مصاحبه با جهانگیر کرمی؛ استاد دانشگاه و تحلیل گر ارشد مسائل روسیه

دکتر جهانگير کرمي مديرگروه مطالعات روسيه در دانشکده مطالعات جهانِ دانشگاه تهران است. وي از جمله کارشناساني است که اعتقاد دارد ايران بايد سياست حرکت متوازن بين شرق و غرب را دنبال کند. اما در عين حال، از ديد وي «توازن» به معناي «تساوي» نيست و ايران بايد براي گسترش روابط خود، اولويت بندي داشته باشد. کرمي معتقد است که در حوزه تجارت گاز، مهم ترين مانع پيش روي ايران، سياستِ «همه چيز منهاي ايرانِ» آمريکا بوده و آمريکا سعي بر تهي سازي «ظرفيت هاي راهبردي ايران» داشته است. کرمي مهم ترين بازار گاز ايران را هند و در مرحله بعدي اروپا مي داند و مي گويد ديپلماسي انرژي ايران بايد صادرات گاز به اروپا را در دستور کار خود قرار داده و نبايد در اين زمينه ترسي از نگراني روس ها داشته باشد.

روابط ايران و روسيه فارغ از بحث انرژي از منظر سياست خارجي، افت و خيز هاي زيادي داشته است. در مقطع اخير و با توجه رويدادهايي نظير وضعيت سوريه و پرونده هسته اي ايران و همچنين رويکردهايي که اين دو کشور در بخش انرژي پيش گرفته اند، آيا ايران و روسيه از هم دور مي شوند و يا به سمت همکاري با يکديگر مي روند؟

روابط ۲۵ ساله ايران و روسيه را مي توان به سه دوره تقسيم کرد: روابط دوجانبه از سال ۱۹۹۱ با حدود ۴۰۰ ميليون دلار شروع مي شود، تا سال ۲۰۰۷ به ۴ ميليارد دلار مي رسد، يعني چيزي در حدود ۱۰ برابر. بعد در اثر تحريم ها کاهش پيدا مي کند و تا دو، سه سال گذشته به حدود ۱ ميليارد دلار مي رسد و سپس دوره جديد رياست جمهوري پوتين است که پيش بيني مي شود با گسترش سطح روابط، مبادلات ايران و روسيه به ۲ ميليارد دلار هم برسد.

در روابط منطقه اي، ايران و روسيه منافع مشترک و متعارض توأمان دارند. منافع مشترک بيشتر ثبات در حوزه هاي منطقه اي مجاور است، مثل افغانستان، آسياي مرکزي، قفقاز و خاورميانه، که دو طرف همکاري هاي مهمي، خصوصاً در افغانستان، تاجيکستان و از همه مهم تر در سوريه، انجام داده اند. اين همکاري هاي منطقه اي سه ويژگي داشته است: اول مهم و راهبردي بودند؛ دوم مقطعي بودند، يعني هيچ کدام مبناي شکل گيري يک همکاري متداوم و گسترده در حوزه امنيت بين دو کشور نشده؛ و سوم اين که هر کدام از اين همکاري ها در دل خود کمابيش نگراني هايي را هم رقم زده است. به ويژه در بحران سوريه، شاهد اين واقعيت هستيم که ايران نگران است که روسيه طي مذاکره با آمريکا به توافق برسد و در اين توافق، احتمالاً منافع و خواسته ها و نقشي که ايران براي آينده در حوزه سوريه و منطقه شامات در نظر دارد، لحاظ نشود.

در مسائل بين المللي ايران و روسيه ديدگاه هاي مشترکي در مورد مسائل نظام بين المللي چندقطبي دارند و هر دو دولت مخالف نظام تک قطبي، يک جانبه گرا، مداخله گرا و آمريکامحور هستند. ولي اين ديدگاه هاي مشترک هيچ وقت منجر به همکاري نشده؛ چون جايگاه دو کشور در ساختار نظام بين المللي به گونه اي نبوده که روس ها قائل به همکاري مشترک در اين حوزه هاي جهاني و فرامنطقه اي با بازيگري منطقه اي مانند ايران باشند. لذا در مجموع ما ۲۵ سال تجربه همکاريِ توأم با فراز و نشيب و مقطعي و مهم با روسيه را داريم که در نتيجه آن، روابط دو كشور به ويژه در سطح دوجانبه و منطقه اي در حال افزايش است.

در حوزه انرژي وضعيت چطور بوده؟ بخصوص با توجه به اين که هر دو کشور عضو اصلي مجمع کشورهاي صادرکننده گاز هستند، آيا حضور در چنين مجامعي تسهيل کننده همکاري دو کشور خواهد بود؟

واقعيت فعلي اين است که ايران به خاطر شرايط منطقه اي و الزامات ساختاري روابط بين الملل، حتي اگر بتواند با مشتريان به توافق هم برسد، امکان جدي براي صادرات گاز ندارد. حتي در خط لوله صلح ديديم که تحت فشار آمريکايي ها اين اتفاق نيفتاد، در حالي که در خط لوله تاپي، که ايران را دور مي زند، الان کلنگ اين کار به زمين زده شده است. علت به سياست آمريکايي ها مبني بر «همه چيز منهاي ايران» برمي گردد تا ظرفيت هاي راهبردي ايران را تهي كنند. بر همين اساس هم طي سه دهه اخير خسارات غيرقابل جبراني به ايران وارد شده است. در طول اين سه دهه، علي رغم گفتگو با دولت هاي منطقه آسياي مرکزي، قفقاز و شرق و غرب، آمريكا و ديگر قدرت ها و رقباي منطقه اي در لحظات آخر در انعقاد و يا اجرايي شدن توافقات مانع تراشي کردند. در واقع به کشورهاي پيرامون ايران گوشزد شده که رفت و آمد و تعامل تجاري با ايران، آري؛ ولي عبور از خط قرمزها، خير. يا حتي مي دانيم که اگر آمريکايي ها بخواهند بلندمدت فکر کنند، بايد به ژاپني ها و هندي ها کمک کنند تا موضوع انتقال انرژي از مسير ايران فعال شود، تا وزن چين در منطقه کم شود، اما چون سياست همه چيز منهاي ايران وزن بيشتري دارد، و از حمايت گسترده تري در داخل آمريکا برخوردار است، آمريکايي ها حاضر نيستند واقعيت نگراني از چين در منطقه را هم خيلي جدي بگيرند.

آيا شما معتقديد روسيه هم بخاطر همين ملاحظات است که به سمت ايران حرکت نمي کند؟

ملاحظات روسيه در اين داستان متفاوت است. تبادل دو سويه انرژي با ايران، با محدوديت هاي بين المللي مواجه است. به چه شکل و با کدام منطق مي خواهيم اتحاديه اروپا را وادار کنيم که ايران را مثلاً وارد خط لوله انتقال گاز نابوکو کند؟ آمريکايي که مي تواند به هند، پاکستان و کشورهاي آسياي مرکزي فشار بياورد، چگونه به اتحاديه اروپا اجازه دهد تا اين اتفاق صورت پذيرد؟ مانع ديگر اين است که روس ها دوست دارند ايران در بازار انرژيِ مناطق شمالي حضور نداشته باشد؛ يعني مايلند به سمت پاکستان، به سمت هند و به سمت افغانستان حرکت کنيم. از طرفي روس ها فعلاً نگران تهديد ايران در بازار چين نيستند، و اين نگراني بيشتر به سمت همان اروپاست. براي رفع اين نگراني، مي كوشند نگراني هاي اتحاديه اروپا را از اين که اتحاديه اروپا هزينه يک خط انتقال انرژي جديدي را در دستور کار خود قرار دهد، کاهش دهند. روش ديگر اين است که به رقباي خود فشار وارد كنند، هر چند اين ابزارها در مورد ايران پس از توافق هسته اي، کم رنگ تر شده، اما نمي توانيم بگوييم که همه فشارها برداشته شده است.

از طرفي سياست آمريکايي «همه چيز منهاي ايران» خيلي ربط مستقيمي به برجام و تحريم ها ندارد و منوط به تعامل ايران و آمريکا در ساير مسائل است. در حوزه منطقه اي مثلاً مسائل مربوط به تروريسم؛ علي رغم وجود منافع مشترک ايران و آمريکا، مادامي که سازوکاري براي گفتگو حول اين منافع مشترک وجود نداشته باشد، دو طرف به توافق نمي رسند. در نتيجه مادامي که آن سياست سرجاي خودش است، امکاني براي اين که موانع به راحتي کنار زده شود، وجود ندارد.

به علاوه فکر نمي کنم در مذاکرات و تعاملاتي که بين ايراني ها و اروپايي ها صورت گرفته، خيلي به سادگي اتفاقي بيفتد. هر چند برجام شرايط را براي ايران مساعد کرده و مي بينيم که روساي جمهور چين و روسيه، نخست وزير هند، و مقامات مختلف اروپايي به ايران مي آيند، مقدماتي براي توافقات و همکاري ها ايجاد مي شود، گزينه هاي پيش روي سياست خارجي و روابط اقتصادي ايران باز مي شود. اين موارد باعث مي شود که سياست روس ها هم نسبت به ايران نرم تر و متعادل تر شود. ولي اتفاق اصلي برداشتن مانع آمريکايي هاست که به لحاظ حقوقي و ساختاري شرايطي را در طول دهه هاي گذشته ايجاد کرده که مي تواند به راحتي به ديگران فشار بياورد تا توافقات مؤثري با ايران نداشته باشند. تأکيدم بر توافقات موثر است.

و اين امر از نظر شما مانع همکاري گازي ايران و روسيه است؟ در واقع سوال اين است که چرا شاهد تعامل ايران و روسيه براي تقسيم منافع مشترک بازار گاز نيستيم؟

به دليل اين که در حوزه گاز، برخلاف نفت، ما کمتر شاهد منافع مشترک هستيم. در حوزه نفت به خاطر قيمت گذاري و کنترل بازار، کشورها مي توانند همکاري کنند، اما اين موضوع در حوزه گاز کمتر امکان پذير است. کشورهايي که برخوردار از گاز هستند عمدتاً حس رقابت با يکديگر دارند، حتي پس از تشکيل مجمع کشورهاي صادرکننده گاز اتفاق خاصي نيفتاده؛ چرا که اساساً ماهيت اين بازار متفاوت است. حتي من معتقدم برخلاف انتظار ايران، شکل گرفتن اوپک گازي به اختلافات ايران و روسيه دامن زده است. در حال حاضر چند بازار اصلي گاز وجود دارد: بازار اصلي در اروپا، چين و سپس هند است، که ايران و روسيه در دو بازار نخست منافع متعارضي دارند؛ هرچند در بازار چين اين تعارض منافع به دليل عدم دسترسي ايران فعال نيست. فراموش نکنيم جغرافياي دسترسي ايران به چين، جغرافياي خيلي پيچيده اي است. برعکس، در مورد پاکستان و هند، دسترسي ايران کاملاً امکان پذير است. شايد انتقال انرژي از آسياي مرکزي به هند است که وضعيت بسيار دشواري دارد. در اين مورد، هم بحث امنيت در افغانستان و هم بحث شرايط جغرافيايي و کوهستان ها در افغانستان وجود دارد، ولي بين ايران و هند چنين محدوديت هايي وجود ندارد. اما متأسفانه به خاطر شرايط ساختاري فعلاً صادرات گاز ايران به هند، امکان پذير نشده است.

اگر برداشت من درست باشد، شما مشکل اساسي در توسعه ديپلماسي انرژي، به خصوص ديپلماسي گازي ايران را موانعي که آمريکا ايجاد مي کند، مي دانيد نه ضعف برنامه هاي داخلي خودمان؟

ضعف برنامه هاي داخلي پس از يک يا دو سال و با آزمون و خطا، با تقويت ساختار مديريتي و ساختار فني و انتقال تکنولوژي و يادگيري مي تواند رفع شود؛ ولي عنصر خارجي است که فضاي عمل را مي گيرد. اشاره مي کنم به اين مورد که ما بالاخره گاز را- اگر چه خيلي طول کشيد- به ارمنستان منتقل کرديم. ولي چرا هيچ وقت هيچ کدام از خطوط انتقال انرژي به سمت ايران نيامد؟ چرا هيچ طرح انتقال انرژي از آسياي مرکزي و قفقاز گزينه ايران را در دستور کار قرار نداد؟ به خاطر محدوديت هاي ساختاري بود که ان اتفاقات نيفتاد. درست است که بخش عمده اين محدوديت هاي ساختاري کارشکني هاي آمريکايي ها است، ولي يک بخشي هم به شرايط خليج فارس، بازار خليج فارس و نگاه بين المللي به انتقال انرژي از خليج فارس برمي گردد.

اگر در طرف واردکننده و يا خريدار انرژي قرار بگيريم، و بعد ببينيم که در بازار عرضه انرژي جهان، ۳ سبد عرضه وجود دارد: اولي سبد عرضه خليج فارس، دوم در حوزه خزر، حوزه مرکزي و قفقاز و سوم در روسيه، خُب به صورت طبيعي ترجيح اين است که اين ۳ از يکديگر جدا باشند. براي اين که اگر انرژي حوزه خزر به خليج فارس اضافه شود، همچنان با اين مسأله مواجه هستيد که هميشه در ايران مقاماتي هستند که اصرار و تأکيد بر اين دارند که اگر خليج فارس تهديد شود، تنگه هرمز را مي بينديم. در نتيجه نگراني ايجاد مي شود. از آن طرف روسيه را مي بينيم که تا قبل از بحران اوکراين مرتب به طرف هاي خريد خود فشار وارد مي کرد. فکر مي کنم بعد از بحران اوکراين روس ها مقداري بر سر عقل آمدند، چون در اتفاقاتي که قبل از بحران اوکراين، در بحران گرجستان افتاد، روس ها انتقال گاز به اوکراين، گرجستان و حتي اروپا را قطع مي کردند، تا بر روي قيمت ها و تغيير قراردادها فشار بياورند. اين بار ديگر فشاري نياورند چون فکر مي کردند نتيجه اين خواهد بود که اروپايي ها به صورت جدّي روسيه را از منبع تأمين انرژي خود حذف مي كنند. پس واردکننده احساس مي کند که خليج فارس جايي است که امنيت ندارد و هميشه تهديد مي شود. روسيه جايي است که رفتار آن در حوزه انرژي رفتار تندي است و در شب ژانويه گاز را مي بندد. ترجيح اين است که يک خط جدايي ايجاد شود که اين تهديد را نداشته باشد. به صورت طبيعي اين اتفاق افتاده است. براي چيني ها چون همسايه آسياي مرکزي هستند، اين مسأله خيلي طبيعي است. آن ها با آسياي مرکزي مرز مشترک دارند. براي اروپا هم اين موضوع، مصداق دارد که در واقع سبد انرژي حوزه درياي خزر جدا از مسائل خليج فارس و جدا از رفتارهاي پيش بيني ناپذير روسيه انتقال داده شود. اين هم يک مانعي است که در بحث انتقال انرژي از ايران صورت گرفته است. منتها مانع اصلي که حتي مواردي مثل خط انتقال انرژي به هند و پاکستان- چه از ايران به هند و پاکستان و چه از آسياي مرکزي به هند و پاکستان- را شامل مي شود، مانع آمريکايي است.

به موضوع بستن گاز روسيه بر روي اروپا اشاره کرديد، چقدر عامل گاز در سياست خارجي روسيه نقش دارد؟ آيا قبول داريد که ملحق کردن کريمه به روسيه به خاطر منابع نفت و گازي بود که در کريمه وجود داشت؟ الان روسيه چقدر اين امکان را پيدا کرده- به خصوص با پايين آمدن قيمت نفت و به تبع آن قيمت گاز- که بخواهد از اين ابزار عليه قاره سبز استفاده کند؟

در مورد کريمه موضوع منابع گاز خيلي عامل عمده اي نبود. تصرف کريمه به دليل اهميت آن براي روسيه بود، که بخشي از خاک آن ها به شمار مي رفته و حتي انتقال آن به اوکراين هم بر اساس يک تصميم سياسي بوده است. کما اين که در دهه ۹۰ دوماي روسيه مصوبه اي مبني بر بازگشت کريمه را داشته است. علاوه بر اين، هم براي تنبيه اوکراين، هم براي بازگشت سرزميني که در دوره مهمي از تاريخ، جزو روسيه بوده و هم به علتِ نقش حياتيِ کريمه در حوزه درياي سياه براي معادلات اروپايي، مديترانه اي و حتي خاورميانه اي، در ارتباط با ترکيه، در ارتباط با شرق بالکان و شرق اروپا است، که اين اتفاق رخ داد. از اين رو جنبه هاي ژئواستراتژيک نسبت به ژئواکونوميک اهميت بيشتري داشته است.

در مورد رفتار روسيه در حوزه انرژي، بايد بين رفتار روسيه در حوزه انرژي نسبت به گرجستان و اوکراين با اتحاديه اروپا تفکيک قائل شد. در ارتباط با اوکراين و گرجستان، دولت روسيه بنا به سياست انرژي خود در قبال کشورهاي حوزه شوروي، هميشه از کشورهايي مثل قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان و حتي آذربايجان در دوره شوروي گاز و نفت مي گرفته و به بعد آن را به کشورهاي اروپاي شرقي منتقل مي کرده است. چنين بده و بستاني به طور سنتي وجود داشته است. در دوره شوروي، اين کشور حتا از ايران هم گاز براي کشورهاي قفقاز وارد مي کرد و از طرف ديگر گاز قفقاز را به ساير جمهوري ها و کشورهاي اروپاي شرقي منتقل مي کرد. بعد از فروپاشي شوروي روز به روز کشورهاي آسياي مرکزي، قيمت بالاتري براي انرژي خود درخواست مي کردند، ولي از آن طرف اوکراين و گرجستان همچنان انرژي را با قيمت قبلي دريافت مي کردند. در مقابل، دولت روسيه انتظار داشت که اوکراين و گرجستان، در مسائل سياسي و بين المللي حرف شنوي داشته باشند؛ ولي به تدريج در اين کشورها جنبش هاي ناسيوناليستي، استقلال عملي براي دولت قائل شد و روسيه هم سعي کرد که از ابزار انرژي عليه آن ها استفاده کند. اما در مورد اروپا ابزار انرژي به اين شکل بوده که دولت روسيه گزينه ديگري براي صادرات انرژي خود نداشته است و سعي کرده از نياز اروپا براي افزايش قيمت گاز استفاده کند. بايد بدانيم روس ها بيش از ۱۰ سال با چيني ها مذاکره کردند و وقتي به توافق رسيدند که خطر از دست رفتن بازارهاي انرژي اروپايي جدّي شد وگرنه حاضر نبودند قرارداد ۴۰۰ ميليارد دلاري را با چيني ها ببندند، چون چيني ها خواستار تخفيف ويژه و قيمت پاييني بودند.

از آن طرف اتحاديه اروپا بر اساس منشور انرژي، بحث امنيت انرژي را مطرح مي کرد، و براي اين که ابزاري داشته باشند تا اين امنيت انرژي تأمين شود، بحث خط نابوکو را مطرح کردند. اما وقتي دولت روسيه و ايران به توافق رسيدند که اجازه ندهند از بستر درياي خزر هيچ خط انتقال گازي عبور کند، ضربه بزرگي به خط نابوکو وارد شد. از سوي ديگر، با وقوع تحريم هاي بين المللي، طبيعتاً ايران تحت فشار تحريم ها از طرف اتحاديه اروپا نمي توانست خيلي مطرح باشد، و اگر هم اروپا مي خواست اين کار را بکند روسيه از طريق قطعنامه ها مي توانست به ايران فشار بياورد. ولي به تدريج، و نه در کوتاه مدت البته، به نظر من اگر واقعاً اتحاديه اروپا بخواهد خط نابوکو را فعال کند، اين امکان براي آن وجود دارد. سرنوشت خط لوله انتقال گاز نابوکو منوط به اين مسأله است که بحران سوريه به يک سرانجامي برسد و نگاه اروپايي ها به جمهوري اسلامي ايران و سرمايه گذاري در منابع انرژي گاز ايران جدي تر شود.

آيا اين بدان معنا است که با توجه به نوع تعاملي که روسيه دارد با اروپا پيدا مي کند، وزن عامل گاز در سياست خارجي اش کم مي شود؟

به نظرم وزن آن کم نمي شود، نوع استفاده از آن ابزار تغيير مي کند. يعني اثربخشي اش کم مي شود و طبيعتاً دولت روسيه به سادگي نمي تواند از اين ابزار عليه اروپا استفاده کند. ضمن اين که دولت روسيه در داخل به شدت مورد انتقاد بخش مهمي از اقتصاددانان است، چرا که معتقدند با تکيه بر منابع انرژي، دولت روسيه تبديل به يک ابرقدرت جهان سومي شده است. يعني نزديک ۷۰ درصد درآمدها و عمده صادرات روسيه در حوزه مواد خام و انرژي است، و در واقع از گذشته خود که زماني ۷۰ درصد صادراتش مواد و کالاهاي ساخته شده، کالاهاي تکنولوژي بر و صنعتي بود، دور شده است. خود اين در روسيه نگراني ايجاد کرده که آن را تبديل به يک دولت رانتير جهان سومي مي کند. اما براي رفع اين مسأله، روسيه بايد بتواند تحريم هاي آمريکا و اروپا را پشت سر بگذارد، تکنولوژي جذب کند و وارد بازار رقابت صنعتي در دنيا شود. اما مادامي که تحريم ها وجود دارد، سرمايه گذاري در روسيه صورت نمي گيرد. ما در دو سال گذشته شاهد ۲۰۰ ميليارد دلار فرار سرمايه از روسيه بوديم؛ در اين شرايط انتقال تکنولوژي صورت نمي گيرد و روسيه هم نمي تواند جايگاهي در بازار فناوري و صنعتي دنيا داشته باشد.

اخيراً و به خصوص بعد از صادرات اولين محموله ال ان جي آمريکا به اروپا، بحث ورود ايالات متحده به بازار جهاني گاز مطرح شده است. آيا فکر مي کنيد اين ورود تدريجي آمريکا به بازار اروپا از طريق محموله هايي ال ان جي، در کم کردن نقش روسيه در تأمين گاز اروپا سهم خواهد داشت؟

در کوتاه مدت و ميان مدت اين امرنمي تواند تهديدي جدّي (براي روسيه) باشد. بايد ببينيم که سرمايه گذاري در حوزه گاز در آمريکا چقدر صورت مي گيرد، چقدر تداوم پيدا مي کند، و اين نقش آمريکا در بازار گازي اروپا چقدر مي تواند نيازهاي اروپا را پوشش دهد. بنابراين من فکر مي کنم اين موضوع شايد در بلندمدت، و نه قبل از آن، براي روسيه مشکلاتي ايجاد کند. ضمناً بازار اروپا براي جذب و انتقال انرژي از محيط پيراموني، چه از آمريکا و چه از بازارهاي خاورميانه اي، هنوز کشش دارد. روسيه نهايتاً با ۵، ۶ کشور اروپايي طرف مبادله گازي است و بقيه ي کشورها ارتباطي با واردات گاز از روسيه ندارند. مادامي که انتقال گاز از آمريکا به کشورهايي غير از کشورهايي است که طرف مبادلاتي روسيه هستند، فکر مي کنم اتفاق خاصي نمي افتد.

با توجه به اشاره اي که به قرارداد گازي روسيه – چين داشتيد، آيا فکر مي کنيد اين بدان معنا است که کم کم نقش گازي چين براي روسيه بيشتر از اروپا خواهد شد؟ از نظر سياسي چنين چيزي براي روسيه توجيه پذير است؟

اگر چه هنوز اولويت اول سياست خارجه روسيه، حوزه کشورهاي مستقلِ مشترک المنافع يا کشورهاي حوزه شوروي است، و پس از آن اروپا و آمريکا، و بالاخره شرق آسيا قرار دارد؛ ولي نقش چين در دو دهه گذشته افزايش پيدا کرده و از يک مبادلات تجاري ۱۰ تا ۱۵ ميليارد دلاري، به حدود ۱۰۰ ميليارد دلار رسيده است. البته روس ها در شرق کشور خود با مشکل عدم توسعه منطقه اي و همچنين نگراني هاي امنيتي از جانب چين روبرو هستند، چرا که جمعيت روز افزون چين در آن منطقه در مقابل جمعيت اندک روسي مي تواند يک تهديدي براي آينده روس ها باشد. ولي اگر ما فکر کنيم روس ها مي توانند غرب را رها کنند و به شرق روي بياورند، دچار اشتباه شده ايم. غرب براي روسيه اصلاً قابل انکار نيست. حتي اوراسياگرايان هم خواستار توازن بين شرق و غرب اند و نه تساوي آن ها.

غرب براي روسيه يعني همسايگي از نروژ، فنلاند، کشورهاي بالتيک، کشورهاي شرق اروپا از لهستان تا روماني و نهايتاً تا اوکراين؛ يعني ناتو و سپر دفاع موشکي! همچنين تداخلات فرهنگي و مذهبي را هم بايد در نظر گرفت. روسيه ناگزير به تعامل و حضور در اروپا است. موضوع اين نيست که روس ها بتوانند سمت چين بيايند و بگويند ما کاري با اروپا نداريم. فکر مي کنم تلاش روسيه اين است که اروپا را از آمريکا جدا کند. در مفهوم خانه مشترك اروپايي، يا همگرايي يلتسيني و حتي تقابل و تعاملِ پوتين همه دنبال اين کار هستند، ولي اين کار به سادگي امکان پذير نيست و چشم انداز خيلي روشني ندارد.

البته به هر حال روسيه در مقاطعي توانست به دستاوردهايي دست پيدا کند. مثلاً در بحران عراق در سال ۲۰۰۳، روس ها توانستند با فرانسوي ها و آلمان ها در شوراي امنيت روبروي انگليس و آمريکا بايستند. امروزه هم اميدوار به تقويت روابط دو جانبه با ايتاليا، فرانسه و آلمان هستند. چون باور دارند كه در غير اين صورت، اين آمريکايي ها هستند که مي توانند اروپا را در مقابل روسيه قرار بدهند. من بحران اوکراين را ويراني مرزهاي روسيه مي خوانم، چون از نظر روسيه، اوکراين درون مرز هويتي و فرهنگي و تاريخي اش قرار دارد؛ چون قرار است اتحاديه اقتصادي با محوريت روسيه، مبنايي براي اتحاديه سياسي و امنيتيِ کشورهاي مشترک المنافع و سازمان پيمان جمعي باشد، و بدون آن چنين چيزي ممکن نيست. لذا دولت روسيه مطلقاً امکان ندارد که بتواند اروپا را ناديده بگيرد. روس ها فقط اميدوار بوده و هستند که در تحول سياست خارجي آمريکايي ها به سمت شرق، تقابل با روسيه رها شود، و روسيه بتواند به يک توازن با اروپا برسد (آن طرف با چيني ها از طريق سازمان همکاري شانگهاي، روس ها به يک چنين توازني رسيدند)، و بعد نوک پيکان مقابله جويي آمريکايي، غربي و ناتو به سمت چين برود. اما اين اتفاق نيفتاد. الان اميدوار هستند که به تدريج از طريق قدرت گيري و خيزش چين، اين نگراني در اروپا و آمريکا افزايش پيدا کند، و نتيجه آن اين شود که روسيه بتواند به يک تعادل و توازني با اروپا برسد.

در بخشي از صحبت ها به نقش روسيه در مجمع کشورهاي صادرکننده گاز اشاره داشتيد، رويکرد و نگاه روسيه به اين مجمع را چطور مي بينيد؟ فکر مي کنيد روسيه مجمع کشورهاي صادرکننده گاز را در چه سطحي مي بيند؟

روسيه خيلي به صورت جدّي به اين سازمان نگاه نمي کند، بلکه از ابتدا به عنوان يک نهاد براي رايزني و هماهنگي بوده و روس ها تا امروز هم به هيچ سياست روشن مشترکي که بتواند در دستورکار قرار بگيرد، نرسيدند. در چارچوب سازمان هم چنين اتفاقي نيفتاده است و بعيد است در آينده هم چنين اتفاقي بيافتد. همان موقع هم که اين مجمع تشکيل شد تحليل برخي از صاحب نظران روسي آن بود که بيشترين کشوري که در اين سازمان نقش داشته جمهوري اسلامي ايران است که چون به دنبال نهادسازي است، اين يکي از نهادهايي است که مي تواند در آن نقشي داشته باشد. ولي ما در عمل چيزي را در اوپک گازي نديديم، اول به خاطر ماهيت و فلسفه خود سازمان، دوم اين که کشورهايي که عضو آن هستند هر کدام دغدغه هاي خاص خودشان را دارند. روس ها، ايران و به ويژه قطر، سه نگاه متفاوت در چارچوب اين سازمان به مسائل دارند.

به بحث نهادسازي توسط ايران اشاره کرديد، چرا با وجود تلاش ايران براي عضويت در نهادهاي همکاري منطقه اي نظير اکو يا تلاش براي ورود به سازمان همکاري شانگهاي، و از طرفي تلاش براي تجديد روابط با غرب، عملاً هيچ کدام از دو مولفه گرايش به شرق يا غرب به نتيجه منتهي نشده است؟

من قائل به اين نيستم که جمهوري اسلامي ايران به سمت غرب يا شرق برود. ايران مي تواند به توازن نگاه کند، منتها توازن به معناي تساوي نيست چون وزن هر کدام از ديگري در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، امنيتي خيلي متفاوت است. اگر قرار به اولويت بندي باشد، اولويت اول ايران بايد کشورهاي همسايه، بعد مناطق مهم مجاور در حوزه خليج فارس، خاورميانه، قفقاز و حوزه خزر، آسياي مرکزي و جنوب آسيا، و بعد از آن چين و شرق آسيا، روسيه و اروپا و آمريکا و ... باشد. منافع ملي ما وقتي تضمين و تأمين مي شود که ما بتوانيم يک سياست خارجه موازنه گرا، و مبتني بر همکاري و تعامل با همه اين کشورها را در پيش بگيريم، و سعي کنيم که از اين وضعيت فعلي دربياييم. وضعيت فعلي که سال ها است در آن قرار گرفته ايم، وضعيتي است که غرب تلاش کرده از طرق مختلف ما را تحت فشار قرار دهد. بايد از اين فضا خارج شويم، و بعد رقابت ها و منازعاتمان با کشورهاي ديگر را به رقابت ها و منازعات دو به دو تبديل کنيم، تا به صورتِ مجموعه اي در مقابل ما قرار نگيرند.

مهم اين است که بعد از برجام بهانه هسته اي گرفته شده ولي اين به معناي آن نيست که همه چيز فراهم باشد، هنوز خيلي از آن سازوکارهاي محدودکننده وجود دارند و تشديد هم شده اند. اين مستلزم اين است که ما سياست خارجه متوازن و چندبخشيِ مبتني بر همکاري را دنبال کنيم. براي اين که اين نگاه را داشته باشيم، نبايد ايدئولوژيک نگاه کنيم؛ نبايد بگوييم غرب با ما تعارض ذاتي دارد و ما بايد يک متحد عليه آن پيدا کنيم. چنين فضايي يک شبه نمي تواند فراهم شود و اين خيلي ايده آليستي است اگر ما فکر کنيم دولت آقاي روحاني اراده کرده است با دنيا تعامل سازنده کند، پس مسائل حل شد، اينگونه نيست چرا که کنگره آمريکا، لابي هاي صهيونيستي و همه کشورهايي که احساس مي کنند که اگر ما به شرايط عادي برگرديم، آن ها متضرر مي شوند (يعني عربستان در درجه ي اول، کشورهاي عربي و بعد ترکيه)، مانع تراشي خواهند کرد.

پيوستن به سازمان همکاري شانگهاي به معناي مقابله با غرب نيست. نه دولت چنين برداشتي را دارد و نه اساساً سازمان همکاري شانگهاي، سازماني ضدغربي است. پيوستن ايران به سازمان همکاري شانگهاي فضا را براي ايران فراهم مي کند، که از انزواي نهادي در سطح منطقه اي دور شويم و مقداري هم قالبِ نهادي ايجاد شود که فشارهاي بين المللي بر روي ايران کم شود. ايران اگر عضو سازمان همکاري شانگهاي شود، طبيعتاً در آسياي مرکزي الزامات عضويت در اين سازمان، کشورها را مجبور مي کند تا فشارهاي آمريکا را ناديده بگيرند. وقتي ما عضو هيچ نهاد موثري نباشيم، هر وقت کشورها مي خواهند با ما تعامل کنند، دو جانبه وارد تعامل با ما مي شوند؛ و وقتي مي خواهند با ساير کشورها تعامل کنند، در چارچوب سازماني وارد تعامل مي شوند. در نيتجه اين ما هستيم که در اين تعاملات معمولاً تنها مي مانيم.

اخيراً بعد از چند سال تعامل گازي که ترکمنستان با روسيه داشت، از ابتداي ۲۰۱۶ ترکمنستان به روسيه گاز نمي دهد و جايگاه خود را به قزاقستان داده است. از سمت ديگر، در حوزه گاز طبيعي شاهد افزايش نقش چين در آسياي مرکزي هستيم. آيا مجموع اين دو تغيير، مي تواند فضاي خالي اي را براي همکاري گازي ايران با چين از مسير آسياي مرکزي ايجاد کند؟

بايد ابتدا ديد چيني ها به اين مقدار گاز نياز دارند يا خير؟ و آيا اين نياز از طريق آسياي مرکزي قابليت تأمين ندارد؟ از طرفي گزينه انتقال گاز از طريق افغانستان و پاکستان به چين، کاري نشدني و امکان ناپذير است. ازبکستان هم به دلايل رقابتي که با تاجيکستان دارد، خيلي راغب نيست که خط انتقال از اين مسير بگذرد. چين دو خط انتقال انرژي گاز را در حال حاضر در آن منطقه دارد. خود کشورهاي آسياي مرکزي، يعني ترکمنستان، قزاقستان و بعد ازبکستان (حتي مطالعات نشان داده که در تاجيکستان هم منابع نفت و گاز وجود دارد و در آينده مي تواند با هزينه زيادتري مورد بهره برداري قرار گيرد) مي توانند براي چيني ها گزينه مهمي باشند، چرا که نزديک تر هم هستند. منبع ديگر هم شرق روسيه- سيبري شرقي- است. حال بايد ببينيم که علاوه بر اين ها واقعاً چين نيازي دارد يا نه. با فرض اين که چين چنين نيازي داشته باشد، اين موضوع امکان پذير است. اگر ايران در سازمان همکاري شانگهاي ايران وارد شود، طبيعتاً مانع ازبکستان هم نخواهد بود؛ اگر ايران وارد سازمان همکاري شانگهاي نشود هم، اين امکان وجود دارد که از طريق شمال افغانستان تا مزار شريف و از آن طرف از مسير تاجيکستان، به چين گاز صار کرد. ديپلماسي انرژي جمهوري اسلامي ايران مي تواند سه بازار هدف را به صورت جدّي در نظر بگيرد. اولين و مهمترين بازار هند است. يعني نبايد نگران اين باشد که خط تاپي ايجاد شده يا تمام شده و ديگر امکان همکاري ما وجود ندارد. چنين امکاني وجود دارد. هندي ها هم به دلايل مختلف مايل هستند با ايران همکاري کنند. دوم، ديپلماسي انرژي ايران بايد صادرات گاز به اتحاديه اروپا را در دستور کار خودش قرار دهد و نبايد نگران روس ها باشد. اتفاقاً اگر ايران وارد شود، روس ها ايران را جدّي تر مي گيرند. وقتي گزينه هاي پيش روي ما کم باشد، مجبور مي شويم به روس ها امتياز بيشتري بدهيم. در بازار سوم بايد بر روي نيازهاي چين و امکان انتقال انرژي به اين منطقه مطالعه شود.

دیدگاه ها و نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>