مصاحبه با سارا وخشوری؛ رئیس موسسه بین المللی انرژی SVB

دکتر سارا وخشوري، رئيس موسسه بين المللي مشاوره انرژي SVB در مصاحبه با ديپلماسي انرژي مسائل مهمي را در مورد تحولات منطقه خاور ميانه مطرح مي کند. وي مي گويد عربستان سعي کرده در پاسخ به مسأله امنيتي خود با سرمايه گذاري در اقتصادهاي مهم دنيا از جمله آمريکا، بار ديگر پيمان ضعيف شده «نفت براي امنيت» را در قالب جديدِ «سرمايه گذاري براي امنيت» احياء کند. وخشوري بر اين عقيده است که در دوران رياست جمهوري ترامپ، عربستان به آمريکا نزديک تر شده و ترامپ سازوکارهاي سنتي سياست خارجي آمريکا که تصميم گيري ها در وزارت امور خارجه اين کشور انجام مي شده را تغيير داده و هم اکنون سياست خارجي آمريکا توسط ترامپ و مشاورانش در کاخ سفيد تعيين مي شود. وي مي گويد صنعت ال ان جي آمريکا از بحران قطر و انزواي اين کشور سود مي برد و سياست خارجي تهاجمي رياض در قبال دوحه، به نفع اين صنعت است. وخشوري مي گويد در حال حاضر ايران نتوانسته چندان اقتصاد خود را به ساير اقتصادهاي دنيا گره بزند و در چنين شرايطي بازيگران مهم بازار نفت و گاز ممکن است به اين فکر بيفتند که ايران را از اين بازارهاي اشباع شده اخراج کنند تا سودشان بيشتر شود. وخشوري پيشنهاد مي کند که در مقابله با اين اهداف، ايران بايد بازدارندگي اقتصادي خود را تقويت کند.

يکي از اصلي ترين اخبار مرتبط با مسائل عربستان در ماه هاي اخير تغييراتي است که در سطح اول حکومت عربستان ايجاد شده است. اساساً فکر مي کنيد که اين تغيير چه اثري روي برنامه هاي انرژي عربستان خواهد گذاشت؟

همانطور که مي دانيد اين تغيير عمده از زماني شروع شد که سلمان از وليعهدي به سلطنت رسيد و اين قدرت از ملک عبدالله به ملک سلمان انتقال پيدا کرد. در اين زمان عربستان سه چالش مهم داشت: اول چالش امنيتي: عربستان از زمان اولين پادشاه، يعني عبدالعزيز، پيمان برقراري امنيت را با روزولت رئيس جمهور وقت آمريکا منعقد کرد که بر اساس آن عربستان در قبال تأمين امنيت خود توسط آمريکا به اين کشور نفت صادر کند. اما طي سال هاي اخير و با افزايش توليد نفت و گاز در آمريکا، ميزان وابستگي آمريکا به نفت خليج فارس و عربستان کاهش معناداري يافت و عربستان موجوديت پيمان تأمين امنيت در برابر تأمين نفت را در خطر ديد؛ بخصوص اين که اين نگراني با سياست عدم مداخله مستقيم دولت باراک اوباما در مسائل منطقه نظير ليبي، سوريه، يمن و همزمان انعقاد پيمان هسته اي بين ايران و غرب از جمله آمريکا تشديد شد. عربستان احساس کرد دولت اوباما آن حساسيت دولت هاي پيشين آمريکا را نسبت به امنيت عربستان ندارد. اين در واقع همان چالش امنيتي بود. دوم چالش سهم بازار نفت عربستان در مقابل نفت شيل آمريکا بود. از اين رو وزير وقت نفت عربستان، آقاي علي النعيمي در اجلاس اوپک در سال ۲۰۱۴ اعلام کرد که اين کشور که به صورت سنتي نقش توليدکننده شناور را داشته، در صورت عدم همکاري همه اعضاي اوپک، توليد نفت خود را کاهش نمي دهد. پس عربستان تصميم به افزايش توليد در جهت حفظ سهم بازار گرفت که همين امر به سقوط قيمت کمک کرد و البته سبب ايجاد چالش ديگر، يعني چالش اقتصادي براي عربستان شد و رهبران عربستان به اين نتيجه رسيدند که با توجه به رشد توليد نفت آمريکا، آن ها در آينده نمي توانند فقط بر اساس وابستگي به نفت زندگي کنند و لزوماً بايستي در اقتصاد خود تغييراتي را انجام و وابستگي اقتصاد خود به نفت را کاهش دهند.

چالش سوم آن ها، چالش بهار عربي بود، که از زمان ملک عبدالله شروع شده بود و عربستان مي بايست براي راضي نگه داشتن جمعيت جوان کمتر از ۳۰ سال خود که بخش مهمي از کل جمعيت را تشکيل مي داد، راه حلي مي يافت. بدين ترتيب بود که محمد بن سلمان به عنوان يک فرد جوان پرانرژي عربستاني که فقط هم در همين کشور درس خوانده و بين جوان ها محبوبيت بسيار دارد، وليعهد شد. محمد بن سلمان از نظر شخصيتي با شاهان و وليعهدهاي قبلي تفاوت دارد، يعني به اصطلاح خيلي امروزي است و از جمله اهل حضور فعال در شبکه هاي اجتماعي است. بن سلمان در حوزه اقتصاد بر اساس نظر مشاوران سند چشم انداز ۲۰۳۰ عربستان را در دستور کار گذاشته و خود وي مجري اين برنامه بسيار بلندپروازانه ۲۰۳۰ شده است.

شما از چه جهت اين برنامه را بلندپروازانه مي دانيد؟

از اين جهت که شايد بسياري از چهره هاي سنتي حاضر نبودند آن را بپذيرند، چون اين يک برنامه خيلي گسترده است که اصلاحات زيادي را در بخش هاي مختلف مدنظر دارد، مثلا در جامعه بدنبال نقش دهي به زنان در شغل هاي مختلف و اقتصاد است، يا به مسئله انرژي هاي تجديدپذير بسيار اهميت داده و در واقع موتور حرکتي اين چشم انداز کاهش وابستگي به نفت و تنوع بخشي به آن ضمن خصوصي کردن شرکت نفت عربستان از طريق فروش سهام آن در بازارهاي بورس جهاني است. دقت کنيد که «سعودي آرامکو» بزرگ ترين منابع نفت دنيا را در مالکيت خود دارد، و با توجه به ارزش بسيار زيادش حتي اگر ۵ درصد سهام آن هم در بازار بورس بيايد آن قدر ارزشش زياد است که مي توانيد فرض کنيد به اندازه تمام سهام ۵ يا ۱۰ شرکت اول بورس ارزش داشته باشد. پس براي بانک ها نحوه اين عرضه و جابجايي آن مهم خواهد بود. از آن مهم تر، سوال اين است که عربستان اين پول زياد را طبق چه تمهيداتي استفاده، سرمايه گذاري و برنامه ريزي مي کند. اين رويکرد محمد بن سلمان، در واقع راه حل وي براي چالش اقتصادي بود و البته نوع رويکردهاي اصلاحي اين چشم انداز، راه حلي براي چالش تکرار بهار عربي در عربستان بود.

اما راه حل امنيتي ملک سلمان، تلاش براي افزايش اهميت اين کشور در نظر آمريکا بود؛ يعني پيدا کردن راه حلي که پيمان ملک عبدالعزيز _ روزولت يا همان «نفت براي امنيت»، تداوم يابد. ملک سلمان اين رويکرد را تغيير داد و به جاي آن طرح «سرمايه گذاري براي امنيت» را مطرح کرد و در سفرهاي خود نه تنها به آمريکا، بلکه به ساير کشورها مثل ژاپن، کشورهاي آسيايي، هند، پاکستان و سايرين بدنبال اين بود که چطور منافع خود را با منافع کشورهاي ديگر از طريق سرمايه گذاري گره بزند. در اين راستا کارهاي خيلي جالبي هم انجام شد، براي مثال عربستان اکنون زمين هاي کشاورزي در آمريکا خريده و خوراک مورد نياز براي تغذيه دام هاي کشور خود را از اين جا بدست مي آورد، اين خوراک سپس به عربستان مي رود و از پرورش دام لبنيات توليد مي شود و همين سبب شده که شرکتي همچون «المراعي» بزرگ ترين توليدکننده و عرضه کننده لبنيات بين کشورهاي اطراف حاشيه خليج فارس شود. يا در طرف ديگر، از آن جا که عربستان عموماً براي پتروشيمي هاي خود از خوراک مايع و نه گاز استفاده مي کند، در يک پروژه بزرگ پتروشيمي در آمريکا سرمايه گذاري کرده تا براي توليد محصولات پتروشيمي از گاز فراوان و ارزان ايالات متحده استفاده کند و بعلاوه هزينه حمل محصول به بازارهاي اصلي پتروشيمي دنيا را کاهش دهد. نظير همين را در پالايشگاه هاي نفت دنيا انجام داده اند و اکنون بزرگترين پالايشگاه نفت آمريکا در پورت آرتور در تملک آرامکو است و طبيعتاً خوراک آن از عربستان خواهد آمد. قاعدتاً اين سياست ها و نظاير آن چالش اقتصادي عربستان را هم حل مي کند. يعني عربستان تلاش مي کند در بنگاه هاي اصلي اقتصادهاي مهم دنيا سرمايه گذاري کرده و حضور يابد.

در اين بين جايگاه چالش اخير بين عربستان و قطر را چطور مي بينيد؟ آيا عربستان در پي اين چالش به دنبال تقويت وجهه امنيتي خود در منطقه است، يا اين يک مسئله اي است که دلايل انرژي پشت آن است؟ مثلا برخي بر اين باورند که عربستان به دنبال تسلط بر قطر و اطمينان از تأمين گاز خود است.

من مخالفم؛ عربستان در طول تاريخ هم هيچ وقت نتوانسته به هيچ توليدکننده انرژي ديگري براي واردات اطمينان کند، يعني تمام اين سال ها هم که چالش بزرگي با قطر نداشته هيچ وقت از قطر گاز وارد نکرده است. من مسئله را بيشتر امنيتي مي دانم. همانطور که گفتم آقاي اوباما نيروهاي نظامي آمريکا را از منطقه خيلي دور نگه مي داشت، و اين عدم مداخله مستقيم و دوم رويکرد او نسبت به ايران مطلوب عربستان نبود. عربستان و آمريکاي دوران آقاي اوباما برداشت متفاوتي از چيزي که آن ها به اصطلاح «تهديد ايران» مي خوانند، داشتند. عربستان معتقد بود که ايران در اين کشور «مداخله نيابتي» دارد، مثلا تحريک شيعيان يا انجام عمليات مخفي، اما دولت اوباما معتقد بود حمايت از عربستان در صورتي انجام مي شود که ايران تهديد مستقيم نظامي انجام دهد. در پي اين به اصطلاح «نگراني ها»، عربستان به اين نتيجه رسيد که بايد خودش نقش فعال در تأمين امنيت کشور، مرزها و منافع خود داشته باشد، پس شروع به حضور مستقيم در يمن و سوريه کرد، و بدين ترتيب در زمان ملک سلمان سياست منفعل قبلي به سياست فعال تبديل شد؛ چرا که سعودي ها احساس مي کردند که نمي توانند تنها به آمريکا اتکا کنند. با روي کار آمدن ترامپ وضعيت تغيير کرده و ايالات متحده مستقيماً ايران را تحت فشار مي گذارد و خيلي مستقيم طرف عربستان را مي گيرد. البته پشتوانه اين سياست فعال عربستان، همان يارگيري اقتصادي و سرمايه گذاري است که پيشتر اين کشور انجام داده و با همه کشورهاي مسلمان، آسيايي، کشورهاي جنبش عدم تعهد، هند، اندونزي و آمريکا پيمان هاي سرمايه گذاري بسته، و از طرف ديگر سياست هاي تنبيهي را هم براي شرکاي خود و حتي براي برخي از بانک ها در نظر گرفته است، مثلا برخي بانک ها تهديد شده اند که اگر مي خواهند در جريان عرضه اوليه سهام آرامکو سهمي داشته باشند، نبايد در ايران سرمايه گذاري کنند.

نظير همين سياست تنبيهي در خصوص قطر هم اتخاذ شده و البته در نقطه مقابل، اگر اين مسئله براي عربستان بيشتر از بعد «امنيتي» است، براي آمريکا مسئله «انرژي» است. به دليل اين که قطر تصميم به سرمايه گذاري مجدد در گنبد شمالي گرفته که اين براي پروژه هاي انبوهي که آمريکا براي توليد ال ان جي از گاز ارزان خود دارد، تهديد قلمداد مي شود. البته من نمي خواهم طبق تئوري توطئه بگويم که آمريکا مستقيما مي خواهد اين اتفاق بيافتد، ولي به هر حال ال ان جي قطر تهديدي براي ال ان جي آمريکا است و صنعت ال ان جي آمريکا از تنازع اخير عربستان و قطر نفع مي برد، چرا که ممکن است خريداران سنتي ال ان جي قطر در زمان تجديد قراردادهاي خود تصميم بگيرند که از اين به بعد از آمريکا خريد کنند، چون منبع امن تري نسبت به قطر به نظر مي آيد.

برداشتي وجود دارد که مي گويد قطر در سياست خارجي اوباما در حوزه انرژي يک تکيه گاه براي کمک به اروپا در جهت کاهش وابستگي گازي به روسيه بود اما ترامپ به واسطه همين نکته اي که گفتيد، قطر را يک تهديد مي بيند. آيا اين برداشت را صحيح مي دانيد؟

من نمي توانم بگويم به صرف اين مسئله آقاي ترامپ قطر را يک «تهديد» مي داند چون تا به حال صريحاً اين از طرف دولت آمريکا اعلام نشده و آقاي تيلرسون در سفري که اخيراً به قطر داشت، گفتند پاسخي که قطر به اتحاد عربستان داده بسيار پاسخ منطقي اي بوده است و در اين رابطه فقط آقاي ترامپ اعلام کرد که براي پايگاه نظامي خود در قطر جايگزين دارد و اين يعني ممکن است آمريکا اين پايگاه را جابجا کند. ولي در مجموع آمريکا تنها تاکنون اعلام کرده که نيت عربستان در مورد قطر براي ما روشن نيست.

فکر مي کنيد که آيا ممکن است که محدوديت ها عليه قطر تشديد شود؟ مثلاً فرض کنيد اعمال محدوديت روي عبور کشتي هاي ال ان جي قطر از کانال سوئز يا محدوديت براي جذب سرمايه خارجي در طرح هاي توسعه اي، به خصوص موردي که شما در گنبد شمالي اشاره کرديد.

نه، من فکر نمي کنم، تا حالا که ما هيچ توقف عرضه اي از قطر نديده ايم و فکر هم نمي کنيم که صادرات قطر دچار مشکل شود. تنها محدوديتي که ممکن است پيش بيايد اين است که امارات اجازه ندهد که کشتي ها در بندر فجيره سوخت گيري کنند که اين ممکن است مسير آن ها را دورتر کند، و تأثير ناچيزي روي هزينه و زمان حمل و نقل آن داشته باشد. اتفاقي که مي توانست بيفتد، اخلال در جريان گاز خط لوله دلفين بود، مثلا امارات تصميم به قطع واردات از اين خط بگيرد که رخ نداده است. در مورد مصر بايد گفت هرچند واردات ال ان جي از قطر براي اين کشور مهم است، اما تمام ال ان جي که از قطر وارد مصر مي شود از طريق شرکت هاي تجارت کالا است، يعني از زماني که اين ال ان جي، روي کشتي هاي اين شرکت ها بارگيري مي شود، تمام مالکيت آن براي اين شرکت ها است و آن ها مي توانند خيلي راحت اگر مصر از واردات از قطر امتناع کند، محموله قطر را با يک محموله ديگر عوض کنند و از يک جاي ديگر بياورند. بنابراين مشکلي در نحوه تأمين ديده نمي شود.

اما در طرف ديگر بايد منتظر بود که آيا قراردادهاي قبلي واردکنندگان ال ان جي از قطر تمديد خواهد شد يا خير؟ فعلاً بزرگترين وارد کننده ال ان جي که قراردادهايش با قطر رو به اتمام است ژاپن است، که البته از چند سال قبل به شدت علاقه مند بود که در آمريکا سرمايه گذاري کند، هم براي افزايش روابط استراتژيک و سياسي آن ها با آمريکا، هم براي تنوع بخشي به منابع تأمين ال ان جي خودشان. بخصوص از اين جهت که در آمريکا قوانين سرمايه گذاري به گونه اي است که اگر ژاپن در يک ميدان سرمايه گذاري کند و از آنجا گازي توليد کند، مالکيت و کنترل و نفوذ بيشتري روي پروژه براي آن منابع خواهد داشت که اين رويه براي ژاپني ها جالب و جذاب است، اما هنوز هم ژاپني ها تصميم نگرفته اند که مي خواهند قراردادشان را با قطر يا با آمريکا ببندند.

شما به مسئله خط لوله دلفين از ديدگاه مصرف کننده نگاه کرديد، در حالي که مي توان آن را از نقطه نظر عرضه کننده يعني قطر ديد، يعني قطر به عنوان مقابله، اخلال يا توقفي در جريان صادرات ايجاد کند. فکر مي کنيد چه عواملي مانع چنين اقدامي از طرف قطر شد؟

قطر يک عرضه کننده بسيار قابل احترام در بازار انرژي است و هيچ وقت حسن شهرت خود را بي جهت به مخاطره نخواهد انداخت. براي قطر خيلي مهم است که به بازار اين علامت را بدهد که ما از رفتارهاي نابهنجار اين چنيني بدور هستيم، و براي همين بود که وزير خارجه آمريکا گفت که جواب قطر بسيار منطقي بود. از نظر اقتصادي هم اگر قطر مي خواست جريان گاز دلفين را قطع کند بايد اول دنبال مصرف کننده جايگزين مي گشت که مقدور نبود. پس از هر دو جهت اين کار براي قطر يک ريسک بوده که آن را نپذيرفته است.

حمايت ترکيه از قطر در برابر عربستان را چطور تحليل مي کنيد؟ آيا مي توان در اين اقدام انگيزه هاي انرژي براي ترکيه ديد يا مسئله تماماً سياسي و امنيتي است؟

من خيلي انرژي نمي بينم، بيشتر فکر مي کنم اين ناشي از رويکرد آقاي اردوغان به سياست هاي عربستان است و کلاً من تمام اين داستان را اول يک موضوع سياسي مي بينم نه يک توطئه انرژي. ولي اين که در اين مورد آيا کسي نفع انرژي مي برد يا نه، و اين که اين چه تأثيري روي بازار مي گذارد، هر چند تأثيري فعلاً روي بازار نگذاشته است، اما مي تواند تأثير روي قيمت هاي منطقه اي يا زمان حمل و نقل بگذارد. اگر منازعات تشديد شود، توليدکننده هاي ال ان جي مثل توليدکننده هاي آمريکايي از اين نفع مي برند، ولي اين که آيا اين اينقدر حياتي است، يا اين که آمريکا آمده اين کار را کرده تا سود ببرد، قائل به اين قرائت هاي نزديک به تئوري توطئه نيستم.

فکر مي کنيد که ايران مي تواند از اين فرصت استفاده کند؟ مثلاً امکان شکل گيري همکاري بين ايران و قطر در ايجاد رژيم مورد توافق در برداشت از منبع پارس جنوبي را محتمل مي بينيد؟

به هر صورت وقتي قطر که بيشترين مرزش با عربستان و امارات است منزوي مي شود، ايران مي تواند جاي آن را بگيرد، يا نظير اين در خصوص استفاده از فضاي هوايي ايران براي قطر ممکن است. بنابراين نفع اقتصادي براي ايران وجود دارد. يا از لحاظ سياسي، از بين رفتن اتحاد در شوراي همکاري خليج فارس، مسلماً موضع آن ها را نسبت به ايران ضعيف مي کند. اما در مورد بحث هاي انرژي من فکر نمي کنم چنين همکاري بين ايران و قطر در مورد پارس جنوبي شکل بگيرد، به دليل اين که قطر همچنان به سرمايه گذاران خارجي دسترسي دارد. همچنين سرمايه گذاران خارجي علاقه مند به سرمايه گذاري هستند و زماني که دو کشور در اين زمينه با هم رقابت مي کنند، به نظر من قطر هيچ سودي از اين مشارکت فرضي نخواهد برد. وقتي ايران تکنولوژي يا سرمايه اي ندارد که بخواهد در بخش قطر حضور يابد، مراودات ايران و قطر در ميدان مشترک پارس جنوبي به تبادل اطلاعات در حد بحث هاي رسمي محدود خواهد شد که قبلاً هم اين وجود داشته است. ضمن اين که نسبت به کل توليد از مخزن، قطر خيلي جلوتر از ايران است و قطري ها در برنامه هاي توسعه اي شان هم فکر نمي کنم خيلي زياد به ايران توجه داشته باشند.

پيش بيني شما از آينده تنازع کنوني قطر و عربستان چيست؟ آيا فکر مي کنيد نهايتاً قطر شرايط عربستان را بپذيرد، يا اين که به واسطه موقعيتي که قطر دارد عربستان ناگزير خواهد شد که بحران را دچار مرور زمان کند و نهايتاً با قطر کنار بيايد. فکر مي کنيد چه آينده اي را مي توان تصوير کرد؟

از ابتدا هم با اعلام شروط عربستان، اصلاً انتظار نمي رفت که قطر با اين شروط موافقت کند به دليل اين که خواسته هايي که عربستان از قطر دارد بسيار خواسته هاي غيرمنطقي و نشدني اي است. اساساً اگر کشوري خودش را يک کشور مستقل بداند نمي تواند با چنين خواسته هايي موافقت کند. بنابراين خواسته هايي که عربستان و متحدينش از قطر داشتند بسيار خواسته هاي غير قابل انجامي بود. من فکر مي کنم قطر با اين شروط موافقت نکرده و نمي کند، هر چند از طرف ديگر فردي که در عربستان تصميم گيري مي کند هم آدم بسيار راديکالي است که مصالحه عربستان را هم دشوار مي کند. فکر مي کنم در اين بين موضع گيري آمريکا در تعيين سرانجام اين مناقشه بسيار مهم خواهد بود، چرا که در دولت ترامپ تصميمات سياست خارجي برخلاف گذشته از فيلترهاي سنتي پيشين نمي گذرد، يعني دست وزارت خارجه آمريکا و کانال هايي که به صورت سنتي در تعيين سياست خارجي آمريکا نفوذ داشتند، تقريباً قطع شده و نفوذ آن ها خيلي کم است و مشاوران رئيس جمهور و کاخ سفيد مستقيماً سياست ها را تعيين مي کنند. در مواردي که مستقيماً سياست ها را اجرا مي کنند، بسياري از سياست ها نه تنها در آن جا تصميم گيري نمي شود و از اين فيلترها نمي گذرد، بلکه از همان جا مستقيماً اجرا مي شود، يا کانال هاي ديپلماتيک مستقيماً از کاخ سفيد برقرار مي شود. اين باعث مي شود که آن نظارت قوي پيشين روي آن ها نباشد، و ما مي بينيم که آقاي تيلرسون در سفر خود به قطر گفت که اين کشور خيلي جواب منطقي داشته و همين باعث شد که در ادامه وقتي ايشان به عربستان رفت، سعودي ها اصلاً به او محل نگذاشتند و او بدون هيچ نتيجه اي برگشت. اما حرفي که آقاي ترامپ در خصوص احتمال جابجايي پايگاه نظامي آمريکا در قطر زده خيلي به سياست هاي ائتلاف عربستان نزديک است. اين نشان مي دهد که هماهنگي خيلي زيادي بين وزارت خارجه و کاخ سفيد در اين خصوص نبوده و بعلاوه اين که آقاي تيلرسون وزير خارجه به عربستان رفته و دست خالي برگشته است نشان مي دهد که عربستان هم وزارت خارجه آمريکا را خيلي جدي نمي گيرد و مستقيماً خودشان با کاخ سفيد برنامه ريزي مي کنند. بنابراين تا اين جا من فکر مي کنم که کاخ سفيد نسبت به عربستان و ائتلاف عربستان موضع خيلي نزديک تري دارد و امکان دارد که اين موضع نزديک آمريکا به عربستان- اگر قطر کوتاه نيايد- به انزواي بيشتر قطر منجر شود.

برگردم به موضوع ايران، فکر مي کنيد که عربستان تا چه حدي بتواند اين سياست تقابلي خودش با ايران را ادامه دهد؟

فکر مي کنم مسئله مهم در اين است که توجه کنيم رهبران کنوني عربستان، مثلا وزير خارجه فعلي تجربه اي که وزير خارجي قبلي عربستان آقاي فيصل داشت را ندارند و بعلاوه اصلاحات بسيار راديکالي را در دست اقدام دارند، مثل همين عوض شدن وليعهد عربستان که اقدام بسيار راديکالي به شمار مي رود. در مورد ايران هم برداشت ها و تحليل هايي که راجع به ايران دارد، راديکالي به نظر مي رسد و اين ناشي از اين است که فکر مي کند که ايران ديدگاه هاي خيلي راديکالي نسبت به عربستان دارد. مثلاً در خيلي از صحبت هايشان دائماً گفته است ايران مي خواهد حکومت شيعي را در همه جا گسترش بدهد. اين نشان مي دهد که ايران را تهديد خيلي جدي و ايدئولوژيکي مي بيند بخصوص چون آن تاريخچه رابطه اي که افراد مسن تر در دربار و دستگاه هاي اجرايي عربستان با ايران داشته اند را ندارد. بنابراين من فکر مي کنم که اين روش بسيار راديکال تا زماني که محمد بن سلمان به عنوان وليعهد و يا پادشاه قدرت را به دست دارد ادامه خواهد داشت.

سؤال آخرم اين است که فکر مي کنيد راهبرد ايران در شرايط جديد که سياست راديکال عربستان فعلاً به زعم شما ادامه پيدا مي کند، بهتر است به کدام سمت برود؟ در واقع چه توصيه سياستي را مي شود براي ايران داشت؟

من فکر مي کنم سياست عربستان براي تحکيم روابط اقتصادي با ديگران که از جمله به افزايش سهم صادرات نفت عربستان در مهم ترين بازارهاي آسيا کمک کرده بسيار هوشمندانه است و فکر مي کنم در اين شرايط در کنار اين که ايران با اتکا به ابزارهاي مختلف از جمله برنامه موشکي خود سيگنال هايي دال بر قدرت نظامي خود را به جهان ارسال مي کند، بايد همزمان نشان بدهد که از نظر اقتصادي هم قدرتمند است. ولي چيزي که من مي بينم اين است که ايران در اقتصاد دنيا خيلي ادغام نشده، که تنها بخشي از اين به خاطر تحريم ها است و علت اصلي آن به خاطر تصميمات داخلي است. به طور مثال از زمان رفع تحريم ها تاکنون تنها يک قرارداد IPC بسته شده و علت اين ترامپ و تحريم ها نيستند، بلکه موضوع داخلي ايران است. يک اتفاق خيلي مهمي که ايران به آن توجه نمي کند اين است که وقتي در بازار با مازاد عرضه روبروهستيم و توليدکننده هاي بزرگ دنيا از عربستان تا بقيه کشورهاي اوپک و روسيه همگي اثرات منفي سقوط قيمت نفت و مازاد عرضه را در اقتصادشان حس مي کنند، به هر صورت دنيا به سمتي پيش مي رود که يک بازيگر مهم را از بازي بيرون بيندازد. در زمان آقاي اوباما تقريباً داشتند اين کار را با روسيه انجام مي دادند، از جمله با اعمال تحريم ها عليه روسيه ولي با اتفاقاتي که افتاده است روسيه الان به کاخ سفيد نزيک تر مي شود، يا حتي مي توان گفت نزديک تر شده است.

اگر شما بازي بين المللي را نگاه کنيد به نفع تمام بازيگرهاي اصلي دنيا است که يک بازيگر اصلي نفت و گاز که ايران است را از بازي حذف کنند و تمام نفت و گاز آن را از بازار بيرون ببرند تا همه توليدکنندگان راحت و خوشحال به بازي خود ادامه دهند. اگر بپرسيد که چرا معتقدم ايران براي اين حذف از بازار يک گزينه است؟ پاسخ خواهم داد که چون کشورهايي مثل ايران، عراق و قزاقستان آنهايي هستند که امکان رشد توليد و عرضه نفت و گاز را دارند کما اين که آقاي زنگنه گفتند تا ۴ سال ديگر توليد نفت به ۵.۷ ميليون بشکه خواهد رسيد و توليد گاز ايران هم به شدت افزايش مي يابد. بنابراين ايران يکي از بازيگران بازار است که انتظار داريم عرضه نفت و گاز آن افزايش پيدا کند. حال اگر ايران در اين بازي سود شرکت ها و کشورهاي ديگر را نبيند مسلماً هيچ کسي انگيزه اي براي نگه داشتن ايران در بازي نخواهد داشت. يکي از مواردي که ايران مي خواست بازار خودش را براي ديگران جذاب کند، همين قراردادهاي IPC بود، اما مي بينيم که اين موضوع آنطور که در ابتدا مطرح مي شد، اجرايي نشده است. بنابراين در هم آميختگي با بازار اقتصاد و تجارت دنيا و اين که سود کشورهاي ديگر و شرکت هاي دنيا را لحاظ کنيم، خود يک بازدارندگي بزرگ براي ايران است. ولي در حال حاضر مي توانم بگويم ايران کمترين حالت بازدارندگي اقتصادي را دارد، يعني قراردادهاي جذابي ندارد و اگر توليد نفت وگازش هم بيشتر شود، شرکت ها سودي از اين قراردادها نمي کنند به جز اين که توليد ايران زياد مي شود و افزايش توليد ايران نه تنها براي کشورهاي توليدکننده بلکه براي بسياري از کشورهاي سرمايه گذار که مثلاً در آمريکا سرمايه گذاري کرده اند، همگي ضرر خواهد بود. پس اين وضعيت به نفع ايران نيست و بايد تغيير يابد.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>