فريدون بركشلى؛ مدير گروه مطالعات انرژى وين

تحولات و دگرگونى هاى ژئوپليتيك و ژئوانرژى از سال ٢٠١٣ تاكنون ابعاد عميق وگسترده اى به خود گرفته است؛ اين تحولات درماه هاى اخير و به ويژه پس از ديدار پرزيدنت ترامپ از عربستان سعودى و رژيم صهيونيستى با دگرگونى هاى جدى و غيرمنتظره اى مواجه گرديده است. پيش از سفر ٢٠ ماه مي رئيس جمهور آمريکا به عربستان، وليعهد جوان و ماجراجوى سعودي به آمريکا سفر كرد و يك ماه كامل را در آن كشور سپرى كرد. وى در طول اقامت خود در آمريکا - كه همراه با ديدارها و لابى گرى گسترده با گروه هاى تندرو اين کشور و به ويژه مقامات غيرمسئول و در عين حال ذي نفوذ مستقر در كاخ سفيد بود و در مواردى با پيوستن وزير خارجه عربستان به مذاكرات همراه مى شد- زمينه ها و بستر سفر ترامپ را برنامه ريزي كرد و با كمپانى هاي نفت و گاز، شركتهاى عظيم اسلحه سازى، سناتورهاى بانفوذ و بعضا حتى با محفل هاي فكرى و تصميم سازان پشت پرده آمريکايى مذاكره و رايزنى كرد؛ آنطور كه با ورود رئيس جمهور آمريکا كه بيشتر در شمايل مدير عامل شركت كاخ سفيد با مسئوليت محدود ظاهر مى گشت، تمامى برنامه ها از پيش طراحى شده بود.

در ديدار كوتاه ترامپ از عربستان، قراردادهايي به ارزش ٢٤٠ ميليارد دلار به امضا سران اين دو كشور رسيد كه ١١٠ ميليارد دلار آنها جهت خريد تسليحات پيشرفته بود. در اين ميان امارات متحده عربى هم كوشيد تا از قافله عقب نماند و طى سفر طولانى وليعهد و وزير دفاع امارات به آمريکا، مقدمات خريد تسليحات و هواپيماهاى نظامى به مبلغ ٧٠ ميليارد دلار تحقق پيدا كرد. ذكر اين واقعيت ضرورى است كه آنچه تحت عنوان قرادادهاي خريد تسليحاتى ياد مي شود، در قالب تفاهم نامه هايى است كه عملياتى شدن هريك از آنها منوط به قوعد و مقررات پيچيده اي است که اجرايي ساختن آنها بعضاً سالها زمان خواهد برد. هم اكنون مخالفتها در سنا و مجلس نمايندگان آمريکا در خصوص اين تفاهم نامه ها به راه افتاده و ترديدهاي جدي در ميان قانونگذاران آمريکايى درباره اعتبار سعودى ها و رژيم آل سعود و ثبات اين اعتبار در سالهاى پيش رو، به وجود آمده است. به نظر مي رسد كه طرفين به اين حجم از قرارداد ها براى مصارف داخلى و افكار عمومى كشورهاى خود نياز داشته اند اما اين قراردادها براى كشورهاى منطقه خاورميانه، خليج فارس و جمهورى اسلامى ايران نيز اهميت بسياري داشته است. بعلاوه اين قراردادها موجب نگرانى تركيه نيز شده است. بازيگران اصلى و تأثيرگذار منطقه- يعني جمهورى اسلامى ايران، تركيه، روسيه و همچنين رژيم صهيونيستى- هر يک به نوعي در اين معادلات و ملاحظات مهم و پيچيده درگيرند. پكن هم-بنا به دلايلى كه بدان خواهيم پرداخت- در تحولات جديد خاورميانه كه اينك به كانونى ترين مركز ژئواستراتژيك جهانى بدل شده است، حساسيت هايي منبعث از منافع ملى و سياسى خود را دارد.

بحران در شوراى همكارى خليج فارس

بحران ميان عربستان و قطر تازگى ندارد. در سال ٢٠١٣ هنگامى كه مقامات قطرى از سياست عربستان و تلاش رياض براى ايفاى نقش برادر بزرگ در ميان كشورهاى خليج فارس انتقاد كردند و خواهان تجديدنظر سعودى ها درباره سياست شان در قبال شوراى همكاري خليج فارس و کشورهاي عربي عضو سازمان اوپك شدند، عربستان سفير خود را از قطر فراخواند و اين دو كشور به مدت سه سال در پايتخت هاي يكديگر سفير نداشتند. طى سالهاى دروتر - سالهاي ١٩٨٩-١٩٩٠ ميلادى- و در هنگامه جنگ تحميلى صدام عليه جمهورى اسلامى، قطر مواضع ملايم ترى، به نسبت ديگر كشورهاى عرب منطقه خليج فارس، نسبت به ايران داشت. در آن مقطع، در درجه نخست عمان و سپس قطر، در قبال مواضع ايران نگرش مثبتى داشتند. مجموعه عواملى كه ريشه هاي اختلاف قطر و عربستان از آبشخورشان تغذيه مي شود را مي توان به شرح ذيل بيان كرد:

در زمانى كه صدام به كويت حمله كرد و بخش مهمى از خاك آن كشور را اشغال و به خاك عراق ضميمه نمود، در برخى محافل و از جمله در صحن يكى از اجلاس هاي حساس اوپك در وين و در نجواهاى خصوصى، صحبت از آن بود كه چنانچه صدام در اقدام ماجراجويانه خود در كويت موفق شود، اين احتمال نيز وجود دارد که عربستان قطر را اشغال كند. البته اين گفتگوهاي درِگوشى خيلى زود خاموش شد، زيرا صدام به عربستان موشك پرتاب كرد و از آن سوى هم، آمريکا بسيار زود واكنش نشان داد و با ضرب الاجلى كوتاه به عراق حمله كرده و صدام را وادار به خروج سريع از كويت نمود. ذكر اين مقدمات، از اين بابت حايز اهميت است كه ديدگاه برترى جويانه سعودى ها در قبال قطر، ريشه اى عميق و تاريخى دارد كه بخش مهمى از آن منبعث از رقابت ميان دارندگان و توليدكنندگان عمده نفت و گاز يعنى عربستان و قطر است كه هريك براى حفظ و تقويت موقعيت ژئوانرژى خود در منطقه و جهان مبارزه مي كنند. در اجلاس هاى اوپك و در جلسات مجمع جهانى گاز، قطر همواره ايران را به عنوان برادر بزرگتر پذيرفته است و نيك مي داند كه هر دو كشور خواه يا ناخواه در بازار جهانى گاز كم و بيش منافع مشتركى را دنبال مي كنند؛ منافعي كه در يك فرآيند بلند مدت الزاماً با عربستان همسو نيست. عربستان، امارات، كويت و برخى ديگر از كشورها همواره مى كوشند تا نظام قيمت گذارى گاز تابعى از اصول قيمت گذارى نفت بوده و هويت و چهارچوب مستقلى نداشته باشد. از همين روست كه عليرغم امتيازات گاز، قيمت جهانى آن تابعى از نفت و ارزش حرارتى آن با نفت محاسبه مى شود.

در بخش زير به مواردى از تجلى كانون بحران اقتصاد سياسى جهانى نفت در خاورميانه اشاره مى شود:

۱- عربستان با در اختيار داشتن نزديك به ۴۰ درصد ظرفيت توليد اوپك، سالهاست كه قدرت اصلى سازمان اوپك و جزء سه كشور اول عرضه كننده نفت خام جهان است. قطر فقط ٢ درصد از توليد اوپك را - كه بسيار ناچيز است - در اختيار دارد؛ ليكن قطر هم اكنون مهمترين عرضه كننده گاز جهان است و با جمعيتى كمتر از ۲.۶ ميليون، داراى درآمد سرانه نجومى ٢٣٥ هزار دلار است. اين وضعيت، قطر را در موقعيتى ممتاز قرارداده است. در همين حال دوحه، دبيرخانه مجمع جهانى توليدكنندگان و صادركنندگان گاز را در خود جاى داده و همين امر، قطر را به پايتخت گاز جهان مبدل ساخته است. اين شرايط هنگامى بيش از پيش تقويت مى شود كه ايران و قطر در حال گسترش همكاري هاى گازى گسترده و پايه ريزى ديپلماسى گازى مشتركى در سطوح منطقه اى و جهانى هستند.

۲- قطر ميزبان بزرگترين و مهمترين پايگاه هوايى آمريکا در خليج فارس است. پايگاه هوايى آمريکايى العُديد (Al Udeid) در قطر، ضمن تأمين منافع و خواست هاى آمريکايي ها، براى قطر نيز نوعى امنيت نظامى تأمين مى كند كه در استانداردهاى كشورهاى عربى، مهم ارزيابى مى شود. بحرين، مركز پايگاه دريايى و عربستان ميزبان پايگاه نيروهاى زمينى آمريکا در خاورميانه هستند.

وجود پايگاه هوايى آمريکا در قطر با حضور ده هزار نظامى آمريکايى، حسادت و نارضايتى اماراتى ها را در برداشته است. امارات متحده عربى همواره كوشيده است تا با كشاندن فرماندهى پايگاه هوايى آمريکا به امارات، موقعيت خود را در مقابل جمهورى اسلامى ايران و ساير ممالك منطقه خليج فارس تقويت كند. امارات درعين حال قوياً بر اين باور است كه برپايى يك موقعيت نظامى، امنيتى و استراتژيك، امارات را در تحقق اهداف بلندمدت خود به عنوان يك قطب اقتصادى-تجارى قدرتمند تثبيت خواهد كرد.

البته در عين حال، قطر هم پيش قدم شد و با عقد يك قرارداد خريد نظامى ١٣ ميليارد دلارى از آمريکا، كوشيد تا موقعيت كشورش را در مقابل اماراتى ها و بلكه ديگر كشورهاى منطقه تقويت كند.

٣- تا سال ٢٠٠۶-٢٠٠۵، دوبي، كويت و جده، به ترتيب مهمترين مراكز بورس و مركز ثقل تجارى منطقه خليج فارس به شمار مى رفتند. دوحه و عمان موقعيت هاى بعدى را در اختيار داشتند. طى سالهاى ٢٠١۴-٢٠١۳، دوحه به تدريج به رشد بالايى دست يافت و به يك مركز بازرگانى و بورس اصلى در ميان كشورهاى عضو شوراى همكاري هاى خليج فارس بدل شد. البته كسب چنين موقعيتى منبعث از قابليت هاى دوحه به عنوان يك كريدور عمده مالى-تجارى در منطقه نبود، ولى امتيازى كه قطر به عنوان مهمترين عرضه كننده ال ان جى و مركز ثقل جهانى گاز به دست آورده بود، قطر را در موقعيتى ممتاز قرار داد كه به رقابت و حس كينه توزى كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس دامن زد. در واقع امر، از باب تجارى-مالى، دوبي نسبت به دوحه، از موقعيت بهترى برخوردار بوده و از نظر جذب نيروى كار متخصص خارجى و توريسم موقعيت بهترى دارد.

٤- موارد اتهامي و انتقادهايي که از سوي ساير کشورها بر قطر وارد مي شود، موضوع تازه اي نيست؛ البته قطر هم اين اتهامات را کتمان نکرده و اين انتقادات تا حدودي جنبه رسمي و قانوني يافته است. براي مثال عربستان، امارات، مصر، كويت و ديگر كشورهاى عرب خاورميانه و شمال آفريقا، قطر را به حمايت از اخوان المسلمين و برخى ديگر از گروههاى اسلامى مخالف دولتهاى حاكم- که تا حدى با واقعيت انطباق دارد- متهم ساخته اند. قطر طى سه دهه گذشته تلاش کرده است تا نقش بى طرفانه اى را در كشمكش هاى ميان كشورهاى منطقه خليج فارس، خاورميانه و شمال آفريقا، ايفاء كرده و اجازه دهد تا گروههاى مخالف دولتها در چهارچوب قوانين و مقررات و به صورتى كمابيش شفاف و حتى در مواردى با نظارت سازمانهاى بين المللى، از جمله سازمان ملل متحد، در قطر فعاليت قانونمند داشته باشند. به اعتقاد دولت قطر، وجود چنين امكانى، از زيرزمينى شدن و فعاليت پنهانى گروه هاى مذكور پيشگيرى مى كند.

قطر برخلاف عربستان، كويت، مصر و ديگر كشورهاى عربى منطقه، فاقد نهادهاى دينى، اجتماعى و سياسى ريشه دار و سازمان يافته است؛ مراجع دينى تأثيرگذار در قطر وجود ندارند و اين امر سبب گشته تا دولت قطر در اعمال سياست هاى متناسب با شرايط خاص خود دستِ بالايي داشته باشد. يكى از نهادهاى مهم قدرت قطر، شبكه تلويزيونى الجزيره است. شبكه الجزيره در سال ٢٠٠٥ با كمك مالى يكصد ميليون دلارى شيخ ال ثانى راه اندازى شد. از آن زمان تاکنون، اين شبکه، در جايگاه عامل جنگ نرم و منشاء قدرت سايبرديپلماسى، سبب گشته تا کشور قطر نسبت به كليه شيخ نشين هاى منطقه و بلكه در سطح جهانى موقعيتى ممتاز داشته باشد. عربستان و امارات متحده عربى تلاش زيادى براى به حاشيه راندن و انحلال شبكه الجزيره نمودند، ليكن ناكام ماندند. شبكه تلويزيونى الجزيره هم اكنون در سطح شبكه هاى خبرى عمدۀ بين المللى، در تقويت و تثبيت موقعيت قطر نقش دارد. الجزيره، در حال حاضر با دارا بودن استانداردهاى بين المللى، به عنوان يك ابزار بازدارنگى مهم، ضمن اينكه سياستهاى ضد قطرى عربستان و امارات را خنثى مى سازد، از قطر هم نمايش هاي درخور توجهى را به تصوير مي کشد.

٥- قبل از خاتمه اين بخش از بحث و تحليل اقتصاد بين المللى نفت و گاز، ضرورت دارد به مبحثي مهم در رقابت مابين نفت و گاز در صحنه جهانى بپردازيم. سوخت هاي فسيلى و به ويژه نفت، از سوى كنوانسيون ها و مراجع حامى محيط زيست سخت تحت فشار است. عربستان با سازماندهى و تجهيز كادرهاى زبده خويش در صنعت نفت، در مقام پيش قراول و حافظ منافع توليدكنندگان نفت قراردارد و در اين راستا حضوري فعال در مجامع ذيربط جهانى دارد. در شرايطى كه ارزش گاز به عنوان سوختى پاك، كارا و ممتاز مورد تأييد سازمان هاى حامى محيط زيست قرار گرفته است، عربستان نسبت به موقعيت گاز به عنوان سوختى پاك و داراى هماهنگى بالا با مسأله گازهاى گلخانه اى، موضع نامطلوبى را پيش گرفته و حتى در مواردى مى كوشد تا گاز را نسبت به نفت نامناسب تر معرفى كند. البته در اين ميان، شايد مقصر كشورهاى توليدكننده گاز باشند كه براي منافع جمعى خود تلاش چشمگيرى نمي کنند.

جاده ابريشم جديد: چين و تحولات اقتصاد سياسى انرژى

طى يك سال اخير، واژه جاده ابريشم جديد -كه گاهاً از آن با عنوان هايى نظير يك كمربند، يك جاده نيز ياد مي شود،- در اتاق هاى فكر بين المللى مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.

چين در مسير سيطره جهانى اقتصاد اين كشور و به مدد پيمان شانگهاى و ديگر معاهدات منطقه اى و بين المللى درصدد است تا از طريق زنجيره اى از خطوط زمينى و دريايى، خود را به اروپا متصل سازد. در مسير آسياى غربى، طبعاً منطقه خاورميانه، خاور نزديك، به ويژه خليج فارس و ايران از اصلى ترين مسيرهاى جاده جديد ابريشم خواهد بود. البته نيازى به يادآورى نيست كه يكى از سياستهاى اعلام شده و كانونى پرزيدنت ترامپ، مخالفت با هژمونى طلبى چين و تلاش براى تحديد موقعيت پكن در سطح جهانى است. ترامپ در اعمال اين سياست قصد جلب همكارى روسيه را دارد كه اين کار هم اينک- به واسطه مشکلات پيشين روابط ترامپ با مسكو- با دشواري هاى جدى روبروست. در حقيقت تحقق استراتژى تحديد پكن در مقابل آمريکا كه پرزيدنت ترامپ به آن دل بسته است، بدون حمايت روسيه و اتحاديه اروپا عملى نيست.

بحران خاورميانه و شكاف در بدنه شوراى همكارى خليج فارس، موفقيت طرح جاده جديد ابريشم را با مشکلات جدى مواجه مي سازد. آمريکا خود نياز چندانى به نفت خاورميانه ندارد؛ به ويژه با افزايش توليد نفت و گاز از منابع متعارف و غيرمتعارف، آمريکا از نظر انرژى هاى فسيلى خودكفا خواهد شد؛ ليكن كنترل و تسلط بر منابع هيدروكربورى خاورميانه از الزامات كنترل چين و بلكه قاره آسياست. بارها گفته ايم كه قرن بيست و يكم، قرن آسياست، اما موفقيت آسيا در تحقق رشد بالاى اقتصادى منبعث از دسترسى به منابع انرژى است.

ازهمين روى آمريکا نسبت به تحكيم موقعيت تضعيف شده خود در خاورميانه و البته آسياى ميانه و قفقاز حساس و جدى است. آمريکا در چنين شرايطى مى كوشد تا موقعيت تضعيف شده خود در منطقه را تحكيم كند. ايران در شرايط كنونى قدرت اول انرژى منطقه اى است. با احتساب معادل ارزش حرارتى گاز و نفت، قدرت برابرى انرژى هاى هيدروكربورى ايران با فاصله زياد از عربستان بيشتر است. چنانچه قطر در چهارچوب يك همكارى بلندمدت و استراتژيك به جمهورى اسلامى ايران بپيوندد، موقعيت عربستان و ساير شيخ نشين هاى منطقه، حاشيه اى خواهد شد و اين دلمشغولى عمده اى براى عربستان و البته واشنگتن ايجاد خواهد کرد.

همانگونه كه اشاره شد، طى ماه هاى گذشته و با ورود ترامپ به كاخ سفيد، خاورميانه پس از چهار دهه، مجدداً كانون جدى ترين بحران ها و دگرگونى هاى غير قابل پيش بينى شده است و همين امر، حتى در حد نسبتاً محدود كنونى، استراتژى جاده ابريشم جديد چين را مي تواند مخدوش سازد. خليج فارس مهمترين كريدور مسير جاده ابريشم جديد است و لذا امنيت آن از اهميت بالايى برخوردار است.

تحولات منطقه خاورميانه كه از اواخر ٢٠١١ از شمال آفريقا آغاز شد، اين تجربه را براى واشنگتن در پي داشت كه رژيم هاى سلطنتى در مقايسه با حكومت هاي جمهورى يا غيرسلطنتى از ثبات بيشترى برخوردارند. تمام كشورهايى كه سقوط دولتها در آنها روي داد، غير سلطنتى بودند. آمريکا اكنون سياست تغيير رژيم در خاورميانه عربى را كنار گذارده و بالعكس سعى در حفظ و تقويت آنان دارد. آمريکا تحت نفوذ نومحافظه كاران جديد در كاخ سفيد، همچنين مايل است كه قدرت نظامى ناكارآمد خود را بازسازى و به نمايش بگذارد.

پرزيدنت ترامپ، درخواست افزايش بودجه دفاعى كشور را داده و خواهان افزايش آن تا مرز يك تريليون دلار شده است. از سوى ديگر بودجه وزارت امورخارجه كشور را كاهش داده و خواستار تقليل يك سوم از پرسنل كادر ديپلماتيك گرديده است. اين بدان معناست كه درواقع بخش مهمى از اختيارات و ظرفيت ديپلماتيك آمريکا از وزارت خارجه به وزارت دفاع منتقل مي شود.

آمريکا در مجموع ٣٠٠ ناو جنگى اقيانوس پيما در اختيار دارد كه تنها ١٢ واحد آن در يك زمان مشخص در ماموريت نظامى به سر مى برند. البته ترامپ با پيش كشيدن مسئله جلوگيرى از توسعه طلبى پكن در درياى جنوبى چين قصد دارد كشتى هاى جنگى بيشترى را روانه منطقه آسياى جنوب شرقى نمايد. در هر صورت ترامپ مصمم است تا روحيه از دست رفته نظامى آمريکا را احيا كند و براى آنان ماموريت هاى تازه اى طراحى كند. همين سياست هم استراتژى جاده ابريشم جديد چين را تحت تأثير قرار خواهد داد.

ترديدي نيست که روى كار آمدن ترامپ، استراتژى جاه طلبانه چين مبنى بر برقرارى سلطه اقتصادى-تجارى در سطح جهان را تا حد زيادى مخدوش ساخته است. چين به دنبال رودرويى نظامى جهت دستيابى به اهداف خود نيست. اين کشور پس از آمريکا بزرگترين ذخاير دلار را نزد بانك مركزى خود دارد. اين بدان معناست كه در صورت وقوع يك جنگ تجارى و بلكه نظامى، پكن قادر است اقتصاد دلارمحور آمريکا را تا حد جبران ناپذيرى تخريب كند. از همين روست كه به نظر مي رسد، پرزيدنت ترامپ هم پس از يك سياست تهاجمى اوليه، مواضع خود را تعديل كرده است. ليكن چين و كشورهاى واقع در مسير كمربند تجارى-اقتصادى مورد نظر، ناچارند قبل از اتخاذ هر تصميمى نسبت به مواضع خود اطمينان بيشترى حاصل كنند.

ايران و جاده ابريشم جديد چين

بدون ترديد، جغرافياى طبيعى فلات ايران، كشور را در موقعيتى قرار داده است كه درمعادلات ژئواستراتژيك منطقه همواره جايگاه مهم و كليدى داشته باشد. تحريم هايى كه طى سالهاى اخير بر جمهورى اسلامى ايران اعمال شد، موجب گرديد كه در مواردي، كشورها براى پرهيز از معضلات ناشى از كار با ايران، خود را از مسير كشورمان دور نگاه دارند. اينك كه تحريم ها خاتمه يافته و بحرانى در ميان كشورهاى عرب منطقه حادث شده است، ايران در فرصتى مهم و شايد تاريخى قرار گرفته است تا به آرزوى ديرينه خود مبنى بر تبديل ايران به يك كريدور انرژى و بازرگانى در چابهار يا يكى از بنادر جنوبى كشور دست يابد.

در طرح جاده ابريشم جديد، فجيره به عنوان مسير يا هاب انرژى (Energy Hub) در نظر گرفته شده است كه با توجه به شرايط كنونى مي توان جايگزين ممتازي در جنوب ايران براى اين مهم برنامه ريزي كرد. در اين كريدور، مراكز بورس نفت، گاز، فراورده هاى نفتى و محصولات پتروشيميايى قابل عرضه خواهد بود. البته هم اكنون نيز فعاليت هاى مهمى توسط ايران انجام پذيرفته، ليكن بديهى است كه از طيف گسترده فعاليت كشورهاى منطقه فاصله دارد.

سياستهاى اخير ايران براى عضويت و ايفاى نقشى فعال و مؤثر در پيمان شانگهاى، بخشى از فعاليت هاى مثبت و مؤثر جمهورى اسلامى در راستاى ارتقاء و تقويت موقعيت ژئوپليتيك كشور است. برخلاف همسايگان جنوبى ايران، به ويژه عربستان، كه غالباً گسترش ژئواستراتژيك ايران به سمت جنوب و مديترانه را با موانعى مواجه مى سازند، توسعه روابط با منطقه آسياى ميانه و قفقاز با موانع بالنسبه كمتري مواجه مي گردد. توضيح اين نكته ضرورى است كه روابط آمريکا با كشورهاى منطقه خليج فارس، برخلاف آنچه در ظاهر و در تبليغات و رايزنى هاى سياسى گفته و شنيده مى شود، چندان با واقعيات و رفتارهاى سياسى واشنگتن سازگار نيست. نزديكى آمريکا به شيخ نشينان خليج فارس تا آنجا براى آمريکا مطلوب است كه منافع آن كشور در منطقه و در بازار جهانى نفت ملحوظ گردد. عربستان سعودى در يمن، عراق، سوريه و ليبى، عملكردى ضعيف و خلاف انتظاري داشته است.

در بازار جهانى نفت، عربستان با يك فاجعه مالى مواجه است. ذخاير ارزي اين کشور در سال ٢٠١٤ معادل ٧٣٥ ميليارد دلار بود. در تايخ ٢٨ ماه مه ٢٠١٧، اين ميزان به ٤٩٣ ميليارد دلار رسيد. جنگ يمن تنها در ٦ ماهه اول سال جارى ٣٦ ميليارد دلار هزينه براي اين کشور به بار آورد كه معادل ٧ درصد ذخاير ارزى عربستان است. عربستان براى تعادل بخشيدن به بودجه جارى و عمرانى خود، قيمتي برابر با ٥٨-٦٠ دلار را براي هر بشكه نفت درنظر گرفته است ولى دستيابى به اين قيمت دور از انتظار است. اين قيمت نه تنها در سال جارى بلكه حداقل تا نيمه دوم سال ٢٠١٨ هم محتمل نيست.

اگر چنين فعل و انفعالات و تحولات سياسى و ژئوپليتيكى مهمى در ده سال گذشته، در خاورميانه و كشورهاى عمده توليدكننده نفت مانند برزيل اتفاق مى افتاد، قيمت نفت مي توانست به راحتى ۱۱ تا ۱۲ دلار در هر بشكه، بابت هزينه ريسك مخاطره عرضه، جهش داشته باشد؛ ولى از ٢٠١١ و با آغاز دور بحران هاى سلسله وار در مهمترين مناطق و كشورهاى نفت خيز، قيمت نفت، تنها اندكى افزايش و در نهايت حتى كاهش يافت. بخش عمده چنين شرايطى، منبعث از حجم بالاى سرمايه گذارى توسط اعضاء اوپك و توليدكنندگان خارج از اوپك بود كه در قيمت هاى بالاى نفت، -جهت توسعه ميادين نفتى و ظرفيت گسترى- اقدام به سرمايه گذارى در بخش بالادستى نمودند و در نتيجه امروز با ورود بى وقفه نفت شيل به بازار، امنيت عرضه تضمين شده است و خطر خاصى خطوط كشتيرانى و انتقال نفت را تهديد نمى كند.

چنانجه روسيه آمادگى ادامه همكارى با عربستان جهت مديريت و تعادل بازار را نداشته باشد، احتمال تكرار تاريخى سياست سهم عادلانه بازار -كه در اوايل دهه ١٩٨٠ توسط ذكى يمانى طراحى شد و به مرحله اجرا درآمد- زياد خواهد بود. در اين صورت قيمت جهانى نفت مي تواند تا زير ٣٠ دلار در بشكه كاهش يابد. اعمال چنين استراتژى از سوى عربستان، روابط آمريکا با عربستان را دچار زاويه خواهد ساخت.

تركيه، پاكستان و هند

تركيه از سال ٢٠١٠ به بعد، نقش فعالى را در منطقه خاورميانه به عهده گرفت. آنكارا با دخالت آشكار و بى پروا در امور داخلى سوريه، سلسله دخالت هايى را در امور داخلى كشورهاى منطقه خليج فارس و خاورميانه عهده دار شد كه طى آن دو هدف عمده رادنبال مى كرد:

الف- هرگونه اقدامى كه كردها و مناطق كردنشين را تحت اختيار و كنترل تركيه داشته باشد،

ب- دستيازى به هرگونه اقدامى كه موقعيت تركيه را به عنوان يك كشور هژمون خواه در منطقه تثبيت سازد،

ليكن تركيه در هر دو سياست با نوعى ساده انگارى وارد كارزار شد و خود را درگير كشمكش هاى نظامى و سياسى طولانى و دور از انتظار نمود. تركيه عضو ناتو است و ترك ها بيشترين نيروى نظامى سازمان ناتو را تأمين مي كنند؛ که البته اين امر بي ارتباط با سر باز زدن ساير اعضاي ناتو در پذيرش بخش دشوار عملياتى اين سازمان نيست. تركيه تلاش دارد بابت فداكارى شهروندان ترك در بخش هاى عملياتى، امتيازاتي به دست آورد ليکن اعضاي ناتو نه تنها به اين فداکاري ها بهايى نمى دهند بلكه ارجاع چنين وظايفى به تركيه را نوعى امتياز به آن كشور ارزيابى مى كنند.

تركيه داراى تاريخى قديمى و وارث امپراطورى بزرگى است كه به واسطه آن، زمانى بخش هاى مهمى از منطقه خاورميانه و شمال آفريقا را در تسلط خود داشته است. از همين روي اينك خود را وارث امپراطورى عثمانى قلمداد مي كند و خواهان احياي دوران شكوه خود است. تركيه يكى از عوامل مسدود كننده احداث خط لوله گاز طبيعى ايران به اروپاست و در جلوگيرى از حضور ايران در خط لوله ناباكو نقش مهمى ايفا كرده است. البته آمريکا و روسيه هم در دور نگاهداشتن گاز ايران از بازارهاى اروپا هم داستان بودند.

پاكستان، طى پنج سال گذشته و از زمان روى كار آمدن نواز شريف (تا برکناري وي در ۲۸ ژوئيه ۲۰۱۷ توسط ديوان عالي اين کشور)، رشد بالايي در حوزه توليد ناخالص تجربه مي كند. متوسط رشد توليد ناخالص داخلى پاكستان معادل ۴.۸ درصد در سال بوده و اين، تجربه اى مهم براى اقتصاد پاكستان با منابع داخلى و مواد كانى محدود به حساب مى آيد. پاكستان تلاش زيادى براى ربودن گوى سبقت از ايران در پيمان شانگهاى و نيز سازمان همكاريهاى اقتصادى اكو را عهده دار شده و از شرايط ناشى از تحريم ايران و همچنين نزديكى به عربستان سعودى بهره زيادى برده است. پاكستان تلاش دارد در جاده ابريشم جديد، كراچى را فعال كند و به يك بازيگر عمده منطقه اى تبديل شود. از همين روى، لازم است تا ايران با فعال كردن نقش بنادر جنوبى، سازماندهى كريدور نفت و گاز منطقه اى و با تکيه بر برترى ناشى از تنگه هرمز، موقعيت خود را بيش از گذشته تقويت كند. هندوستان با فاصله اندكى از چين، با رشد بالاى مصرف انرژى روبروست. كشور دوچرخه ها به سرعت در حال بدل شدن به كشور موتورها و اتومبيل سوارهاست. رشد مصرف انرژى هندوستان اندكى بيش از ٢ در صد در سال است كه با جمعيتى برابر با ١/١ ميليارد نفر و گسترش بى وقفه طبقه متوسط، در حال افزايش است. همين امر هند را وارد معادلات ديپلماسى انرژى جهانى ساخته و حضور هند در كشورهاى توليدكننده نفت و گاز را جدى نموده است. هندى ها اين واقعيت را دريافته اند كه نفت و گاز فعاليتى بين المللى و باشگاهى است و حضور فعال در باشگاه هاى نفت و گاز براى نفوذ و برقراى ارتباط الزامى است. لازم به توضيح است عدم حضور مؤثر و فعال در محافل بين المللى انرژى يكى از كاستى هاى ديپلماسى انرژى ايران است. هندوستان در طراحى ديپلماسى انرژى خود، با جديت به ساخت پالايشگاه هاى مدرن روى آورده است و قصد دارد تا سال ٢٠٢٥ به بزرگترين توليدكننده و صادركننده فرآورده هاى نفتى پالايش شده تبديل شود. اين بدان معناست كه هند به بزرگترين واردكننده نفت خام و بزرگترين صادر كننده فرآورده با ارزش افزوده بالا بدل خواهد شد.

بازار نفت در سايه تحولات سياسى بين المللى

همانگونه كه گفته شد، خاورميانه بار ديگر مركز ثقل تحولات سياسى جهانى قرار گرفته است. بديهى است كه هر يك از وقايع تأثيرات پايدارى بر بازار نفت برجاى گذارد.

شاهزاده جوان سعودى طرحى را در دست دارد كه بر پايه آن شركت سعودى آرامكو، يعنى بزرگترين شركت ملى نفت جهان، خصوصى گرديده و سهام آن در بورس هاي بين المللى عرضه شود. درسال ٢٠١٥ زماني كه اين طرح به عنوان يك ايده كلى مطرح شد، قيمت جهانى نفت به حدود يك سوم در سال ٢٠١٣ كاهش يافته بود ولى هنوز نشانه هايى از امكان بازگشت قيمت به سطوح بالاتر در بازار ديده مى شد. قيمت پيشنهادى سعودى ها ۲.۵ تريليون دلار بود كه بازار در آن مقطع نظر چندان منفى به آن نداشت. باگذشت دو سال و با وجود اين واقعيت كه قيمت جهانى نفت هم اكنون به سختى خود را در سطح ٥٠ دلار در بشكه حفظ مي كند،-بديهى است كه بازار نسبت به انتظار عربستان به قيمت پيشنهادى چندان خوش بين نباشد. درحقيقت بازار جهانى نفت و بورس هاى عمده بين المللى، آمادگى بحث درخصوص اين واگذارى بزرگ تاريخى را ندارند.

عربستان در چند نوبت براى كاهش بيشتر توليد نفت خود و ديگر اعضاي اوپك، به منظور افزايش قيمت در طيف ٦٠ تا ٧٠ دلار در بشکه خيز برداشت، ليكن ناكام ماند. فروش شركتى به بزرگى ارامكو چيزى نيست كه بازار با نگرش هاى كوتاه مدت و بدون استراتژى بلند مدت در خصوص آن اقدام کند. عربستان و سازمان اوپك تجربه سال ١٩٨٥ را فراموش نكرده اند. در سال ١٩٨۴-۱۹۸۳ توليد جمعى نفت خام اوپك ۲۹.۷ ميليون بشكه در روز بود که قيمت نفت کاهش يافت و در تابستان ١٩٨٥ از سطح ٣٢ دلار در بشكه به زير ١٠ دلار در بشكه سقوط كرد؛ اين سقوط درست مطابق نسبت كنونى يعنى از دست رفتن دو سوم ارزش نفت در طول يك سال بود. با اينکه در ١٩٨۷-۱۹۸۶ توليد جمعى اوپك به كمتر از ١٤ ميليون بشكه در روز رسيد ولى قيمت جهانى نفت از سطح ١٠ دلار در هر بشكه هم پايين تر رفت. در آن مقطع توليدكنندگان غير اوپك و در رأس آنان روسيه، نروژ و مكزيك به سرعت توليد خود را افزايش داده و كاهش توليد اعضاي اوپك را خنثى كردند. اين همان رويدادي است كه اكنون توسط نفت شيل براى توليدكنندگان اوپك و غيراوپك در حال اجراست. بديهى است كه وضعيت بازار نفت و تحولات سياسى مترتب بر آن، بر يكديگر تأثيرات علت و معلولى دارند. البته حاشيه امنيت مالى عربستان به لحاظ حجم بيشتر ذخاير ارزى از ساير كشورهاى توليد كننده نفت بالاتر است. درعين حال سازمان اوپك نيز به پاره اى نوآورى ها نيازمند است تا با توجه به تحولات پيچيده اقتصاد جهانى، سازگارى و تعاملات لازم را طراحى كند.

برچسب های موضوعی
دیدگاه ها و نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>