علی یزدانی؛ مدیرعامل سابق سازمان منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی ماهشهر

مهندس علي يزداني بعد از ۷ سال مديرعاملي سازمان منطقه ويزه اقتصادي پتروشيمي در ماهشهر و بعد از ۱۷ سال مديريت در واحدهاي عملياتي شرکت هاي مختلف صنعت نفت از اويل سال جاري به ستاد شرکت ملي صنايع پتروشيمي فراخوانده شده است. در سوابق کاري يزداني، مديرعاملي شرکت پايانه ها و مخازن پتروشيمي، مديرعاملي شرکت عمليات غيرصنعتي پتروشيمي ماهشهر و مديرعاملي شرکت حمل و نقل پتروشيمي ايران نيز ديده مي شود. وي هم چنين در کارنامه خود عضويت در هيأت مديره شرکت بازرکاني پتروشيمي ايران، عضويت در هيأت مديره پتروشيمي مارون، عضويت در هيأت مديره پتروشيمي فجر و عضويت در هيأت مديره شرکت هاي ايران گاز و پرسيگاز را هم داشته است. اين سوابق باعث شده است که يزداني ديدگاهي فرامهندسي به مسائل حوزه انرژي داشته باشد. به همين دليل در باب مسائل اجتماعي و مديريتي مناطق نفتي به ويژه منطقه ماهشهر، با علي يزداني به گفتگو نشستيم. يزداني وضعيت زندگي مردم محلي و همچنين کارکنان مناطق عملياتي نفتي و خانواده هايشان را به خوبي توصيف مي کند و شکاف اجتماعي - اقتصادي موجود در اين مناطق را براي ما ملموس تر مي سازد. به نظر او با وجود اين شکاف عميق، هيچ يک عوامل انساني موجود، يعني نه کارکنان مناطق نفت خيز و خانواده هايشان، و نه مردم محلي، از وضعيت خود رضايتي ندارند. کارکنان و خانواده هايشان با افسردگي، انزوا و چالش هاي خاص دست و پنجه نرم مي کنند و مردم محلي بيش از هر چيز، از احساس محروميت شديد و توسعه نامتوازن رنج مي برند.

جناب آقاي يزداني فکر مي کنيد در مناطق نفت خيز بين بخش بومي و بخش شرکتي شکاف اجتماعي وجود دارد؟

اجازه بدهيد قبل از ورود به بحث اصلي که موضوع اين سؤال است، ابتدا مقدمه اي عنوان کنم. ببينيد از يکصدو اندي سال پيش که نفت در کشور ما کشف و استخراج گرديد، مشخص شد که منابع نفت و گاز و انرژي ما در استان و شهرهاي کمتر برخوردار از مزاياي توسعه مانند خوزستان و بوشهر و ... وجود دارد. از يک طرف، شرکت نفت بر اساس وظايف قانوني خود موظف است با شناسايي منابع موجود با بسيج کليه امکانات خود به آن مناطق عزيمت نمايد و وارد عمليات اجرايي در بخش هاي مختلف از قبيل اکتشاف، استخراج، بهره برداري، انتقال، و فروش و صادرات گردد و طبعاً براي تحقق وظايف قانوني، ناچار به صرف بودجه هاي کلان براي ايجاد ساختارهاي مختلف صنعتي و غيرصنعتي در اين مناطق است. ايجاد مجتمع هاي توليدي، خطوط انتقال و تلمبه خانه هاي بين راهي، احداث پايانه هاي صادراتي، جذب و به کارگيري نيروهاي مورد نياز از طريق فراخوان عمومي و رعايت قوانين استخدامي بخش دولتي، نمونه هايي از اين موارد است. از طرف ديگر، از آنجايي که اين شهرها و مناطق فاقد زيرساخت هاي لازم براي توسعه صنعت نفت و استقرار نيروهاي آن بوده اند صنعت نفت ملزم بوده است براي حفظ و نگهداري نيروي انساني خود، مبادرت به ايجاد شهرک هاي مسکوني، درمانگاه و بيمارستان ، مدارس ، پارک ، جاده و غيره نمايد.

ورود صنعت نفت به مناطق محروم و شروع به ايجاد زيرساخت هاي صنعتي و غيرصنعتي براي بخش مختص خود از يک طرف، و عدم اقدام بموقع مقامات استان و شهرستان و حتي مقامات ملي براي تخيص بودجه بيشتر به اين شهرها جهت تقويت زيرساخت هاي آنان از طرف ديگر، و مدل ذهني مقامات محلي که فکر مي کرده اند (و هنوز هم فکر مي کنند) که صنعت به محض اين که وارد شهرستاني شود، آن شهرستان به توسعه پايدار خواهد رسيد، باعث گرديد که متأسفانه شکاف موجود و يا به عبارت ديگر توسعه شهرستان دچار چالش جدي گرديده و شهرستان هاي نامبرده، به جاي برخورداري از مزاياي توسعه از توسعه نامتوازن رنج ببرند.

با اين مقدمه به يک نکته ديگر در بخش توسعه هم اشاره مي کنم تا بحث بيشتر جا بيفتد. ببينيد زندگي اجتماعي «کليت» يکپارچه اي است که داراي ابعاد گوناگون سياسي، اقتصادي، فرهنگي، حقوقي، و حتي جمعيتي است و تفکيک اين ها اصلاً امکان پذير نيست و کاملاً تأثير آن ها بر يکديگر در عالم واقعيت به عينه قابل مشاهده و اثبات است. نمي توان ماهيت سياستگذاري در بخش هاي نفت و گاز و پتروشيمي و پالايش و پخش را در شهرها و استان هاي کشور صرفاً ماهيت اقتصادي و فني دانست زيرا چنين تلقي اي باعث مي گردد که پيامدهاي آن حتي محور اقتصادي و فني را از روال معمول خارج نمايد. به نظر علماي توسعه و ما که در مناطق مختلف سال ها کار کرده ايم، توسعه به هيچ وجه صرفاً اقتصادي نيست، بلکه توسعه امري کيفي- انساني است که در کانون آن انسان قرار دارد.

وارد بحث اصلي بشويم. ببينيد از زمان قبل از انقلاب و تاکنون، تأسيسات نفت و گاز و پتروشيمي در مناطق جنوب کشور که از عقب مانده ترين مناطق بود، به وجود آمد؛ يعني يک حوزه پيشرفته و غني در يک محيط عقب مانده و محروم ايجاد شد. مسأله اصلي اين است که تأسيسات پتروشيمي و نفت و کارکنان آن ناخواسته در شهرها و روستاهايي مستقر شده اند که هيچ زيرساختي نداشتند و کاملاً محروم بودند و الان نيز تا حدود زيادي همين وضعيت وجود دارد. پتروشيمي وقتي به ماهشهر آمد اين شهر هيچ زيرساختي نداشت و الان هم چندان فرقي نکرده است. در عسلويه هم همين وضعيت را داريم. در حوزه هاي نفت و گاز و پتروشيمي سرمايه گذاري زيادي مي شود و کارکنان و مهندسان از نقاط مختلف کشور با تحصيلات مختلف مي آيند. تأسيسات نفت و شهرک هاي کارکنان هيچ شباهتي با وضعيت محروم منطقه ندارد. اين مسأله باعث به وجود آمدن شکاف اقتصادي- اجتماعي و به وجود آمدن احساس محروميت در بين مردم منطقه مي شود.

چرا اين وضعيت به وجود آمد؟ آيا نمي شد سياستي را در پيش گرفت که اين وضعيت پيش نيايد؟

از ابتدا شرکت نفت دو وضعيت را پيش روي خود مي ديد. يکي اين که صبر کند تا وزارت خانه هاي ديگر، زيرساخت هاي توسعه اي را ايجاد بکنند و بعد بيايد و تأسيسات نفتي و کارکنان خود را بياورد. راه دوم اين بود که وزارت نفت و شرکت هاي تابعه خودشان رأساً وارد ايجاد زيرساخت ها بشود. مثلاً بعد از جنگ که پتروشيمي مي خواست فعاليت هايش را توسعه بدهد ناچار شد در ماهشهر فرودگاه، جاده، بيمارستان، مدرسه و غيره بسازد و براي کارکنانش نيز شهرک سازي کند. در واقع وزارت نفت نمي توانست منتظر بخش هاي ديگر دولت مانند وزارت بهداشت و وزارت مسکن و وزارت راه و ... بماند تا آن ها زيرساخت ها را ايجاد کنند. اگر منتظر مي ماند تا سال ها بايد منتظر مي ماند و شايد هم زيرساختي شکل نمي گرفت. به همين دليل وزارت نفت خود اين کار را کرد، چون بخش هاي ديگر توان اين کار را در فاصله زماني مناسب نداشتند. وزارت نفت مثل هميشه در شهري که محروم بود و زيرساخت هاي اوليه براي مردمش نداشت، زيرساخت هاي توسعه اي براي کارکنان و تأسيسات خودش داير کرد. مقامات ملي و استاني و شهرستاني در شهرهاي مزبور نتوانستند توسعه بخش غيرنفتي آن شهر و استان را به موازات توسعه بخش نفتي به پيش ببرند و به همين دلايل توسعه نامتوازن رخ داد و در نهايت شکاف به وجود مي آمد و مردم ناراضي مي شدند.

مگر توسعه صنعت نفت در مناطقي که مستقر مي شود به ويژه در مناطق جنوبي ايران نبايد به توسعه اين مناطق نيز دامن بزند؟

در توسعه تأسيسات نفت و گاز و پتروشيمي در مناطق جنوبي ايران دو نگاه وجود دارد. يک نگاه ملي و دومي نگاه بومي و محلي و يا منطقه اي است. دولت در مورد ايجاد مناطق ويژه اقتصادي انرژي پارس در عسلويه و ماهشهر و همچنين مناطق آزاد نگاه ملي دارد. يعني مي خواهد در مکاني که در کنار آب هاي بين المللي است و خوراک در دسترس وجود دارد، بتواند صادرات را افزايش بدهد و توليد ناخالص ملي را بالاتر ببرد. همچنين در مورد پتروشيمي ها هم از آب خليج فارس استفاده شود براي خنک کننده هاي صنعت. اما نگاه بومي و منطقه اي که فرماندار و شهردار و مردم دارند اين است که فکر مي کنند با آمدن يک صنعت پتروشيمي در منطقه شان، زندگي آن ها يک شبه دگرگون مي شود. نگاهي که مسئولين محلي و منطقه اي و مردم به صنعت و همچنين مناطق ويژه و آزاد دارند، نگاه بومي است. چابهار منطقه آزاد است، اما خود شهر و منطقه کاملاً محروم است. وقتي که وارد پلنت منطقه آزاد مي شويم همه چيز دگرگون مي شود؛ ساختمان ها، جاده ها و ماشين ها شيک هستند و پاساژ و همه امکانات را دارد. وقتي يک بومي وارد اين پلنت ها مي شود چه احساسي دارد؟ احساس محروميت شديد و تبعيض و ناکارآمدي دستگاه هاي محلي و غيره.

خب دولت بايد براي احتراز از اين وضعيت شکاف اجتماعي چه کار مي کرد؟ و الان چه سياستي بايد اتخاذ کرد؟

بايد متناسب با توسعه نفت و گاز و پتروشيمي و کلاً مناطق آزاد و ويژه، شهرها و روستاهاي اطراف هم رشد و توسعه پيدا کنند. اين مناطق هم بايد برخوردار بشوند. وقتي کارکنان نفت و پتروشيمي در اين مناطق از رفاه نسبي برخوردارند بايد مردم منطقه هم تا حدي از امکانات مشابهي برخوردار شوند؛ امکاناتي مثل مسکن، آب شرب سالم، برق پايدار، هواي پاک، و امکانات بهداشتي و تفريحي و غيره.

ما معتقديم که احداث تأسيسات هاي بزرگ صنعتي بدون درنظر گرفتن ابعاد اجتماعي و فرهنگي آن قطعاً باعث بروز پيامدهاي ناخواسته زيادي خواهد شد. فقدان رويکرد اجتماعي به مقوله توسعه در کشور و به ويژه در سياستگذاري توسعه صنعتي مي تواند چالش هاي مهمي را براي بخش هاي مختلف اين مناطق از جمله محيط زيست و همچنين زندگي اجتماعي محلي داشته باشد و توسعه پايدار را در اين مناطق با چالش مواجه سازد. سياستگذاري صنعتي يک جانبه و با نگاه صرف رشد اقتصادي قطعا و بر اساس شواهد و قرائن تاريخي باعث بروز ناپايداري اکولوژيکي و اجتماعي خواهد شد و بر اساس تجربيات تاريخي نيز اين ناپايداري اکولوژيکي و اجتماعي در ميان مدت و بلندمدت، پايداري پروژه هاي صنعت نفت، گاز و پتروشيمي و پالايش و پخش را با چالش مواجه خواهند ساخت. به نظر ما بايد در ساختار صنعت نفت براي اين مقوله، يعني رويکرد اجتماعي به توسعه در سياستگذاري توسعه صنعت نفت در کشور، چاره انديشي گردد .

آيا اين شکاف اجتماعي در همه نقاط کشور که صنعت نفت حضور دارد قابل ملاحظه است؟

مشکل اساسي نفت و صنعت پتروشيمي اين است که عموماً در شهرهايي مستقر مي شود که اين شهرها برخوردار نيستند و در واقع کاملاً محروم هستند. در شهرهايي که برخوردار هستند، تضاد اجتماعي کمتر است؛ مثلاً در پتروشيمي اصفهان و در اراک اين مشکل کمتر است. اما در بجنورد و در کرمانشاه يا ماهشهر يا عسلويه مشکلات و انتظارات و سطح توقع بيشتر است. به عبارتي هر جا که شهرها محروم باشند مشکلات بيشتر است. جامعه بومي انتظار دارد که نيروي کار کلاً بومي شود، صنعت به آن ها خدمات شهري ارائه کند، مشکل اشتغال برطرف و يا کاهش يابد و وضعيت نظام آموزشي و درماني بهبود يابد. مثلاً در بحث اشتغال در ماهشهر، همه از صنعت پتروشيمي توقع دارند که مشکل اشتغال شان را برطرف نمايد، در حالي که صنايع بالادستي بنا به ذات خود با اشتغال زايي فراواني مواجه نيستند؛ بلکه اشتغال در حلقه هاي ديگر اين صنعت قرار دارد که متاسفانه ايجاد و توسعه حلقه هاي ديگر در اين صنعت و ساير صنايع مانند معادن، فولاد و غيره مغفول مانده است و کماکان سياست خام فروشي، ارزان فروشي و دائم فروشي حرف اول را مي زند.

در مقطع کنوني و با توجه به خصوصي شدن اين شرکت ها در مناطق و پايان دوره ساخت وساز و به بهره برداري رسيدن اکثر طرح ها در ماهشهر، برآورده کردن اين انتظارات امکان پذير نيست. به نظر ما دستگاه هاي مسئول بايد کنار صنايع بالادستي پتروشيمي، مبادرت به ايجاد صنايع مياني و پايين دستي نمايند تا هم از خام فروشي جلوگيري گردد و هم ارزش افزوده بيشتر و اشتغال و رفاه بيشتر نصيب مردم اين مناطق گردد. مسئولين شهري نيز بايد بخش اقصاد شهري را توسعه بدهند و کسب و کار را رونق بدهند. صنعت بالادستي پتروشيمي نمي تواند جواب اشتغال يک شهرستان ۲۸۷ هزار نفري را بدهد.

پس مسئوليت اجتماعي شرکت هاي منطقه چگونه است؟ بالاخره آن ها هم بايد براي توسعه شهرستان کمک کنند چون که در اينجا فعاليت مي کنند.

بله من هم با شما موافقم و فکر مي کنم همه بايد مسئوليت پذيري اجتماعي را بپذيريم و بدان عمل کنيم. خوشبختانه اين تفکر و ديدگاه در بين مديران صنعت پتروشيمي از قديم وجود داشته است و در اين سال ها با طرح مباحث مسئوليت اجتماعي اين موارد بهتر جا افتاده است. ولي فکر مي کنم عمل به مسئوليت هاي اجتماعي مي تواند بخشي از مشکلات عدم توسعه در اين مناطق را حل نمايد و نه همه آن را. به نظر ما دولت و دستگاه هاي دولتي نبايد مسئوليت خود را در قبال توسعه پايدار اين مناطق، موکول به قبول مسئوليت اجتماعي بخش هاي خصوصي شده صنعت پتروشيمي بداند.

آقاي مهندس بيشتر از جامعه محلي و منطقه گفتيد، در مورد کارکنان و خانواده يشان که بخش بزرگي از جمعيت شهرستان را دارند صحبت کنيد. گفتيد که صنعت نفت و در ماهشهر صنعت پتروشيمي براي کارکنان و خانواده هايشان شهرک سازي کرده است و خدمات مختلفي به آن ها ارائه مي دهد که به نسبت وضعيت مردم منطقه خيلي بالاتر است. تا چه حد صنعت توانسته است رضايت کارکنان و خانواده هايشان را در شهرک ها جلب کند؟

به نکته خوبي اشاره کرديد، حدود سه سال قبل مرکز تحقيقات يکي از شرکت هاي پتروشيمي در مورد مسائل اجتماعي و فرهنگي ماهشهر پژوهشي انجام داد که در يک بخش آن به پژوهش درباره وضعيت سرمايه اجتماعي کارکنان پتروشيمي در ماهشهر پرداخته بود. در اين پژوهش مشخص شد ميزان شاخص کلي سرمايه اجتماعي در مورد کارکنان و کارگران خوزستاني صنعت پتروشيمي نسبت به جامعه محلي در حد متوسط بوده است اما در مورد کارکنان غيرخوزستاني و کارمندان و کارشناسان اداري و مهندسان، اعتماد اجتماعي نسبت به جامعه محلي پايين بوده است.

در مورد رضايت اجتماعي و کيفيت زندگي کارکنان نتايج اين پژوهش نشان داد که ميزان رضايت اجتماعي در بين کارکنان پايين است. ميزان نشاط اجتماعي در بين کارکنان بسيار پايين است. همچنين در اين پژوهش بيان گرديد که بالا بودن ميل به مهاجرت در بين کارکنان در ماهشهر نشان دهنده سطح توسعه اجتماعي و اقتصادي ماهشهر است.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *