجاد و تقويت شود. در اين زمينه نقش ديگر نهادها دولتي مربوطه کجاست و آن ها چه کار بايد بکنند؟ اين ها همه نشان مي دهد که کارها بايد بر اساس تفکيک وظايف باشد و سهم هر نهاد روشن شود. نفت بايد بداند حدش تا کجاست. ساير دستگاه ها هم بايد وظايف خودشان را بدانند. الان بناي نفت اين است که کارکنانش مثل ديگر مردم در شهرها زندگي کنند نه در شهرک ها؛ کار اقماري هم مي خواهيم نداشته باشيم. بنابراين شهرها بايد توسعه يابند تا کارکنان تحصيل کرده نفت از زندگي در آنجا رضايت داشته باشند. ما بايد بتوانيم عسلويه را يک شهر بزرگ و مدرن کنيم، نخل تقي و شهر جم را بايد توسعه بدهيم تا کارکنان نفت با رغبت تمام در اين شهرها ساکن شوند. وقتي اين کار را کرديم، خود به خود به مردم محلي هم خدمات زيادي ارائه کرده ايم.

پس به خاطر عدم شفافيت قواعد و نقش ها، رابطه بين صنعت نفت و مسئولين محلي و حتي نمايندگان مجلس تنش زا بوده است. آيا اين مطلب صحيح است؟

بله تا حد زيادي درست است. چون سهم و نقش هر دستگاهي روشن نيست همه انتظارات از نفت است و به همين دليل هم بين مسئولين نفتي و نمايندگان مجلس که نماينده حوزه انتخابيه هيمن مردم محروم هستند، مسأله و تنش وجود داشته است. اما اگر روند اصلاح شود اين تنش ها کم مي شود و تعاملات مثبت مي شود. مسئولين محلي و نمايندگان مجلس در انجام انتظاراتي که از نفت مي رود بايد مشارکت داشته باشند. پروژه هاي عمراني بايد مشارکتي باشد نه اين که همه را نفت انجام دهد. بالاخره دستگاه هاي دولتي در منطقه بودجه توسعه اي دارند و بايد بخشي از کار را بر عهده بگيرند. از طرف ديگر هم نفت بايد جامعه محلي را ببيند نه اين که صورت مسأله را پاک کند و دور خود را فنس بکشد و خود را از جامعه جدا کند. اگر اين اقدام دوسويه انجام شود، تعامل سازنده مي شود. الان همکاران ما در نفت مي گويند که شهرداري ها و نهادهاي محلي، توانمندي و شايستگي اداره و مديريت ندارند. توان مديريت پولي که نفت به عنوان خدمت و کمک به شهر مي دهد را ندارند و به همين دليل هم پول ها را هدر مي دهند. با اين استدلال آن ها مي گويند که پول به نهادهاي محلي نمي دهند. اين بهانه خوبي نيست. بايد آن ها کمک کنند اما بايد نظارت کنند که اين پول چگونه هزينه مي شود. حتي شايد لازم باشد مديريت شهري را تقويت کنيم. اين هم در راستاي توسعه اجتماعي است. چرا پايتخت انرژي کشور نبايد يک شهرداري قوي داشته باشد؟ البته اين کارها را دولت بايد انجام دهد اما نفت هم درگير است. نبايد امور را موقتي ببينيم و بگوييم حالا کمکي به اين ها بکنيم تا ما سرمان خلوت شود! همچنين نبايد نگاه ما به اين منطقه و مردم، کارگاهي باشد. يعني بگوييم، ما مي آييم کار مي کنيم و سپس مي رويم.

در کشورهاي ديگر که صنعت نفت فعالي دارند چه کار مي کنند؟ آن ها در حوزه مسئوليت اجتماعي چگونه عمل مي کنند؟

در دنيا مناطقي که صنعت نفت و گاز دارند به دليل ارزش افزوده بالاي اين صنايع، مناطق توسعه يافته تري هستند. اين از عوايد غيرمستقيم نفت است و البته دولت در اين بخش ها سرمايه گذاري مي کند. درمورد ايران برخي از کارهايي که صنعت نفت انجام داده و انتظار مي رود که انجام بدهد، با تکاليف حکومتي موازي مي شود. تأمين زيرساخت ها وظيفه نهادهاي دولتي است. اما در مناطق نفتي اين خواست ها را از نفت انتظار دارند چرا که نفت را دولت و دولت را نفت مي بينند بنابراين همه انتظارها از نفت است. جالب است که بانک ها هم کلي درآمد و سود دارند اما کسي از بانک ها انتظار ندارد، مسئوليت اجتماعي بر عهده بگيرند.

آيا حجم بالاي انتظارات مردم و مسئولين محلي از صنعت نفت، بيش از چيزي است که ما مسئوليت اجتماعي تعريف مي کنيم؟

بله درست است. با تحقيق مي گويم که بسياري از انتظارات از نفت، بيرون از دايره مسئوليت اجتماعي است و در واقع وظايف ديگر نهادهاي دولتي است.

خب بايد چه کار کرد؟ اين خواست ها ممکن است به حق باشند اما انتظارِ آن از نفت درست نباشد؟

اين چالش بزرگي است و ما براي آن به دنبال راه حل هستيم. چرا مردم همه توقعات را از نفت دارند؟ چرا از بانک ها ندارند؟ مگر بانک ها نمي توانند در توسعه اجتماعي يک منطقه نقش داشته باشند؟ مگر نمي توانند سرمايه گذاري هايشان را مثلاً به خوزستان گسيل کنند؟ به نظرم اين که مردم بيشتر توقعات شان و خواسته هايشان را از نفت مطالبه مي کنند ناشي از دو عامل است. يکي عدم شفافيت وظايف دستگاه ها و سازمان هاي ديگر و دوم، نحوه عمل و رفتار خود نفت. همکاران ما در نفت و گاز و پتروشيمي بر حسب سليقه و درک، عاطفه و نوع ارتباطشان با محيط، خدمات مختلفي به سازمان هاي محلي داده اند و مي دهند. تنوع و تکثر خدمات موجب دامن زدن به اين ذهنيت شده است که از نفت در همه چيز انتظار برود. يعني ما در نفت چارچوبي تعريف نکرديم که چه کاري مصداق مسئوليت اجتماعي است و چه کاري نيست. شاخص و خط کش ما چيست؟ در نقاط مختلف ما با حجم بالاي انتظارات و توقعات مواجه هستيم. بايد چه بکنيم که به اين ها دامن نزنيم؟ چه بکنيم که از نفت هم در حد نفت توقع باشد نه بيشتر؛ اينها نياز به شفاف سازي و تعريف مناسبات نفت با مردم و با مسئولين محلي دارد. در فرايند شفاف سازي و تعريف مناسبات، بايد چارچوبي در بيايد که متضمن مشارکت همه در توسعه باشد و نه فقط نفت.

نفت در عسلويه در سال ١٣٧٥ شروع به کار کرد و الان ٢٠ سال گذشته است در حالي که اتفاق توسعه اي مناسبي رخ نداده است؛ البته علاوه بر نفت بايد نقش ديگر دستگاه هاي دولتي را هم ديد؛ ٢٠ سال بسيار زياد است. در ابتدا سازمان هاي دولتي مي توانستند بهانه داشته باشند و بگويند که چون ما اطلاع نداشتيم، نفت مي خواهد اينجا فعاليت بکند، پس ما هم برايش برنامه ريزي و بودجه تدارک نديديم. اما بعد از چند سال دستگاه هاي دولتي بايد براي توسعه زيرساخت ها و توسعه اجتماعي نخل تقلي، عسلويه، جم و روستاهاي ديگر کاري مي کردند. وظيفه نفت تأمين نفت و گاز و منابع ارزي است نه توسعه زيرساخت هاي شهري. اما متاسفانه همه چيز از نفت انتظار مي رفته و مي رود. اين برداشت بايد تغيير کند. البته نفت هم مسئوليت دارد، اما اين نافي مسئوليت ديگر نهادها نيست. حتي اين نهادها به جاي انجام وظايف و مسئوليت هاي خودشان، مردم را هم تشويق مي کنند که درخواست هايشان را از نفت مطالبه کنند.

به همين دليل است که تعامل نفت با مسئولين محلي، تعامل مثبتي نيست؟ در بسياري مواقع مسئولين نفتي چون که مي خواهند مسئولين و مردم محلي را از سر خود وا بکنند، برخي خدمات را متقبل مي شوند.

دقيقا همينطور است. بعد از انقلاب اسلامي در نفت دو نگاه وجود داشته است: يکي ناديده گرفتن مردم و محيط و مسائل مربوط به آن ها و دوم کارهاي زياد و پراکنده بدون طرح و برنامه و بيشتر از سر رفع موانع مردمي و محلي براي استقرار تأسيسات و بهره برداري از نفت. هر دو بدون يک سياست اجتماعي مناسب بود و به همين دليل با وجود اين که نفت کارهاي زيادي هم کرده اما رضايت عمومي را جلب نکرده است.

يعني قبل از انقلاب، مردم و محيط در صنعت نفت ديده مي شدند؟ سياست اجتماعي وجود داشت؟

بله ديده مي شدند.

برداشت من از حرف هاي شما اين است که صنعت نفت قبل از انقلاب نوعي سياست اجتماعي داشته است تا در اين راستا که مسائل و مشکلات مردم و محيط را ببيند و حل کند. اما بعد از انقلاب اين سياست اجتماعي در نفت وجود نداشته است و دغدغه دولت و صنعت نفت بيشتر توليد و فروش نفت بوده و سعي شده است فقط به کارکنان توجه شود به همين خاطر نيز آن ها را در شهرک ها و جدا از مردم محلي اسکان دادند. در مورد مردم محلي هم ارائه خدمات براي رفع موانع بوده است. برداشت من درست است؟

برداشت شما از ذهنيت من درست است و من اضافه کنم که ما در يکي دو دهه گذشته فقط توليدمحور شديم و حتي به کارکنان هم توجه نداشته ايم. عسلويه الان بعد از گذشت ٢٠ سال، هيچ برنامه اجتماعي مشخص و مدوني نداشته است که اين برنامه نقش و وظايف همه نهادها را مشخص کرده باشد و بر اساس آن اجرا شود. عسلويه در حال حاضر نبايد به اين شکل باشد. مردم اين منطقه گناه که نکردند که اين همه تغيير و تحولات اجتماعي و محيطي و آلودگي را بدون هيچ گونه عايدي براي آن ها، تحمل کنند. گناه نکرده اند که بخش عمده اي از گاز کشور را تأمين مي کنند. دولت بايد برنامه اجتماعي و توسعه اقتصادي مشخصي براي اين مناطق در نظر مي گرفت.

بنابراين حرف شما اين است که صنعت نفت بايد سياست اجتماعي داشته باشد و مسئوليت اجتماعي اش را در چارچوب آن تعريف و اجرا کند؟

نفت کارهاي زيادي کرده اما پراکنده بوده و در چارچوب سياست اجتماعي مناسبي نبوده است. نفت بايد سياست اجتماعي مدوني داشته باشد و بر اساس اين سياست، مسئوليت اجتماعي اش هم مشخص باشد و بر اساس آن عمل کند؛ نقش ديگر نهادها هم بايد مشخص باشد.

عنوان کرديد که طي دو دهه گذشته نفت حتي به کارکنانش هم کمتر خدمات ارائه کرده و مسئوليت اجتماعي را فراموش کرده است. خصوصي سازي به ويژه در پتروشيمي تا چه حد بر بي توجهي به کارکنان و اجتماع محلي اثرگذار بوده است؟

تا آنجا که من مي دانم خصوصي سازي مشکلي براي ايفاي مسئوليت اجتماعي نبوده و نيست. پتروشيمي هايي که خصوصي شده اند به دليل قدرت عمل و تصميم گيري سريع تر (چون لازم نيست به نهادهاي دولتي پاسخگو باشند و در چارجوب هاي دولتي گير کنند)، راحت تر توانسته اند و مي توانند هم در مورد تأمين رفاه کارکنان شان و هم در مورد کمک به جامعه محلي عمل کنند. اما مسأله اين است که اين شرکت هاي خصوصي هم فاقد يک سياست اجتماعي و نقشه راه مشخص هستند و به همين دليل کارهاي پراکنده و مختلفي انجام مي دهند. در عسلويه، جم و کنگان، پتروشيمي هايي را مي شناسم که مديران آن ها به کمک کميته امداد، به منزل افراد محروم منطقه اطراف تأسيسات شان مي روند و کمک مي کنند. در همين شرکت ها کمپين هايي ايجاد کرده اند و کارکنان پتروشيمي هم در کمک به مردم محروم منطقه مشارکت مي کنند، به صورتي که يک روز يا دو روز حقوقشان را براي کمک به منطقه به يک حساب واريز مي کنند.

يعني لازم نيست وزارت نفت به عنوان بخشي از دولت، پروتکل يا چيزي شبيه به آن براي انجام مسئوليت اجتماعي شرکت هاي خصوصي يا دولتي داشته باشد؟

چرا ما در اين زمينه کوتاهي داشته ايم و دولت و در اينجا وزارت نفت بايد قوانين و بخش نامه هايي در راستاي ايفاي مسئوليت اجتماعي هم به شرکت هاي دولتي و هم به شرکت هاي خصوصي ابلاغ کند تا اين موضوع شفاف تر و قانوني تر بشود. وزارت نفت مي تواند پروتکل داشته باشد و همه بر اساس آن عمل کنند و ما الان به دنبال آن هستيم. در اين پروتکل مي توانيم سياست هاي تشويقي و ترغيبي هم براي شرکت ها داشته باشيم. مثلاً شرکتي که سطح آلودگي اش را کاهش مي دهد، براي يک يا دو سال عوارض کمتري بدهد. مي تواند مصوبه مجلس هم بشود.

کلام آخر آقاي دکتر؟

٢٠ سال گذشت. يک نگاهي به گذشته بکنيم. بايد طوري عمل کنيم که ٢٠ سال ديگر افسوس امروز را نخوريم.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>