اسماعیل غلامی پور؛ پژوهش گر مرکز تحقیقات استراتژیک

سيد امير طالبيان، مشاور اجتماعي وزير نفت در مصاحبه اي عنوان کرده است که سياست اجتماعي صنعت نفت قبل از انقلاب در مورد کارکنان و جامعه محلي، ايجاد شهر جديد و هويت شهري مبتني بر آن بوده است و آبادان نمونه اين سياست است. از طرف ديگر به اعتقاد طالبيان بعد از انقلاب، سياست شهرسازي و ايجاد هويت شهري کنار گذاشته مي شود و مناطق عملياتي نفت و گاز و پتروشيمي بيشتر مبتني بر شهرک سازي و جداسازي از اجتماعات محلي استوار مي شود. نتيجه اين سياست، عدم شکل گيري هويت شهري در کارکنان ساکن نفت در مناطق جنوبي ايران در خوزستان و بوشهر بوده است.

در اين که قبل از انقلاب صنعت نفت، چنين نگرش و سياستي داشته است يا خير، شک و ترديد وجود دارد چرا که داستان آبادان براي شهرهاي ديگر مانند مسجدسليمان رخ نداد. اما مي توان گفت که مجموعه عواملي سبب شد که هويت شهري در آبادان با عامليت نفت ساخته شد و شهري پس از انقلاب اسلامي سراغ نداريم که اين فرايند را طي کرده باشد.

هويت شهري، حاصل پيوند عميق ميان شهروند و محيط شهري اوست که شهروندان يک شهر را از غيرشهروندان متمايز مي کند. هويت مرتبط با شهر، به صورت فرايند پيوند رواني با شهر تجلي پيدا مي کند و به شکل وابستگي عاطفي و تعهد شهروندان نسبت به شهر تداوم مي يابد. هويت شهري بالا مي تواند به شهروندان انگيزه بدهد تا آن ها در امور مربوط به اداره و مديريت شهر مشارکت کنند. اما هويت پايين شهري باعث مي شود که افراد تعلقي به شهرشان و آينده آن نداشته باشند. مشاهدات و مطالعات انجام شده طي سال هاي اخير در شهرهاي مثل ماهشهر، عسلويه، جم و شهرک مهاجران در اراک نشان از آن دارد که ساکنان بنا به ضرورت کار مجبور به زندگي در اين شهرک ها در کنار اجتماعات محلي هستند و هيچ تعلق خاطري به منطقه سکونت شان ندارند. حس مکان براي آن ها، زادگاهشان در شهر و ديار پدري شان است و نه عسلويه يا جم و يا ماهشهر. آن ها اين شهرها را سکونت گاه هاي موقتي مي دانند که روزي از آنجا خواهند رفت و بنابراين احساس تعلق خاطر به مکان و هويت شهري به خصوصي ندارند.

براي اين که کمي دقيق تر سخن گفته شود، به نتايج يک تحقيق اشاره مي کنم. در مطالعه اي که در ماهشهر انجام شده، کارکنان خوزستاني تعلق شهري متوسط به بالايي نشان داده اند يعني ۵۶ درصد از آن ها گفته اند که شهرشان را دوست دارند و حس خوبي به آن دارند. اما فقط ۱۳.۸ درصد غيرخوزستاني ها اين حس هويت شهري را داشته اند. در حالي که ۴۷ درصد از کارکنان غيرخوزستاني، هويت شهري بسيار ضعيفي داشته اند و با مقوله هاي کم، خيلي کم و اصلاً احساس شان را به شهري که در آن زندگي مي کنند نشان داده اند. همچنين بالا بودن شديد ميل به مهاجرت در بين کارکنان (۷۷.۱ درصد) نشانه پايين بودن سطح توسعه اجتماعي و ضعف هويت شهري است.

بنابراين يکي از مسائل جدي صنعت نفت اين است که با وجود آن که هزينه هاي رفاهي زيادي براي کارکنانش در شرکت-شهرها مي کند، اما نتوانسته است هويت شهري کارکنانش را تقويت کند و اين کارکنان در صورت امکان به شهرهاي بزرگ يا منطقه خود مهاجرت مي کنند و خود را متعلق به آن شهري که بايد ۳۰ سال در آنجا باشند نمي دانند. اين مسأله براي تأمين نيروي انساني نفت بسيار حياتي است. نيرويي که در ماهشهر و يا در جم زندگي مي کند اما خود را ماهشهري و يا جمي نمي داند و نارضايتي شديدي از زندگي در اين شهرها دارد، در محيط کارش نيز بازدهي و بهره وري مطلوبي نخواهد داشت.

اکنون مسأله اين است که آيا صنعت نفت بايد در راستاي تقويت حس مکان در کارکنان در مناطق عملياتي و تقويت ماندگاري آن ها، به سياست شهرسازي بپردازد يا اين که سياست شهرک سازي و تمرکز خدمات به کارکنان در شرکت- شهرها را ادامه دهد هر چند که هويت شهري و تعلق به شهر شکل نگيرد؟ ظاهراً سياست جديد وزارت نفت اين است که شهرسازي و توسعه اجتماعي را در پيش بگيرد. يعني تغيير سياست اسکان از شهرک سازي به اسکان کارکنان و خانواده ها در شهرهاي موجود در راستاي ادغام آن ها با اجتماعات محلي و توسعه و تقويت زيرساخت ها و امکانات اين شهرها، جهت بهبود کيفيت زندگي هم مردم بومي و هم شهروندان شاغل در نفت. بايد ديد در صورت پياده شدن اين سياست، هويت شهري در کارکنان و خانواده ها تقويت مي شود يا خير.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *